الواح زرین و سیمین و الواح گلی عیلامی تخت جمشید

قسمت اوّل

در یادداشتی، بدنبال مشاهده‌ی نوشته‌ئی در وبلاگ جذّاب «لوکادیوم،» مبنی بر اقدام به تخریب از سوی بعضی عناصر خارجی در تخت جمشید، در گذشته، با نوشتن یادگاری و بردن آثار باقی‌مانده قابل حمل و حتا غیر قابل حمل!، اشاره‌ئی داشتم بر بی‌توجّهی اهالی محترم ایران‌زمین! به آثار و میراث گذشتگان خود، و درآخر هم قول دادم که به ادامه‌ی مطلب بپردازم. ابتدا به این نوشته، که چندی پیش از طریق یک منبع رسمی بدستم رسید، توجّه فرمائید تا برگردیم به مطلب مورد نظر:

«…الواح زرين و سيمين، متشكل از 2 لوح طلا و 2 لوح نقره در سال 1312 خورشيدی (1933 ميلادی) توسط دكتر ف.كرفتر (F.Krefter) در چهار گوشه تالار مركزی كاخ آپادانا و از درون محفظه‌ای سنگی كه زير پی ديوار كار گذاشته شده بود به دست آمد.

اين الواح همان زمان مستقيماً به تهران انتقال يافت. يك جفت از آن‌ها را به ايران باستان آوردند و جفت ديگر در دفتر كار رضاشاه در كاخ نگهداری می‌‌شد تا اين‌كه به هنگام برپايی جشن‌های 2500 ساله و افتتاح موزه‌ی برج آزادی (شهياد)، جفتی كه در كاخ مرمر نگهداری می‌‌شد به برج آزادی انتقال يافت. بهنگام وقوع انقلاب اسلامی با توجه به ناآرامی‌‌ها،‌ مدير برج خواستار آن شد كه اشياء موزه شهياد را به موزه ملی انتقال دهند. الواح زرين و سيمين نيز از جمله اين اشياء بود.

متاسفانه يكی از امنای اموال موزه ملّی از فرصت پيش آمده سوء‌استفاده كرد و لوح زرّينی را به موزه انتقال نداد. {مشخص نیست که این موضوع پی‌گیری و شخص متخلف دستگیر و مجازات شده یانه}

سال 1376 با آغاز رياست «سيدمحمد بهشتی» مسئولان سازمان متوجّه گم شدن اين اثر شدند. پس از پيگيری‌‌های صورت گرفته اعلام شد، امين اموال مذكور، لوح را ذوب كرده و طلای آن را به فروش رسانده كه البته اين اعتراف نيز هنوز اثبات نشده و گروهی از مسئولان و كارشناسان معتقدند لوح زرين با همان شمايل اوليه به فروش رسيده است.

به هر ترتيب يكی از الواح زرين همراه با الواح سيمين اكنون در مخزن موزه ملّی ايران نگهداری می‌‌شوند…»

این نمونه‌ایست از نوع توجّه ما ایرانی‌ها به آثار و ابنیه و میراث گذشتگان خودمان و سرنوشت ناتمام بعضی از اشیاء و آثار قیمتی و منحصر به فرد تاریخی. شاید در آینده، با دسترسی به بعضی اطلاعات مفید، بتوانیم از ماجراهای پیش یا پشت پرده، و سرنوشت لوح زرین مفقوده خبری بدست بیاوریم. دریک مورد دیگر که خوانندگان، چندی پیش، در جریان ماجرای عدم استرداد الواح گلی قرار گرفتند: (مجموع سی‌هزار لوح گلین به زبان‌های عیلامی و آرامی که بیش‌از هفتاد سال قبل به یکی از دانشگاه‌های آمریکائی برای انجام پاره‌ئی تحقیقات انتقال داده شده و متأسفانه با دخالت یکی از قضات، به گروگان نگه داشته‌اند، در آن‌ها چگونگی بنای تخت جمشید بازگو می‌شود و از نظر تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران باستان حائز اهمیت بسیاراست،) در ادامه نیز از کوشش‌های یک ایران‌شناس ارزنده در اینمورد یاد خواهیم کرد. هرچند با دخالت بی‌مورد دولت آمریکا و مقامات قضائی آن کشور و تصمیم به فروش الواح مزبور به یک کشور ثالث (اسرائیل)، بحران تازه‌ئی در مناسبات دو کشور آغاز شد که نتایج آن تاکنون مشخص نشده، امید می‌رود همکاری مقامات دانشگاهی و تلاش مقامات ایرانی وضعی فراهم کند که بقیه‌ی الواح که بایستی با دقّت زیاد بسته‌بندی و جابجا شوند یا در اختیار مقامات ایران قرار گیرند و یا در صورت توافق، برای ادامه‌ی مطالعات، در محل مورد بررسی قرار گیرند و از جابجائی و تخریب بیشتر آن‌ها جلوگیری شود. تلاش خواهیم کرد تا سرنوشت الواح گلی تخت جمشید نیز پیگیری و در صورت کسب اخبار تازه، در اختیار شما قرار دهیم. شرح کامل کشف و انتقال حدود سی هزار لوح گلی به یکی از دانشگاه‌های آمریکا و بازخوانی قسمتی از آن الواح در کتاب «اززبان داریوش» نوشته‌ی خانم پرفسور هاید ماری کخ، ترجمه‌ی دکتر پرویز رجبی را می‌توانید پی‌گیری نمائید. علاوه براین، در قسمت بعدی، به معرفی یک ایران‌شناس صاحب‌نظر یعنی جورج گلن کامرون خواهیم پرداخت که کشف الواح گلی تخت جمشید نیز مرهون زحمات اوست.

قسمت دوّم

در گذشته، علاوه بر بعضی کاوش‌های، حتّا قانونی، (مثل صدور مجوز برای کشفیّات شوش از طرف ناصرالدین‌شاه قاجار، و انتقال بیش از سیصد صندوق بزرگ از آثار کشف شده توسط خانم دیولافوا و شوهرش به فرانسه،) گاهی نیروهای خودی نیز صدماتی زده و با کم لطفی نسبت به این آثار، نظیر کندن مسیر لوله گاز از وسط مناطق باستانی و احداث مترو و خط آهن و احداث سد و نظایر آن، بدون هم‌آهنگی‌های لازم، یا با هماهنگی! کارهائی صورت داده‌اند که تأثیرات سوء آن کم از عمل بیگانگان نیست. از طرفی فیلم‌برداری‌ها و اردوها و کاوش‌ها و گاه سرقت‌های غیرقانونی! نیز مزید برعلت شده و هر روز آثاری را در معرض تهدید و تخریب قرار می‌دهند. این موضوعات از بحث ما خارج است.

ولی بنا به قولی که دادم، قرار شد کمی درباره‌ی افرادی که خدماتی به فرهنگ و تاریخ این کشور کرده‌اند از جمله «جورج گلن کامرون، {George Cameron»} مختصری بنویسم. وی که ایران‌شناسی آمریکائی‌ست، در سال 1905 متولد شده، در دانشگاه شیکاگو تحصیل کرده و مدّتی در مؤسسه‌ی زبان‌های شرقی آن دانشگاه به تدریس اشتغال داشته است. وی از بزرگ‌ترین صاحب‌نظران تاریخ ایران باستان است. دیاکونوف، مؤلف «تاریخ ماد» اورا بزرگ‌ترین کارشناس تاریخ عیلام می‌خواند. کامرون از متخصّصان برجسته‌ی زبان عیلامی بود…کشف الواح گلی تخت جمشید نیز مدیون اوست؛ مجموعه‌ی سی‌هزار لوح گلین بزبان‌های عیلامی و آرامی که چگونگی بنای تخت جمشید را بازگو می‌کند، و از نظر تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران باستان حائز اهمیت بسیاراست. «کامرون» حاصل تحقیقات خود ازاین کشف مهم را در سال 1948 تحت عنوان «الواح تخت جمشید» منتشر کرد. {ضمناً مراجعه کنید به کتاب «از زبان داریوش،» نوشته‌ی خانم «هایدماری کخ،» ترجمه‌ی «دکتر پرویز نجفی»}

خدمت مهمّ دیگر کامرون به تاریخ ایران، بازخوانی کتیبه‌ی بیستون است. رالینسون، ایران‌شناس انگلیسی، در سال 1835 ازاین کتیبه نسخه‌ئی برداشت و موفق به کشف رمز خط میخی زبان فارسی باستان گردید…کامرون با عکس‌برداری رنگی و کلیشه‌برداری با کائوچوی مایع توانست نسخه‌ی دقیقی از کتیبه را فراهم آورد… حاصل تحقیقات او که طی سه مقاله‌ی مهم به چاپ رسید، مبنای کتاب «کِنت» تحت عنوان «دستور زبان فارسی باستان: دستور، متون، لغتنامه» که مهمترین کتاب دستور زبان فارسی باستان است، گردید…

جورج گلن کامرون، در مقدمه‌ی کتاب خود با عنوان انگلیسی «History Of Early Iran» که بوسیله‌ی «حسن انوشه» تحت عنوان «ایران در سپیده‌دم تاریخ» به فارسی ترجمه و بوسیله‌ی شرکت انتشارات علمی و فرهنگی در سال 1365 (چاپ اوّل) منتشر گردیده می‌نویسد:

«تاریخ‌هائی که درباره‌ی ایران نوشته شده‌اند، علی‌الرسم با کورش پارسی آغاز می‌شوند و عموماً با اسکندر مقدونی پایان می‌گیرند. در حال حاضر اثر یگانه‌ئی که به گونه‌یی جامع به تاریخ فلات ایران پیش از استیلای کوروش براین سرزمین بپردازد در دست نیست. این امر بسیار مایه‌ی تأسف است، زیرا هیچ پژوهش‌گر جدی خاور نزدیک باستان نمی‌تواند تاریخ عیلام را که بخشی از فلات ایران است نادیده بگیرد. بررسی حاضر می‌کوشد تا معلوماتی درباره‌ی تاریخ نخستین عیلام و ایران بدست دهد بگونه‌ئی که در عین حال که برای پژوهندگان سودمند است، برای خوانندگان عادی نیز فهم‌پذیر و دریافتنی باشد.» نقل به اختصار از مقدّمه‌ی ناشر و نویسنده.

قسمت سوّم

در مقدّمه کتاب «اززیان داریوش» نوشته خانم پروفسور هایدماری کخ ترجمه دکتر پرویز رجبی آمده است: «درسال‌های 1933و 1934، ضمن حفریات تخت جمشید، پایتخت امپراتوری پارس، در دیوار استحکامات، چندین هزار لوح گلی با متن‌هائی به خط میخی عیلامی به دست ‌آمد. این لوح‌ها درزمان فرمانروائی داریوش بزرگ(522-486 پ. م.) نوشته شده و تاریخ آن‌ها سیزدهمین تا بیست و هشتمین سال فرمانروائی داریوش، یعنی ازسال 509 تا 494 پ. م. را در بر می‌گیرد. این مجموعه بخش کوچکی است از بایگانی واقعی دیوان شاهی.

لوح‌ها به صورت خام نگهداری می‌شد. امّا وقتی اسکندر در سال 330 پ. م. پس از تسخیر تخت‌جمشید مجموعه‌ی کاخ‌ها را به آتش کشید، درحالی که تعداد نامشخّصی از لوح‌ها برای همیشه نابود شد، تصادفاً بخشی ازآن‌ها درلهیب آتش بزرگ پخته شد و برای ما محفوظ ماند. لوح‌های موجود، مربوط به سرزمین اصلی هخامنشیان، یعنی پارس یافارس امروز و سرزمین جلگه‌ای و پرآب عیلام در دامنه‌های فارس مرتفع است.»

دوستان توجه دارند که نقل تمام مطالب کتاب – که از دیدِ اهل فن و دوست‌داران تاریخ ایران باستان بسیار باارزش و جذّاب است- نه برای ما ممکن است و نه از نظر اخلاقی و قانونی کار درستی بحساب می‌آید. بنابراین تا آنجا که امکان دارد به قسمت‌هائی از کتاب که برای روشن شدن سابقه تاریخی و اهمیّت لوح‌های گلیِ مورد بحث ما لازم است، و در حال حاضر بعلت محدودیت منابع مورد اعتماد، سند معتبری بحساب می‌آید، اشاره می‌کنیم. امید است مسئولین، تلاش لازم برای بازگرداندن لوح‌های گلی مزبور یا نگهداری آن‌ها در محل مطمئن و قابل دسترسی بعمل آورند و اقدام غیرقانونی مراجع قضائی آمریکائی را خنثی سازند.

نویسنده درقسمت دیگری از مقدمه کتاب خود می‌گوید: «دراین لوح‌ها از کارمندان گوناگون زیادی، بااشاره به محل کارشان همچنین از کارگرانی که حقوق‌شان را از این کارمندان دریافت می‌کردند، یاد می‌شود. کارگران مسئولیت انجام کارهای زیادی را به عهده دارند و متناسب با کارشان مزد می‌گیرند. بادر کنار هم گذاردن این اطلاعات مجرد و پراکنده، به تصویر جانداری از زندگی امپراتوری هخامنشیان دست می‌یابیم.

بازیابی این لوح‌ها ازاین روی دارای اهمیت زیاد است که باستان نگاران تاکنون تنها ناگزیر به استفاده از گزارش‌هائی بودند که از نویسندگان و مورخان غیرایرانی – و بیش‌تریونانی- دراختیار داشتند که سرآمدشان هرودت (485-425 پ.م.) با کتاب بزرگ‌اش «تواریخ» است.

بااین لوح‌ها برای نخستین‌بار به سرچشمه‌ای غنی از منابع دست اوّل برمی‌خوریم. منابعی آکنده از یادداشت‌های دیوانی موثّق. مورخ به هنگام استفاده از این منابع هرگز نگران نیست که مثلاً به ملاحظات سیاسی در منبع تقلب شده باشد. این لوح‌ها اطلاعات لازم را برای پاسخ به پرسش‌های زیادی در اختیار ما قرار می‌دهد. اطلاعاتی نه تنها درباره‌ی مسائل دیوانی، بل در باره‌ی محیط، شیوه‌ی زیست و زندگی روزمره‌ی مردم، مزدها و اقدامات اجتماعی، موقعیت زن، دین و آیین و رفتارهای مذهبی – فرهنگی همچنین جغرافیا و اقتصاد. مورخ به هنگام بررسی این سندها پیوسته شگفت زده درمی‌یابد که امپراتوری ایران باستان تاچه میزان سازمان یافته و از بسیاری جهات «مدرن» بوده است.»

قسمت چهارم

باتوجّه به حجم کتابِ «از زبان داریوش» و گستردگی نسبی مطالب آن، سعی خواهد شد (جز در موارد ضروری، برای ذکر نکات مهم) بیش‌تر به الواح گلی تخت جمشید و اهمیت آن‌ها پرداخته شود.

نویسنده در فصل اوّل می‌نویسد: هنوز خاستگاه اصلی ایرانیان روشن نشده است رجوع شود به:  [Dandamaev – Lukonin 1 ff] ایرانیان، کوچ نشینان هندواروپائی [؟] سوارکارانی بودند که از شمال، در راستای دریای خزر، به جنوب پیش‌روی کردند. نخستین اشاره‌ای که در تاریخ به ایرانیان شده، اشاره‌ی «سلمنصرسوّم» و به سال 843 پ. م. است. او از قومِ تا آن زمان ناشناخته‌ای یاد می‌کند که خودرا پارسه می‌نامیدند و در کرانه‌های باختری دریاچه ارومیه می‌زیستند. پارسه نام باستانی فارس و بعدها نام کشور و پایتخت ایرانی‌هاست که ما [اروپائیان] آن را به روایت یونانیان، پرسپولیس [پارسیان شهر] می‌خوانیم. این نام هنوز در قالب استان فارس به حیات خود ادامه می‌دهد. ظاهراً زندگی پارس‌ها در کنار دریاچه‌ی ارومیه با دشواری همراه بوده است… پارس‌ها برای رهائی از این فشار، کم کم به سمت جنوب و به سوی عیلام و پایتخت‌اش شوش سرازیر شدند… به این ترتیب پارس‌ها به سرزمینی دست یافتند که در تحولات بعدی به میهمن همیشگی‌شان بدل شد. سرزمینی که کورش در سال 555 پ. م. ازآن جا با تصرف پاثارگاد، دژ مادی، که از طریق مؤلفان یونانی به پاسارگاد مشهور شده، به فرمانروائی مادها پایان داد و نخستین سنگ بنای امپراتوری بزرگ پارس را نهاد.

قبلاً اشاره شده: درباره‌ی عصر هخامنشیان سه گروه منبع کتبی، که از نظر اعتبار، حجم و نحوه‌ی بیان بسیار متفاوت است، دردست داریم. این منابع عبارت است از: الف: سنگ‌نبشته‌های شاهان. ب: گزارش‌های کم و بیش مفصل نویسندگان یونانی و رومی. پ: لوح‌های بی‌شمار گلی با متن‌های کوتاه و به ویژه لوح‌های دیوانی تخت جمشید به زبان عیلامی [الواح گلی مورد بحث].

گروه اوّل به منزله‌ی اسناد دست اوّل و هم‌عصر، از نظر تاریخی اهمیّتی ویژه دارد، متأسفانه تعداد آن‌ها بسیار اندک است.

گروه دوّم محتوی گزارش‌های متنوعی از نظر مسائل تاریخی و فرهنگی است ولی این گزارش‌ها همواره زیر نفوذ نوع روابط میان اقوام شرق و غرب در زمان‌های گوناگون قرار داشته است و درنتیجه عاری از بی‌طرفی است.

گروه سوّم، که چند سالی بیش از دسترسی به بخشی از آن‌ها نمی‌گذرد و هنوز در آغاز خواندن و بررسی آن‌ها هستیم، لوح‌های گلی پخته شده‌ی شکننده‌ای است با متن‌های کوتاه مربوط به محاسبات دیوانی تخت جمشید، مرکز امپراتوری هخامنشیان، که اگر با نظم و دقّت ارتباط بین آن‌ها بررسی شود، اطلاعات زیادی درباره‌ی وجوه و شیوه‌ی زندگی در امپراتوری هخامنشیان در اختیار ما می‌گذارد…

لوح‌های گلی عیلامی به عنوان منبعی جدید- هنگامی که کورش بزرگ، شاهنشاهی ایران را بنیان می‌گذارد، همانطور که گفتیم، ایرانیان هنوز خطی از خود نداشتند. آن‌ها قبایل سوارکاری بودند که در دسته‌های مجزّا به جنوب سرازیر شده، این سرزمین را برق‌آسا دگرگون کردند. اینک که ایرانیان مالک یک شاهنشاهی بزرگ شده بودند فقط به کمک یک تشکیلات اداری منظم و دقیق می‌توانستند ملت‌های زیر سلطه‌ی خودرا اداره کنند. پارس‌ها با تصرف بابل، نظام دیوانی و خط آرامی آن را نیز پذیرفتند. از سده‌ی نهم پ.م. حکومت‌های محلی کوچک آرامی بسیاری ضمیمه‌ی امپراتوری آشور شده بود. با امپراتوری جدید بابل، آرامی‌ها از سوریه رانده شده، در سراسر امپراتوری پراکنده شدند. زبان این آرامی‌ها از دستور ساده‌ای برخوردار بود. آن‌ها با خطی الفبائی، که آموختن‌اش بسیار آسان‌تر از خط‌های میخی بود، می‌نوشتند. از سده‌ی ششم پ. م. دراسناد بابلی که به خط میخی نگاشته شده، گه‌گاه به افزوده‌های آرامی نیز برمی‌خوریم. برای نوشتن خط آرامی، مانند خط میخی، نیازی به لوح گلی نبود.نوشتن آن با مرکب برروی چرم یا پاپیروس به آسانی ممکن بود و از همین روی به سرعت گسترش یافت.

در سرزمین مرکزی ایران نیز عیلامی‌ها از دیرباز ساکن بودند. اینان هم مانند بابلی‌ها از سازمان دیوانی رشد یافته‌ای پیروی می‌کردند. زبان نوشتاری آن‌ها عیلامی بود. ظاهراً منشی‌های کورش بزرگ نیز عیلامی بودند. در بارهي عیلامی بودن منشی‌های داریوش مطمئن هستیم. در زمان فرمان‌روائی داریوش، اسناد دیوانی به خط عیلامی نوشته می‌شد. خشایارشا نیز همین روش را داشت. از زمان اردشیرهم اسناد محاسبات دیوانی به خط عیلامی برجای مانده است. سرانجام تقریباً در نیمه‌ی سده‌ی پنجم، حتا در پارس، زبان آرامی بعنوان یگانه زبان دیوانی بر کرسی نشست.

در حفّاری‌های سال‌های 1933 و 1934 حدود 30000 لوح گلی به خط میخی عیلامی در تخت جمشید یافت شد که حدود 6000 هزار لوح آن تقریباً سالم بود. [پانوشت: حدود 2000 لوح تاکنون منتشر شده است نگاه کنید به : هالوک، مهر pf همو: DAFI,8,1978,109 ff هالوک 1500 لوح دیگر را خوانده است که در تألیف فرهنگ عیلامی (EIW) از آن استفاده کردیم.]

این لوح‌ها متعلق به بایگانی دیوانی داریوش بزرگ است. متن‌ها روی هم‌رفته کوتاه و حاوی مطالبی درباره‌ی درآمدها و مخارج، ودر نگاه نخست چندان ارزش‌مند به نظر نمی‌رسد. برای نمونه نگاهی به متن لوح  pf 798 بیاندازیم… 13[بن](BAN = حدود 130 لیتر) جو، حواله‌ی امورته(Amavrta) بصورت جیره[به مرور]. امورته، سال 21، ماه شیبار (نهمین ماه عیلامی)

تاریخ این لوح‌ها ماه‌های نوامبر/دسامبر سال 501 پ.م. است. مهر شماره 186[این شماره گذاری از هالوک است. هرچه رقم کوچک‌تراست، اثر(نمونه‌ی) مهر بیش‌تراست.] به پشت لوح و مهر شماره 29 به کناره‌ی سمت چپ لوح خورده است. این مطالب درنگاه اوّل حاوی اطلاع چندانی نیست، امّا وقتی آن‌ها را با اطلاعات لوح‌های دیگری که به نحوی در پیوند با آن است بسنجیم، به مقدار زیادی مطلب تازه بر می‌خوریم… بعد به این نتیجه می‌رسیم که ایرتمه [Irthema] در عیلام قرار داشته است و ارتباط اقتصادی با تشپک [Taspak] و شور کوتیر [Surkutir] همچنین با چند آبادی دیگر و حتا با شوش داشته است و این‌که ایرتمه ایستگاه پستی ماقبل آخرِ راه تخت جمشید به شوش بوده است. نام گیرنده‌ی سهم در لوح نمونه‌ی ما «بریک عل» است. به نام او به ندرت اشاره می‌شود بااین‌همه چنین برمی‌آید که او مرد بلند پایه‌ای بوده چراکه سه «پادو» در خدمت خود داشته است. مهر شماره 186 روی لوح ازآن او است. مهر او حکایت از دریافت محموله می‌کند.

وقتی بااین ترتیب هزاران لوح دیوانی را، که از تخت جمشید به دست آمده، بررسی می‌کنیم، ناگهان هسته‌ای مرکزی و حکومتی شاهنشاهی بزرگ ایران آکنده از زندگی می‌شود. از صدها آبادی نام برده می‌شود که اغلب موقعیت جغرافیائی آن‌ها- دست کم به تقریب- روشن است. اگر طول و عرض جغرافیائی آبادی‌ها معلوم نیست، جای آن‌ها دریک شبکه اداری – اقتصادی متراکم مشخص است. کارمندان دارای نام و سمت می‌شوند ووظایف‌شان مشخص است و به همین ترتیب بسیاری از سئوال‌های در ارتباط با زندگی روزمره به پاسخ می‌رسند. در صفحات بعد جزئیات بسیاری از این قبیل، از جنبه‌های گوناگون، طرف توجه و بررسی قرار خواهد گرفت.

قسمت پنجم: لینک‌های مربوط به الواح گلی عیلامی تخت جمشید

لینک‌‌های مربوط به الواح گلی عیلامی تخت جمشید

خبرگزاری میراث فرهنگی

باستان‌شناسان دنيا خواستار جلوگيری از مصادره الواح تخت جمشيد شدند

کمیته دفاع از استرداد الواح گلی تخت جمشید

این وبلاگ یک پتیشن ترتیب داده ولی متأسفانه تاکنون تعداد زیادی در آن ثبت نام ننموده‌اند

لینک‌های مربوط به الواح گلی را دراین سایت‌ها نیز می‌توانید دنبال کنید:

Twingly.com

Addictomatic.com

لینکستان ام اس

وبلاگ آتشکده (لیدا آیلار)

وبلاگ‌های شهر الوود سیتی پنسیلوانیا

که فقط جهت اطلاع خواننده‌ها لینک هفت شهر عشق درج شده است.

وبلاگی که از ابتدا در اینمورد همکاری نموده و پی‌گیر مسئله بوده این وبلاگ است که متعلق به آقای Charles Ellwood Jones  می‌باشد و می‌میتوانید کامنت هم بنویسید.

درباره‌ی کتاب از زبان داریوش. و حراج میراث فرهنگی ایران و

نخستین مجموعه کتیبه‌های گلی – تخت جمشید در گویا نیوز

(این سایت‌ها فیلتر شده‌اند.)

الواح گلی را به خانه‌اش بازگردانید

سایت جامع گردشگری ایران:

با کشف الواح گلی تخت جمشید شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگاری گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت. زیرا این اسناد حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرها، اعم از عمله، بنا، نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح، سند هزینه یک یا چند نفر است. کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند؛ از ملتهای مختلف، چون ایرانی، بابلی، مصری، یونانی، عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همه آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران به شمار می رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند. مزدی که به کارگران می دادند غالبا جنسی بود نه نقدی، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام «شکــل» سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند. اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شد عبارت بود از: گندم و گوشت.

کتیبه های کشف شده در تخت جمشید؛ جدا از لوح ها گلی و سکه ها؛ در مجموع بیست و پنج عدد است که از آن میان 9 کتیبه از داریوش (521-485 پ.م.) ؛ 12 کتیبه از خشایارشاه(486-465 پ.م.) و دو کتیبه از اردشیر اول (465- 424 پ.م.)؛ یک کتیبه از اردشیر دوم (404-359 پ.م.) و یک کتیبه از اردشیر سوم (359-338 پ.م.) است.

از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده؛ تنها می توان تصویر مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره گیری از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که بخش هایی از این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در حدود 70 سال قبل کشف شد.

حق و صبر

…دکتر پرويز رجبي محقق تاريخ اعلام کرد: اسناد ديواني دوره هخامنشي به زبان عيلامي نوشته مي‌شده اما اين مساله دليلي بر وجود تمدن ديگري جز تمدن هخامنشي در تخت جمشيد نيست.

نويسنده هزاره هاي گمشده در گفت و گو با ميراث خبر افزود: تخت جمشيد دربار هخامنشيان بوده و ساختمان بايگاني خزانه آن که محل نگهداري الواح مورد بحث در چند روز گذشته  بود نيز هنوز در محوطه تخت جمشيد پابرجاست.

تنها فايده آتش سوزي تخت جمشيد سالم ماندن الواح گلي و اسناد ديواني دربار هخامنشي بود چون الواح گلي موجود در اين خزانه در آتش سوزي به جاي از بين رفتن تبديل به آجر شده اند.

وي با اشاره به ادعاي «عباس سليمي نمين» رئيس موسسه مطالعات تاريخ معاصر مبني بر ساخته شدن تخت جمشيد توسط اقوام روسي گفت: يکي از تاريخ نويسان معاصر مدعي است که تخت جمشيد بر روي خرابه هاي يک شهر عيلامي ساخته شده است ولي هر بچه 12 ساله اي که به تخت جمشيد برود مي فهمد که اين شهر روي يک صخره سنگي ساخته شده است. اگر بخواهيم به تمام اين افسانه ها جواب بدهيم، عمرمان مي گذرد.

رجبي گفت: من تمام حيثيت علمي خود را گرو مي گذارم که در تخت جمشيد هيچ اثري از تمدن ديگري وجود ندارد.

وي افزود: 3000 لوح گلي به زبان عيلامي در سال 1934 در حفاري هاي تخت جمشيد به دست آمده که براي زنگارزدايي به آمريکا برده شده است.علاوه بر اين الواح 400 صندوق اشياي عتيقه هم از ايران خارج شده است.

وي افزود: خود من يکي از مخالفان اين مساله هستم و اولين مقاله را درباره بازگرداندن اين لوح ها به ايران نوشته ام اما دليل نمي شود براي بازپس گرفتن آنها به تحريف تاريخ دست بزنيم.

وي همچنين درباره ادعاي کشتار ايرانيان توسط يهوديان پيش از ورود اسلام به ايران گفت: اين ادعا کذب است و کساني که اين ادعاها را مطرح مي کنند قصد دارند نام خود را بر سر زبان ها بيندازند.

«سليمي نمين» رئيس موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران هفته گذشته در گفت وگوهايي با برخي رسانه ها اعلام کرده بود که تمدن عيلامي تخت جمشيد توسط باستان شناسان آمريکايي از ميان رفته است و بناهاي موجود ساخته ايرانيان نيست!

چه سرنوشتی در انتظار الواح گلی هخامنشی است؟

سایت تابناک می‌نویسد:

سال‌ها پس از كشف الواح خشتي هخامنشي در تخت جمشيد و انتقال آن‌ها به آمريكا، اين الواح هنوز به ايران بازگردانده نشده‌اند و سرنوشت نامعلومي در انتظار آن‌هاست.
به گزارش ايسنا، «آسوشيتد‌پرس» در گزارشي به بررسي شرايط الواح خشتي ايراني كه از سال‌ها پيش از آمريكا نگهداري مي‌شوند، پرداخت.

لینک‌مطالب دیگر در باره‌ی الواح گلی عیلامی را می‌توانید در گوگل ببینید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: