خاطرات سفر به غرب ترکیه، ازمیر، کوش‌آداسی، سلچوق، افسوس و خانه‌ی حضرت مریم

متن کامل خاطرات سفر به غرب ترکیه.

      قبلاً هم اشاره کردم که مطلب اصلی مفقود شد و پیداکردن آن در میان بیش از 250 مطلب دیگر که در آرشیو قرار داشت و مصادف با کسالت و سفرهای بعدی شد، کمی کار را مشکل کرد. سرانجام ناچار شدم که این متن را که بنظرم رسید کامل‌تر از بقیه است انتخاب کنم. اضافه کردن این مطلب در ادامه‌ی مطلبی با عنوان «عکس‌های خانه‌ی حضرت مریم و غار معروف اصحاب کهف» به این دلیل صورت گرفت که در وبلاگ‌های متعددی به آن (عکس‌ها)  لینک داده شده و درست نبود عکس و مطلب را جدا کنم، ناچار آن را هم در ادامه‌ی مطلب مربوط به عکس‌ها قرار دادم، یعنی اصل در ادامه‌ی فرع قرار گرفت!

توضیح –  متن کامل سفرنامه‌ی غرب ترکیه و بازدید از بعضی مناطق ازمیر- کوش‌آداسی – آثار باستانی افسوس و خانه‌ی حضرت مریم و غیره به دلایلی در صفحات داخلی (برگه‌ها) قرار داده شد. در ضمن ممکن است در بازنگری اخیر، قسمت‌های غیر ضروری یا تکراری نیز حذف شده‌باشد. یادداشت‌ها مربوط به اوائل سال 2008 میلادی‌است. اصل این نوشته حدود 40 صفحه بوده است.

خاطرات سفر نیمه‌فرنگ!

این سفر را بخاطر مشکلاتی که ترکیه برای عضویت در اتحادیه‌ی اروپا دارد و با کمی تأخیر در راهِ فرنگی شدن کامل گام برمی‌دارد، سفر نیمه فرنگ نام نهادم. قرار بود امسال(2008میلادی) ترکیه به اتحادیه اروپا بپیوندد ولی بخاطر مسائل سیاسی و اجتماعی موجود، این کار به تأخیر افتاد و صحبت از سال 2023 میلادی است. بنابراین ترکیه ناچاراست مشکلات خودرا تا آن‌سال برطرف کند و همانطور که می‌دانید قسمتی ازاین‌ها مربوط به مسائل نژادی و اقلیت‌هاست که چون جای بحث آن دراین‌جا نیست، ازآن صرفنظر می‌کنم و به نوشتن خاطرات خود ازاین سفر می‌پردازم.

هرسفر دارای خصوصیاتی است که معمولاً بچشم هر بیننده به شکلی جلوه می‌کند و هرکسی از دید خود به مسائل می‌نگرد، بنابراین آن‌چه دراین‌‌جا قرار است نوشته شود، ممکن است مطالبی نباشد که مورد پسند همه قرار بگیرد، بخصوص که با فراهم بودم امکانات سفر و عدم نیاز به ویزا، چنین سفرهائی برای بسیاری از مردم امری عادی است. درعین حال طبعاً هر گزارش سفری از بسیاری جهات مفید خواهد بود.

لازم‌است اشاره و درخواست کنم که دوستان فقط به دیدن عکس بسنده نکنند و مطالب را نیز بخوانند. بارها دیده شده که در مورد بعضی عکس‌ها دوستان توضیحاتی از من خواسته‌اند درحالی که در متن خاطرات آمده و توضیح کافی داده شده و متأسفانه توجه نفرموده‌اند…

این روزها {باتوجه به مشکلات اجتماعی متعدد در نقاط مختلف دنیا…} و مشکلات اقتصادی گسترده…شاید بحث درباره‌ی سفر (بخصوص تفریحی) بی‌موقع بنظر برسد، امّا حد اقل  …برای کسانی که امکان مسافرت ندارند خواندن یک سفرنامه کاری بدون خرج و زحمت خواهد بود؛ وصف‌العیش، نصف‌العیش!

در آغاز؛ طبق معمول پرواز به تهران با تأخیر انجام شد و ناجالب‌تر آن‌که چون مسئولین محترم بخاطر صرفه‌جوئی (که سود آن به جیب مسافرین هم نمی‌رود،) با تعداد کم‌تری وسیله‌ی نقلیه و حتا پله‌های متحرکی که هیچ‌وقت بموقع نمی‌رسند، چند پرواز با همین امکانات کم انجام می‌دهند یا امکانات دارند ولی بخاطر این‌که امکاناتشان سائیده نشود بعنوان دکور از آن استفاده می‌کنند! هم برای سوار شدن و هم برای پیاده شدن عرق‌ریزان معطل ماندیم تا وسیله برسد. یکبار هم نیست که بگوئیم بطور اتفاقی بوده، انگار تعمد دارند درهای خروجی را دیر باز کرده و مردم را سرپا نگه‌دارند.

وقتی مقایسه می‌کنیم با کشورهای دیگر مثلاً حتّا ترکیه که بموقع مسافرین را سوار و پیاده می‌‌کنند، کمی احساس چرخ‌چاه و کرکاب بما دست می‌دهد! در فرودگاه امام تا حدودی این تأخیرها کاهش یافته‌است چون بدون پله هم می‌شود بالا و پائین رفت! کاری که این روزها خیلی‌ها می‌کنند و بدن بالا رفتن از پله‌ها یکباره می‌پرند طبقه‌ی بالائی! (در فرودگاه امام این موضوع تا حدودی مورد توجه قرار گرفته و از تأخیرهای خدماتی کاسته شده ولی هنوز بعضی مشکلات بجای خود باقی‌است مثل توالت عمومی و اتاق اینترنت و تعداد کم مأمورین کنترل گذرنامه و غیره!) {بحث از اینترنت مربوط به زمانی است که کمی امکان دسترسی به آن وجود داشت!} مطالب جدید بین { } یا بصورت سه نقطه… آورده شده‌اند.

 برای کُنفرم (تأیید) بعضی بلیط‌ها ناچار به مراجعه به آژانس مربوطه بودیم. وقتی رسیدیم، چهارتا خانم بیکار نشسته بودند و ما تنها مراجعه کننده بودیم. جواب ندادند تا جوان رعنائی آمد و چیلِ هر چهارتا دخترخانم (بقول هدایت در توپ مرواریدی؛ نروک!) تا بناگوش باز شد و شروع کردند به مزه‌ریختن و خوش وبش کردن با جوان رعنا و من که رعنا نبودم (یعنی قبلاً بودم و حالا نبودم!) ایستادم تا کارِ کسی که بعد از من آمده بود، و بعد هم تلفن به عمه و خاله و همسایه‌ی دست راستی و همکلاسی سابق تمام بشود و جوابی بگیریم، کلّی هم  پول تاکسی تلفنی اضافی دادیم تنها برای یک کنفرم که معمولاً تلفنی هم باید انجام بشود و بعضی وقت‌ها نمی‌شود!

در هواپیمای ترکی همه‌چیز شیک و پیک بود جز رفتار مهمانداران. رفتار سردشان با آنچه در دفترچه‌ی اطلاعات توریستی آن‌ها (از انتشارات وزارت فرهنگ و جهانگردی جمهوری ترکیه) خوانده بودم تفاوات‌هائی داشت و با تلفیق لبخندهای زورکی و عدم توجه به درخواست‌های مسافرین و عدم آشنائی طرفین با زبان یکدیگر، که در جای دیگر هم اشاره کرده‌ام، با هیچ وسیله‌ئی نمی‌شد عمق احساسات آن‌ها را اندازه گرفت! بازهم لازم است در جای خود به {صرفه جوئی}  ترک‌ها اشاره‌ئی بکنم و شاید بخاطر همین رفتارهاست که اغلب مردم که هوای سفر خارج دارند بیش‌تر به دوبی می‌روند، که آن‌جا هم متأسفانه مشکلات دیگر و اخم و تخم‌هائی از نوع دیگر و قمپز در کردن عرب‌ها در انتظارشان است. (هرجا بروی آسمان برای ما غبارآلود است!)

چون فرصت یادداشت برداشتن نبود، با تکیه به حافظه‌ی نه چندان قابل اعتماد خود، هرجا نکته‌ئی بنظرم رسید بدون ترتیب درجا می‌نویسم. اشاره به امکانات کردم باید بگویم که با استفاده، یا سوء استفاده، از بعضی فرصت‌ها، ترکیه نیز اقدام به گسترش پروازهای خود به ایران کرده و باوجود این‌که قاعدتاً (برای تبلیغ) باید سرویس‌های مطلوبی ارائه دهد، طرز برخورد ترک‌ها حتا در هوا هم با ما تعریفی ندارد، روی زمین که جای خود دارد!

در مقصد لازم شد بیش‌از سه ساعت عقربه‌ی ساعت خودرا عقب بکشیم تا از قافله عقب نمانیم. (در مراجعت یادم رفت ساعت را بوقت تهران برگردانم و بعلت خستگی راه، و خالی بودن یخچال که موقع رفت ته‌اش را بالا آورده بودیم، بعد از خرید، دیر به نانوائی سنگکی مراجعه کردم و وقتی اعتراض کردم چرا زود دست از کار کشیده‌اید، با پی بردن به اشتباه، کلی با خنده‌ی حضار مواجه شدم، شما فراموش نکنید! یعنی فرضاً ساعت 10 صبح بود من خیال می‌کردم 7 است!)

فرودگاه ازمیر خلوت بود حتّا مأموری نبود تا برچسب‌های چمدان‌ها را کنترل کند! ظاهراً ایرانی‌ها را بحال خودشان گذاشته بودند تا هرکاری دلشان می‌خواهند باهم بکنند! در نتیجه چهارتا چمدان مفقود شد و تلاش زیان‌دیده‌ها هم بجائی نرسید. در رستوران بین راه (در شهر سلچوق) که آن هم جای خلوت و مرتبی بود و بعد از ورود ما بهم ریخت و از کیفیت افتاد! بین چند نفر بحث بود که یک آقا و خانم دیگر هم که با گروه بودند در سه اتوبوس حامل توریست‌های ایرانی! دیده نشده و از همان فرودگاه راه خودرا کج کرده‌اند و اظهارنظر و گمانه‌زنی شروع شد که نکند چمدان های مفقوده…! بگذریم.

گرچه توقف‌گاه اصلی ما بعد از ازمیر و سلچوق، شهر کوش‌آداسی بود و استراحت در هتل، ولی بدلیل ورود به ازمیر – که یکروز دیگر نیز با فاصله‌ی زیاد دوباره از ازمیر دیدن کردیم و خیلی‌ها عقیده داشتند این بازدید چندان جالب و ضروری نبوده – ناچار در این قسمت کمی از ازمیر می‌نویسم. اگر عازم ازمیر و کوش‌آداسی هستید، به لیدر تور اصرار کنید در موقع ورود به ازمیر از راه فرودگاه شمارا به شهر ببرد و بعد از گشت و گذار بطرف مقصد اصلی بروید زیرا به بازگشت دو‌باره‌اش نمی‌ارزد؛ (یکبار موقع ورود به ترکیه و رفتن به مقصد نهائی بار دیگر برای بازدید از شهر و یکبار هم برای مراجعت به وطن، هربار چیزی حدود نود کیلومتر.)

تذکر دوباره‌ی این مطلب ضروری است که نکات زیادی از شهرهای مورد توصیف در کتابچه‌های راهنما و منابع مختلف وجود دارد و قصد من هم بیان همه‌ی نکات نیست بل‌که شرح چیزهائی است که شخصاً با آن‌ها مواجه شده یا از دیگران در طول سفر شنیده‌ام. قصد نوشتن کتاب سفرنامه هم ندارم و قرار بود کمی از خاطرات خودم از یک سفر معمولی را در چند پست وبلاگ بنویسم مطلب به درازاکشید ناچار همه را یکجا جمع کردم که مراجعه به آن برای شما راحت‌تر باشد!

ازمیر بگفته‌ی راهنمای ما سومین شهر بزرگ ترکیه است. (گردن خودش!) در واقع شهر زیبائی‌است ولی توریستی نیست بل‌که بیش‌تر صنعتی و تجارتی است. مردم با فرهنگی دارد و برخوردها بخاطر رفت و آمد خارجی‌ها متعادل و نسبتاً منطقی است. چند دانشگاه‌ معروف ترکیه نیز دراین شهر قرار دارند. اولین جائی که اتوبوس توقف کرد، میدان بزرگ “گون‌دوان” یا طلوع خورشید بود. (حرف اوّل گون را با تلفظی بین گ و ج بخوانید.) سمت راست میدان، خلیج بزرگ ازمیر و بندرگاه و گمرک قرار دارد و روزانه چندین کشتی برای پیاده کردن بار و مسافر یا بارگیری این‌جا پهلو می‌گیرند.

تا یادم نرفته بگویم که خلیج ازمیر، تا چند سال پیش بعلت وجود جلبک‌ها یا رسوبات خاصی درآن بسیار متعفن و مردم در عذاب بوده‌اند ولی همین اواخر با هزینه‌ی زیادی دولت اقدام به بستن قرارداد با ژاپنی‌ها نموده و آن‌ها با تولید و تکثیر یکنوع باکتری و رها کردن آن در آب دریا توانسته‌اند بوی بد خلیج را ازبین ببرند.  {میدان گون دوان}

کشتی‌های مسافری پیش‌رفته از سراسر دنیا حامل توریست‌های ثروتمند که به غرب ترکیه می‌آیند اغلب ترجیح می‌دهند در کوش‌آداسی توقف کنند زیرا مقصد اغلب مسافرین مسیحی خانه‌ی حضرت مریم و شهر باستانی اِفِسوس و کلیساهای قدیمی و سایر آثار است ولی اگر بندر و لنگرگاه کوش‌آداسی جای توقف نداشته باشد به ازمیر می‌آیند و یکساعت و نیم تا دوساعت مسافت بین ازمیر تا اِفِس و کوهستان زیبای اطراف آن تا رسیدن به خانه‌ی حضرت مریم را باید با اتومبیل تحمل کنند و شب دوباره به کشتی بازگردند. کشتی‌هائی که این‌گونه مسافرین با آن‌ها سفر می‌کنند درواقع هم وسیله‌ی مسافرت است و هم هتل و هم تفریح‌گاه، چون دارای همه نوع امکاناتی هستند. عکسی از این کشتی‌ها را اضافه خواهم کرد که در کوش‌آداسی لنگر انداخته بودند. از کوش‌آداسی این مسافت کمتراست. سفر با سواری وقت کمتری می‌گیرد چون سرعت اتوبوس‌ها کنترل می‌شود وراه یک‌ساعته‌ی سواری را در یک‌ساعت و نیم طی می‌کنند. تخلف از سرعت مجاز جریمه‌های سنگینی در پی خواهد داشت. درضمن نرخ بنزین نیز خیلی گران است و هرکسی نمی‌تواند با سواری سفر کند. {یک‌کشتی مسافری‌دربندرکوش‌آداسی}

خیابان‌های کنار ساحل خلیج و اغلب خیابان‌ها و کوچه‌های شهر سنگ‌فرش است. برای صرف ناهار به رستورانی رفتیم که بیش از ده دهانه‌ی مغازه را بخود اختصاص داده بود و با اجازه‌ی شما غذای معروفی را که وصف‌اش زیاد شنیده بودیم یعنی “اسکندرکباب” سفارش دادیم.   {خیابانی‌درازمیر}

فروشگاه‌ها پراز اجناس خارجی یا ساخت ترکیه‌است که با قیمت بسیار بالائی (نسبت به ایران) عرضه می‌شوند و بهتراست اجناس خارجی (اروپائی) را در ایران خریداری کنیم جز بعضی صنایع تولید ترکیه مثل ظروف نقره و کریستال و صنایع دستی دیگر بخصوص تولیدات چرمی که از این‌جا برای فروش به ایران می‌برند و درایران گرانتراست. {منظره‌ای‌از‌شهرازمیر}

منطقه یا محله‌ی کاشی‌یارکاسه که در قسمت شمالی شهر ازمیر (سمت راست خلیج) قرار دارد از نظر داشتن زیباترین دختران ترکیه معروفیت دارد. آنطور که می‌گفتند، زیباترین مانکن‌های اروپائی از میان این دختران انتخاب می‌شوند. بعضی از آن‌هارا می‌توانید در فروشگاه‌های بزرگ لباس ازمیر یا شهرهای دیگر زیارت بفرمائید! با وجود این‌که این محله قسمتی از شهر ازمیراست اهالی این محل خودرا جدا از ازمیر و از نژادی دیگر می‌دانند. ازمیر در حال حاضر یک شهر کاملاً اروپائی بنظر می‌رسد و توریست‌های زیادی از سراسر دنیا و بخصوص از کشورهای اروپائی از راه هوا و دریا وارد این شهر می‌شوند.

موزه‌ی آتاتورک نزدیک میدان اصلی شهر کنار دریا قرار دارد. بطور سمبلیک تعدادی درشکه با اسب و درشکه‌چی‌های ترک با لباس محلی دراین‌جا آماده‌ی سرویس دادن به مسافرین هستند. بعلت اصرار خانم‌ها برای سر زدن به فروشگاه‌های شهر از دیدن موزه محروم ماندیم!

علاوه بر میدان گون‌دوان، ازمیر دارای میادین معروف دیگری هم هست مثل میدان ساعت و میدانی که مجسمه‌ی آتاتورک در وسط آن قرار دارد و غیره که بعلت کمبود وقت نتوانستیم از همه دیدن کنیم. در سر راه ازمیر به هتل عکسی هم از بیرون نمایشگاه بین‌المللی ازمیر گرفتم که در زیر اضافه خواهد شد. ازمیر گفتنی بیش‌ازاین‌ها دارد ولی دراین‌جا این امکان وجود ندارد. {بیرون‌نمایشگاه‌بین‌المللی‌ازمیر} {میدان‌ساعت}

‌دوستان می‌توانند با جستجو در گوگل ویا مستقیماً رفتن به سایت ویکی‌پدیا و زیر کلمه‌ی ازمیر، اطلاعاتی درباره‌ی این شهر قدیمی پیدا کنند، ولی وقتی می‌نویسم برخلاف آنچه که در ویکی‌پدیا نوشته‌شده یا خودشان ادعا می‌کنند، ازمیر با وجود مملو بودن از توریست‌های خارجی یک شهر توریستی نیست نباید تعجب کنید چون من با دید ناقص خودم می‌نویسم و با رجوع به آنچه که دیده‌ام….

 بااین همه گلیم خودشان را که از آب بیرون می‌کشند هیچ، پول مارا هم حسابی می‌کشند و برباد یا آب می‌دهند حالا گور پدر زبان انگلیسی یا اصلاً گور پدر توریست صلوات! ولی درایران، با این‌که حتّا بچه‌های دبیرستانی یا گاهی دبستانی به یک زبان خارجی آشنائی دارند و در رشته‌های دیگر هم دارای استعدادهای ممتازی هستند، هیچ پولی از استعدادها یا توریسم و گردشگری (بنفع مردم) در نمی‌آید. اگر گذار این بچه‌‌ها به آمریکا و کانادا بیافتد و خودی نشان بدهند البته همه، آن‌ها را روی سرشان می‌گذارند…نمی‌خواهم وارد این بحث بشوم که چه استعدادهائی در ایران به هدر می‌رود….

 محصولات کشاورزی بخصوص اطراف ازمیر و آبیاری و سبک درخت‌کاری و تناسب مزارع و برداشت محصول و میوه به مدد عوامل طبیعی و مصنوعی (تاحدودی) مورد توجه قراردارد. در عین حال دامداری نیز دارای رونق خاصی است و انواع گوشت در کنار مرغ و ماهی در بازارها و رستوران‌های ازمیر ارائه می‌شود. باید گفت که به‌تر ازاین هم می‌شد باشد یعنی ترکیه ظرفیت پیشرفت بیش‌تر دارد اگر تعصبات و قلدری‌شان کمتر بشود.

سرامیک‌سازی، بخصوص در منطقه‌ی سلجوق (که فرصتی دست داد و از یک کارگاه سرامیک سازی و یک کارخانه‌ی تولید لباس‌های چرمی دیدن کردیم،) تقریباً در تمام شهرهای بزرگ ترکیه رونق دارد. همه‌ی این امکانات در ایران هم هست ولی نیاز به کمی ابتکار و دلسوزی دارد. ظروف سرامیکی در کارگاه‌های اطراف سلچوق که ما دیدیم از نظر کیفیت و زیبائی و رنگ بسیار مرغوب هستند و در ایران هم می‌شود چنین تولیداتی داشت.  {ظروف‌سرامیکی1} {ظروف‌سرامیکی2}

نوع خاصی از چرم بسیار مرغوب از گوسفندان نوزاد، (یا در سن کم،) وجود دارد که لباس‌های گران‌قیمتی ازآن‌ها تولید می‌شود. مدیر کارخانه‌ی مورد بحث با شعله‌ی فندک به آزمایش لباس گران‌قیمتی از همین نوع چرم مرغوب پرداخت که نزدیک بود من بخاطر این بی‌احتیاطی با او دعوا کنم! ولی چرم نه سوخت ونه رنگ عوض کرد.

چیزی که در ازمیر نیز مثل سایر نقاط زیاد بچشم می‌خورد خودِ چشم است! ترک‌ها اعتقاد زیادی به چشم زخم دارند و (چون فکر می‌کنند واقعاً خوشگل هستند، که هستند!) به همه‌چیز خود چشم آویزان می‌کنند. در ازمیر اگر زن یا دختری را ببینید که لباس محلی پوشیده تعجب نکنید که بجای دوتا چندتا چشم دارد! بخصوص اگر از کسی تعریف کردید و فوراً باسن خودش را خاراند تعجب نکنید این هم از رسوم و عقاید آن دیاراست!  {چشم‌قربانی‌یانظرقربانی!} (چشم،چشم،چشم!}

گران‌فروشی و چانه‌زدن این‌جا هم رواج فراوان دارد. درعین حال برخلاف ما که برای پنجاه‌ریال کم یا زیاد چانه می‌زنیم آن‌ها حساسیت زیادی نشان نمی‌دهند و با وجود این‌که ترک هستند دعوا راه نمی‌اندازند! (شاید از انگلیسی‌ها یاد گرفته‌اند!) در عوض جای دیگر تلافی در می‌آورند طوری که خودت هم متوجّه نمی‌شوی! در یکی از همین دولموش‌ها (مینی‌بوس) بجای یک و نیم دلار چون پول خرد نداشتم یک دلار دادم راننده با لبخند پذیرفت و تشکر هم کرد ولی یکی از همراهان در کارخانه‌ی تولید لباس‌های چرمی، (که سالن مُدی هم به افتخار ورود ما ترتیب داده بودند!) یک کُت چرمی را که به گفته‌ی مدیر کارخانه 700 لیر (هرلیر8000ریال) بود با چانه زدن به 280 لیر خرید و خیلی هم خوشحال بود. همین را درکوش‌آداسی در فروشگاهی در بازارچه‌ی بزرگ شهر می‌دادند 100 لیر. دلیل آن‌را که پرسیدم فروشنده که با ایرانی‌ها آشنائی بیش‌تری داشت کمی! با صداقت گفت که چون لیدرهای تورها قرارداد دارند و کارخانه‌دار مبلغ زیادی به آن‌ها کمسیون می‌دهد تفاوت را از مشتری می‌گیرند، چون فکر می‌کرد قصد خرید دارم گفت 80 لیر هم می‌دهم! یادتان باشد!

منظورم بدگوئی از ترک‌های عزیز نیست! هدفم ذکر این نکته است که با داشتن زمین‌های بارور و آب فراوان دربیش‌تر اراضی و سرسبز بودن همه‌جا و زیبائی‌های طبیعی فراوان و آثار باستانی دیدنی و باارزش، و گِل و خاک خوب بهتر ازاین می‌توانستند (فقط با کمی خوش‌برخوردی با مسافرین و گردشگران و تلاش برای همزبانی و همدلی!) سود بیش‌تری نصیب خود کنند. اگر سودی می‌برند بخاطر دست‌و دلبازی‌های بعضی ایرانی‌های ثروتمند و جاذبه‌های طبیعی آن سرزمین است. حسرت و سرگرمی‌های کم‌هزینه‌اش هم می‌ماند برای ما بی‌پول‌ها!

سلچوق در فاصله‌بین حدود نیم‌ساعت و بین راه ازمیر به کوش‌آداسی قرار دارد. این شهر در قرون گذشته محل سکونت سلجوقیان بوده و آب دریا تا نزدیکی‌های شهر پیش‌رفت داشته و با عقب نشستن آب قسمت‌هائی از خشکی به این منطقه افزوده شده‌است. آب لوله‌کشی این منطقه بدلیل شور بودن زمین تقریباً قابل شرب نیست. همانطور که در مورد وجود گمرک‌خانه و تأسیسات بندری در دوران گذشته در نزدیکی‌های قزوین در مطلبی تحت عنوان «کشتی‌رانی ایرانیان…» نوشتم در کنار شهر سلچوق نیز گمرک‌خانه و تأسیسات بندری ازقدیم بجا مانده در حالی که فاصله‌ی این شهر تا دریا بیش‌از سی کیلومتراست. شهر سلچوق بخاطر سرامیک‌سازی و کارگاه‌های مختلف سرامیک شهرت زیادی دارد. دراین سفر از یکی از کارگاه‌های آن بازدیدی داشتیم ولی تولیدات آن حتّا در ترکیه هم بسیار گران است.

{کارگاه‌سرامیک1} {کارگاه‌سرامیک2} {کارگاه‌سرامیک3}

حرکت از ازمیر بطرف کوش آداسی

ازمیر تا هتل (درکوش‌آداسی) با اتوبوس، تقریباً 90 کیلومتر (باتوجه به محدودیت سرعت، چیزی حدود یک و نیم ساعت) فاصله بود، (با سواری این راه یکساعته طی می‌شود،) برای اتوبوس‌ها که در صورت تخلف ار سرعت مجاز مجبور به پرداخت جریمه‌های سنگینی خواهند بود صرف نمی‌کند تندتر بروند. کمتر دربین راه با سرعت غیر مجاز یا سبقت یا حرکاتی که در جاده‌های ما دیده می‌شود مواجه خواهید شد و آن‌ها مثل ما ترک‌بازی یا ترک‌تازی در نمی‌آورند!

در عین حال جاده‌ها تمیز، خط کشی‌شده و خلوت هستند. با وجود سرسبزی و مناظر زیبای اطراف، مسافر کمتر احساس خستگی می‌کند. اگر بشود جائی دراین مسافت، دریا را دید دریا در سمت راست قراردارد که قبلاً پیش‌روی در خشکی داشته و درجای خود اشاره خواهد شد که چرا بعلت عقب‌نشینی آب دریا شهرها جابجا شده‌اند و فرضاً شهر افسوس قدیم سه بار جا عوض کرده‌است. افسوسی که ما دیدیم و بیش‌تر آثار آن مربوط به حدود دو هزارسال پیش است، (آثار قدیمی‌تر از بین رفته‌اند) سومین افسوس است که قبلاً در کنار دریا قرار داشته ولی حالا بیش‌از سی‌کیلومتر با دریا فاصله دارد. یکی از دلایل این جابجائی ظاهراً مالاریا بوده! بطوری‌ که در بعضی منابع ذکر شده، نه تنها در مناطق افسوس، بل‌که در ایتالیا (یا روم) نیز مردم از مالاریا رنج می‌برده‌اند.

شاید عقب‌نشینی دریا، سبب شده تا مناطقی بصورت باتلاق باقی بمانند و محیط مناسبی برای رشد پشه‌ی مالاریا فراهم کنند. بهمین جهت چون رومیان و حکمرانان افسوس (درزمان تسلط رومیان) دلیل وجود تب مالاریا را عدم وجود بهداشت تصور می‌کرده‌اند کوشش زیادی برای ساختن حمام در مدخل شهر داشته‌اند وهرکسی باید پیش از ورود به شهر به حمام می‌رفته‌است! این نکات در جای خود بیان خواهند شد.

بین راه، لیدر تور (آقارضا) دائما حرف می‌زد و توضیح می‌داد تا راه بقول خودش کوتاه بشود. راهنما جوان خوش‌برخورد و گرمی بود وبا همه یکسان رفتار می‌کرد. دو راهنمای دیگر، (سجّاد) و (دکتر) مسافرین دو اتوبوس دیگر را سرگرم می‌کردند! اولین محل اطراق بین راه، رستورانی در خارج شهر سلچوق بود.

این شهر حدود دو هزارسال پیش (یا کم‌تر یا بیش‌تر) در کنار در یا قرار داشته و باقی‌مانده‌ی اسکله و گمرک در قسمت غربی یعنی سمت دریای اژه هنوز نیز وجود دارد، ولی درحال حاضر با دریا فاصله‌ی زیادی دارد. سلچوق هم از نظر کشاورزی و هم ساختن سرامیک دارای اهمیت است ولی چون گذار ما به شهر نیافتاد نتوانستم عکسی تهیه کنم یا اطلاعات دیگری بگیرم.

در رستوران سلچوق، اولین چیزی که جلب توجه می‌کرد نوشته‌ئی بود که به مسافرین تذکر می‌داد از کشیدن سیگار در رستوران خودداری کنند ولی با تعجب دیدیم که صاحب رستوران با ژستی ترکانه مشغول کشیدن سیگار و حواله دادن دود آن بسمت میز مااست! (منظور من از قلدری یکی هم این بود!) دراین‌جا بود که دوباره با غیبت دو نفر ازمسافرین (یک زن و یک ‌مرد) دیگران شروع کردند به پیش کشیدن مسئله‌ی گم شدن چهار چمدان در فرودگاه ازمیر و احتمال این‌که همین دونفر مسئول بوده‌اند و چون خودشان حضور نداشتند که از خود دفاع کنند این احتمال جدی گرفته شد. چون پی‌گیری موضوع نیز بنحوی با بی‌اعتمادی نسبت به “خودی” منجر و بیش‌تر آبروریزی می‌شد، موضوع ظاهراً پی‌گیری نشد و زیان دیدگان با دلخوری به سفر خود ادامه دادند!

در مورد صداقت “ما” و بدگوئی‌هائی که از دیگران می‌شود، اغلب بخاطر حفظ آبرو یا اطمینان از عدم تعقیب خاطی و یا سارقین، سعی در قبول زیان حاصله برای جلوگیری از اتلاف وقت و احتمالاً مورد اتهام از سوی سارقین! قرار گرفتن هم داریم. برای نمونه، ناپدید شدن دو قطعه نقره‌ی قدیمی که در فرودگاه شیراز مفقود! شد موضوع از طرف زیان‌دیده یعنی یکی از بستگان، مورد پی‌گیری قرار نگرفت و طرف یا طرف‌ها راحت آن‌را بالا کشیدند در حالی که دقیقاً می‌دانستیم نقره‌ها در کجا و بوسیله‌ی چه فرد یا افرادی برداشته شده‌اند! فقط باید به این شعر اشاره‌ئی کرد که “هرچه بگندد نمکش می‌زنند…” از این هم بگذریم.

ناهار را مهمان شرکت برگذارکننده‌ی تور بودیم ولی طبق معمول، خریدن بطری‌های آب معدنی و نوشابه بعهده‌ی خودمان بود. دراین‌جا همانطور که قبلاً یادآوری شده بعلت شور بودن زمین، آب لوله‌کشی قابل شرب نیست و گویا با وجود کارخانجات متعدد آب معدنی، اصراری هم برای بهبود بخشیدن به کیفیت آب ندارند! (امکان دارد برای اهالی محل در خانه‌های شخصی فکری کرده باشند، همانطور که برای برق و استفاده از نور خورشید کرده‌اند.)

راه با وجود طولانی بودن خسته کننده نبود زیرا همه جا سبز بوده و بین راه نیز خانه‌هائی با رنگ‌های مناسب و هماهنگ با محیط اطراف دیده می‌شد که تقریبا چیزی بود شبیه به مناظر بین راه لندن تا جنوب انگلیس. ترک‌ها (شاید دراین منطقه) بیش‌تر رنگ‌های کرم، زرد وقهوه‌ئی روشن را برای نمای خانه ترجیح می‌دهند. جز در مورد ساختمان‌های بزرگ و معمولاً هتل‌ها، کمتر از سنگ نما استفاده شده و بیش‌تر نمای خانه‌ها چیزی شبیه کنتکس است. {خانه‌های‌بین‌راه‌باصفحات‌خورشیدی}

نکات جالبی که (از نظر ما که ترافیک‌زده هستیم) وجود دارد، ترافیک راحت وسبک و تعداد کم اتومبیل ها بود. نکته‌ی دیگر این که تقریبا تمام خانه‌های بین راه، بخصوص در کوش‌آداسی، از انرزی خورشیدی استفاده می‌کردند و درکنار دیش‌های ماهواره، روی هر پشت بام یک یا دو صفحه‌ی بزرگ خورشیدی با دو یا سه مخزن آب نیز دیده می‌شد.

بالکن خانه‌ها عموماً جلو ساختمان قرار دارد یعنی که خانواده‌ها راحت وبدون حصار و حصیر و پرده می‌توانند جل و پلاس خودرا روی بالکن پهن کنند و بنشینند و مطمئن باشند که چشمان فضول و کنجکاوی مزاحمشان نمی‌شود. به روایت یکی از همراهان که مسافرت‌های زیادی به این منطقه کرده برای ترک‌ها از همه‌چیز بالاتر احترام به حقوق دیگران است. او به شوخی یا جدی می‌گفت این امر حتّا از مسائل ناموسی هم بیش‌تر برای آن‌ها اهمیت دارد و مراقب هستند که کسی مزاحم زندگی خصوصی و خانه و خانواده‌ی آن‌ها نشود، (که خود توجه به مسائل ناموسی هم هست.)

خانه‌ها اغلب روی تپه‌ها بنا شده و قسمت‌های پست‌تر ساحلی را هتل‌ها اشغال کرده‌اند تا به دریا دسترسی داشته باشند. چند هتل مجلل مثل سورملی و آکوافانتزی و چندتای دیگر نیز روی تپه بنا شده‌اند که بیش‌تر برای عشاقی که مایل‌اند دور از سروصدا و درجای دنج اطراق کنند مناسب اند! چند تازه عروس و داماد با مابودند که سکونت دراین هتل‌هارا ترجیح داده بودند!  {منظره‌ئی‌ازشهرکوشآداسی‌ویک‌هتل‌بزرگ}

قبل از ادامه‌ی سفر و پرداختن به جاهای دیدنی با استفاده از تجارب چند ساعته! لازم است چند نکته را در ابتدا بنویسم تا اگر کسانی مایل به انجام چنین سفرهائی باشند کمی آگاهی پیدا کنند و اگر هم قبلاً به شهرهای مورد بحث سفرکرده و طبعاً خاطرات خوبی هم از آن دارند و بعلت تکراری بودن، مایل نیستند به خواندن ادامه دهند از همین‌جا تکلیف خودرا بدانند!

اگر مایل به سفر به ترکیه هستید با آگاهی کامل و تحقیق از آژانس‌های مختلف مسافرتی قبلاً از مسیر خود اطلاع کافی بدست آورید. خیلی‌ها تورهای آنتالیا، مارماریس یا بُدروم و غیره را ترجیح می‌دهند. من از آژانسی که ترتیب این سفر را داده بود راضی هستم ولی چون قصد تبلیغ برای کسی ندارم از ذکر نام خودداری می‌کنم! درعین حال باید بگویم که درایران خودمان جاهای دیدنی و مناظر زیبا بسیار است که با هزینه‌ی کمتری قابل دسترسی هستند، و اگر دلیل خاصّی برای این‌گونه مسافرت‌ها ندارید بهتراست به دیدن نقاط دیدنی داخل کشور بروید و با چک و پوز طلبکارانه‌ی ترک‌ها و اروپائی‌ها روبرو نشوید.

پولی که همراه می‌برید می‌تواند بشکل دلار یا یورو و یا لیر ترکیه باشد که در همه‌ی هتل‌ها تقریباً هرسه را می‌پذیرند و تعویض می‌کنند ولی توجّه داشته باشید که هنگام تعویض (چه فروش و چه خرید) زیان خواهید کرد و احتمالاً بابت تعویض پول کلاه سرتان خواهد رفت! در فروشگاه‌های کوچک و بعضی نقاط غیر از لیر پولی قبول نمی‌کنند، (همانطور که غیر از زبان ترکی هم زبانی را قبول ندارند!) بنابراین مقداری لیر ( و احتیاطاً یک دوست ترک‌زبان) همراه داشته باشید. خیلی جاها فارسی و انگلیسی تقریباً کاربردی ندارند!

اگر دلار یا یورو همراه دارید هربار فقط مبلغ کمی تعویض کنید تا ناچار نباشید در موقع مراجعت لیرهای خودرا با ضرر بفروشید یا بی‌خودی هدر بدهید و چیزهای غیر ضروری بخرید. دراین‌جاهم بار دیگر به بی‌ارزش بودن پول ما پی خواهید برد.

نکات ضروری دیگر: ترک‌ها (شاید تحت تأثیر اروپائی‌ها بخصوص فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها) یک‌جور تعصب غیر منطقی درمورد زبان بخرج می‌دهند. اغلب یا اصلاً انگلیسی نمی‌دانند و علاقه‌ئی به یاد گرفتن آن ندارند ویا اگر می‌دانند تظاهر می‌کنند که نمی‌دانند! فارسی را هم (ظاهراً) ابدا! و از شما هم توقع دارند که بروید ترکی یاد بگیرید و حرف بزنید! وقتی خیلی تحت فشار قرار بگیرند یا از نظر مالی ببینند ضرری متوجّه آن‌ها خواهد شد راضی می‌شوند چند کلمه هم انگلیسی حرف بزنند ولی دوباره مثل گربه‌ئی که می‌اندازید بالا و روی چهار دست وپایش فرود می‌آید زود برمی‌گردند به زبان ترکی! چون آن‌را هم یکی از افتخارات خود می‌‌دانند که ما متأسفانه نمی‌دانیم و به زبان‌های بیگانه مثل عربی یا انگلیسی بیش‌تر اهمیت می‌دهیم.

معمولاً در هتل‌ها قیمت اجناس بسیار گران‌تر از بیرون هتل است و گاهی این تفاوت بیش ‌از سه برابراست، فرصاً یک شیشه‌ی نوشابه بیش‌از سه هزارتومان! بنابراین سعی کنید غیر از چیزهائی که در هتل بطور مجانی سرو می‌شود، (یعنی پول آن‌را قبلاً از شما گرفته‌اند!) بقیه را ازبیرون تهیه کنید، حتا آب معدنی. لازم به توضیح است که بخاطر شور بودن زمین‌های منطقه‌ی مورد بحث، آب لوله‌کشی دراین شهر هم اصلاً قابل شرب نیست.

هتل‌های خوب منطقه بخصوص آن‌ها که در کنار دریای اژه قرار دارند، امکانات زیادی برای استفاده‌ی مسافرین بخصوص مسافرین اروپائی دارند از قبیل استخرهای مختلف، اسکله و تأسیسات ورزش روی آب و قایق‌های موتوری و سالن‌های رقص و دیسکو و فروشگاه و عکاسی و حمام ترکی و آرایشگاه و غیره… {منظره‌ئی‌ازهتل‌ودریای‌مقابل‌آن}

در مورد بالا بودن آی‌کیوی این دوستان هم باید بگویم این اصطلاح (استفاده‌ی بهینه) را اصلاً بگذارید کنار چون ازاین‌همه امکانات بهیچ‌وجه استفاده‌ی درستی نمی‌شود و فقط جنبه‌ی نمایشی دارد. فرضاً همان استخر را که اشاره کردم با این‌که هزینه‌‌ی زیادی برای ساختمان و تأسیسات (درمحل اقامتمان) صرف شده بود برای ایجاد دو استخر بزرگ (با وجود این‌که دریا هم در مجاورت آن قرار داشت،) استخرها دو عمق بیش‌تر نداشتند یا 35 سانتی برای بچه‌ها یا دومتری! حد وسطی وجود نداشت! درنتیجه خیلی‌ها که شنا نمی‌دانستند نمی‌توانستند استفاده کنند.

البته اگر آی‌کیوی بالائی هم در کار باشد (از طرف کسانی که تعداد آن‌ها به نسبت ترک‌های خوب زیاد نیست!) برای مصارف مادّی و اخاذی ازآن استفاده می‌شود. مثلاً  یکروز که برای اتوبوس حامل ما مشکلی پیش آمد و اتوبوس دیگری را جایگزین آن کردند، بین راه راننده اعلام کرد که آدرس خیابان و هتل مقصد را نمی‌داند و می‌خواست چندخیابان پائین‌تر مارا پیاده کند. چون اعتراف کرد که اهل همین شهر است و مدت‌هاست در شهر رانندگی می‌کند و خواست تا هزینه‌ی جداگانه‌ئی (علاوه بر پولی که از راهنما گرفته بود) به او بپردازیم آی‌کیوی ایرانی به کار افتاد و با وعده وعید مجبورش کردند تا به هتل برود و آن‌جا هم همه پیاده شدند رفتند و کسی پولی نداد! (سزای…کافر…کفتار!)

بهای بعضی چیزها را حتا اگر مایل به استفاده از آن‌ها نباشید قبلاً پرداخته‌اید! مثل همان اتوبوس و فرضاً کسانی که بخاطر اعتقادات مذهبی یا شخصی مایل به نوشیدن آب‌جو، عرق سگی! (ودکا) یا شراب سفید یا قرمز نیستند، اگر خدای نکرده! تمایلی به استفاده داشتند نیازی به پرداخت پول ندارند و مجاناً! می‌توانند استفاده کنند ولی خریدن یک بطر آب معدنی حداقل نیاز به پرداخت سه لیر(2400تومان) یا خارج از هتل یک لیر دارد. لوله‌کشی آب را هم اصلاح نمی‌کنند تا آب معدنی‌هایشان بهتر فروش برود و جبران آن چیزهای مجانی بشود.

توصیه‌های ضروری دیگر: چون در لابی هتل‌ها آب‌سردکن با آب خنک قابل شرب وجود دارد و می‌توانید بطری‌های خودرا پر کنید، بطری‌های خالی را دور نیاندازید تا مجبور به خریدن آب معدنی گران نباشید! شما هم مثل آن‌ها زرنگ باشید!

در موقع صرف غذا شدیداً مواظب بشقاب‌های خود باشید! چون بمحض این‌که روی خودرا برگرداندید، بشقاب شما توی هوا سیر می‌کند یعنی رفته رو هوا! دلیلش هم اینست که گارسن‌ها فقط وظیفه‌ی خود می‌دانند که بشقاب‌های بلاصاحب روی میز را فوراً جمع کنند حتا اگر نیم‌خورده باشد! هیچ توضیحی را هم نمی‌پذیرند چون زبان نمی‌دانند! بهتراست درموقع ترک میز برای برداشتن آب یا نوشیدنی دیگر یا غذا و دسر، کسی مراقب بشقاب‌های شما باشد و گرنه مجبور می‌شوید دوباره بروید توی صف! این‌جا هم صف حرف اوّل و آخر را می‌زند! جاهای دیگر هم وقتی از مسافرینی که به هتل‌های دیگر رفته بودند پرسیدم ماجرا از همین قرار بود که گفتم ولی برای اروپائی‌ها مقررات راحت‌تری وجود دارد.

تفاوت تنها در این نیست بل‌که برای حرف زدن با کارکنان پذیرش هتل هم اگر ترکی یا فرانسه یا یونانی یا روسی یا بلغاری یا مجارستانی! نمی‌دانید حتماً باید از یک زبان‌دان! مثلاً از لیدر تور یا همکاران او کمک بگیرید تازه با همه‌‌ی توضیحاتی که آن‌ها می‌دهند به نتیجه‌ی مطلوب نخواهید رسید و حتّا یک بالش اضافی هم بشما نخواهند داد چون اگر صرف نکند به فارسی که هیچ، به ترکی هم متوجه معنی بالش یا پتوی اضافی نخواهند شد! کما این‌که بهیچ عنوان نتوانستم منظور خودم را از پتو یا blanket اضافی به آ‌ن‌ها بفهمانم و دو روز طول کشید تا متوجه شدند بعد هم گفتند نداریم! شاید هم این‌ها که می‌گویم خاصیّت تور باشد!

با این حال به زبان فارسی هم پچ و پچ نکنید یا از آن‌ها بد نگوئید چون متوجّه خواهند شد و این خلاف ادب یعنی نمک‌خوردن و نمکدان شکستن است! روزهای آخر بود که فهمیدم اغلب فارسی می‌دانند و کاملاً مراقب اوضاع هستند ولی بروی خود نمی‌آورند! این را می‌گویند زرنگی! روزهای آخر که از اسکله برمی‌گشتیم و دیرآمدیم و در اتوبوس جائی برای مانبود ناچار مارا با یک سواری به هتل فرستادند. در راه کلی پشت سر ترک‌ها حرف زدیم چون راننده ترک بود و فارسی نمی‌دانست، ولی وقتی پیاده شدیم و تشکر کردیم راننده به زبان فارسی سلیس و معمولی جواب تشکر مارا داد و کلی هم ازاین‌که از حرف‌های ما لذت برده اظهار خوشحال کرد!

همان‌طور که گفتم، از اروپائی‌ها محترمانه سر میز پذیرائی می‌شود و حتا نوشیدنی و قاشق چنگال هم بموقع سرمیزشان می‌گذارند ولی شما باید بشقاب به دست سر میزهای غذا و دسر بچرخید تا ازبین این‌همه غذای اروپائی (که به سبک ترکی طبخ شده بود!) غذای باب دندانی پیدا کنید. این‌جا همه‌چیز ترکیبی از اروپائی‌ترکی‌است و مردم منطقه بخاطر تورهای اروپائی فراوان و یا ساکنین اروپائی بخصوص یونانی، بلغار، فرانسوی، روس و غیره شدیداً تحت تأثیر زندگی و آداب و رسوم‌آنان قرار دارند. درعین حال در بیش‌تر هتل‌ها که مسافر ایرانی دارند علاوه بر پختن نان محلی که با نوعی پنیر و سبزی همراه است جوجه‌کباب و ماهی و یکی دو غذای دیگر تهیه می‌شود ولی چلو و خورشی که می‌پزند اغلب برای ما قابل استفاده نیست.

این یکی اسمش را هرچه می‌خواهید  بگذارید، علاقه یا تعصّب: یک هندوانه که با سروصورت یک ترک تزیین شده بود روی اولین میز غذا هر ظهر یا شب دیده می‌شد؛ شاید اخطاری بود برای کسانی که دنبال غذاهای غیر ترکی بودند! نمی‌دانم ماهم ازاین کارها می‌کنیم؟؛ مثلاً نقاشی روی هندوانه با سر یک سرباز هخامنشی یا اشکانی ؟! یک روز که حسابی حرصم درآمده بود به سرآشپز گفتم «ممکنه یه تیکّه ازاین هندونه بمن بدید؟» رفت که با بزرگترش مشورت کنه کلّی ایستادم، یک هندوانه‌ی بزرگ آورد که پاره کند دیدم فایده نکرد گفتم پشیمان شدم زحمت نکشید! {گوشه‌ئی‌ازیک‌میزشام‌باهندوانه‌ئی‌‌با تصویر‌یک‌ترک،کنده‌کاری‌روی‌هندوانه!}

برای هر اتاق، اگر حتا یک نفر هستید، حتماً دو کلید از پذیرش هتل بگیرید! و مثلاً بگوئید دارو همراه دارید و خارج از یخچال فاسد می‌شود! چون درموقع ترک اتاق با برداشتن کلید، برق نیز قطع می‌شود و دیگر نه یخچال کار می‌کند نه کولر. یکی از کلیدها (سرسویچی!) را در جای خود قرار بدهید تا برق وصل شود و با خیال راحت بروید بیرون!

هوا نسبتاً گرم است ولی شب‌ها می‌توانید (اگر سروصدای بیرون بگذارد که بخوابید) دریچه را باز بگذارید و از هوای ملایم ساحلی استفاده کنید. معمولاً گروه‌های هنری که آهنگ‌های غربی یا ترکی می‌نوازند تا دیروقت شب کنار دریا و اطراف میزشام سروصدا راه می‌اندازند و مانع خواب می‌شوند. خیلی‌ها هم که برای چند روز تفریح آمده‌اند اهمیت زیادی به خواب و استراحت شبانه نمی‌دهند.

بعضی اشکالات کوچک و جزئی را خودتان حل کنید و منتظر کارگری که بیاید نباشید چون وقت شما بیش‌تر گرفته می‌شود؛ من برای بالابردن یخچال که درش به موکت گیر می‌کرد و درست باز و بسته نمی‌شد و پذیرش می‌گفت سفارش پایه‌ی چوبی داده‌ایم هنوز آماده نشده از چندتا قالب صابون که از حمام و دستشوئی برداشتم بجای پایه استفاده کردم و درست شد! بعد البته چون هرچه نشستم صابون نیاوردند مجبور شدم برای حمام‌کردن صابون از بیرون تهیه کنم! نکته‌ئی که یادم آمد (گفتم که از حافظه کمک می‌گیرم و یادداشت برنداشته‌ام): صابون فقط برای شستن دست و صورت می‌آوردند و برای بدن و سر از شامپوی بدن استفاده می‌شد که مثل صابون بما نمی‌چسبد!

قید اینترنت را از همین‌جا بزنید چون دست ایرانی‌ها را خوانده و تلفن اتاق شما را به بهانه‌های مختلف قطع کرده‌اند، اگر هم قطع نبود قابل استفاده نیست. {یادم به لطیفه‌ی معروفی افتاد راجع به نکیر و منکر…و دیدم اینترنت برای ما انگار همه‌جا مشکلاتی دارد یا وجود ندارد!} باوجود تبلیغات زیاد و به رخ کشیدن پیش‌رفت‌ها، بشما خواهند گفت که اتاق کافی‌نت و اینترنت هتل هنوز آمادگی ندارد و ازاین حرف‌ها. بمن گفتند اینترنت ساعتی 10 لیر(8000تومان) ولی عملاً امکان استفاده ازآن نبود. نوشتن کافی‌نت و اینترنت روی شیشه‌ی درهای سالن یا توی بروشورها یکنوع تبلیغ و دکور است!

دیگر این‌که آداب و رسوم محلی و سوابق تاریخی مردم آن‌جا را باید در نظر گرفت و انتظار نداشت که آن‌ها نیز مثل ما زندگی کنند؛ یا قید سفر به آن‌جا را بزنید! یا اگر به هر دلیل (زیارتی – سیاحتی – تجارتی – تحصیلی – تحقیقی یا هرچه) به سفر به آن حدود دست زدید، به آداب وسنن آن‌ها توجه کامل داشته باشید. این‌ها ممکن است با آداب و رسوم شما فرق داشته باشد.

نوع احترام از طرف آن‌ها ممکن است به اشکال دیگری باشد! ممکن است در اثر عدم آشنائی با عادات و عقاید مردم آن نواحی، صحبتی یا اشاره‌ئی و خلاصه هرنوع حرکتی که با عادات و آداب شما سازگاری ندارد مشاهده کنید که گاهی شاید شما آن‌را حتّا توهین تلقی کنید! در حالی که ممکن است دراصل چنین نباشد.

بعنوان مثال چون همانطور که گفته شد مردم غرب ترکیه، رفتار و آداب و رسوم زندگی خودرا بیش‌تر از اروپائیان بخصوص یونانیان، گرفته‌اند فرضاً به آزادی فردی و حریم خانواده و راحت زندگی کردن توجه خاصّی دارند و انتظار ندارند دیگری به این آزادی و حریم خصوصیشان آسیبی وارد کند. یعنی تعصباتی دارند که ما ممکن است آن‌را طور دیگری تعبیر کنیم یعنی فکر کنیم که ندارند!

اگر موقع رفتن به شهر یا فروشگاه یا هرجا در»دولموش» یعنی مینی بوس، مردی یا خانمی با سبد یا کیف و شورت یا حتا مایو و بلوز بدون آستین روی صندلی بغل دست شما نشست شما به چشم برادری یا خواهر مادری به همه نگاه کنید! و اگر عادت ندارید و راه پس و پیش هم ندارید می‌توانید خودتان را جمع و جور کرده و با دیدن مناظر اطراف و رفت و آمد در خیابان‌ها یا ‌مطالعه‌ی روزنامه و کتاب خودرا سرگرم کنید! در واقع آن‌ها هم شمارا مثل برادر یا خواهر می‌دانند. هیچ‌کس برای کسی غریبه نیست مگر این‌که خلاف آن ثابت شود! و متأسفانه…{یک‌دُلموش‌‌(مینی‌بوس)دریکی‌ازخیابان‌های‌کوش‌آداسی}

قبلاً نیز مقصد خودتان را به راننده بگوئید چون مسافرین (بخصوص اگر خانوادگی یا اهل یک محل باشند) آنقدر بزبان ترکی بلند حرف می‌زنند و به بگو و بخند سرگرم هستند که ممکن است حواس شما پرت بشود و فراموش کنید بموقع پیاده بشوید. این‌جا ما عادت کرده‌ایم یا اخم کنیم یا با همدیگر مثلاً سر سیگار کشیدن یا کرایه به دعوا و بگو مگو بپردازیم. آن‌جا سیگار کشیدن در جاهای عمومی بخصوص وسایل نقلیه عمومی واقعاً! ممنوع است و راننده یا صاحب رستوران جریمه‌ی سنگین خواهد شد. قبلاً هم اشاره کردم که گاهی خودشان رعایت نمی‌کنند که نشان دادن نوعی رشادت و دعوت کردن به دوئل است!

دیگر این‌که فرضاً برای آلات تناسلی (ظاهراً رجولیت) احترام و قداست خاصی قائل هستند. در اِفِسوس (برای مثال) سال‌ها پیش، با تجسسات باستان شناسی، مجسمه‌ی کوچک مردی با آلت تناسلی بزرگی که از گل پخته بود پیدا شد که باستان شناسان آن‌را سمبل شهر و کلاً آن نواحی تشخیص دادند و از آن عکس با کمی رتوش و تغییر دراین‌جا استفاده شده و در اواخر این نوشته اضافه خواهد شد! این امر بمعنی بی‌بند و باری یا هوس و لذت‌جوئی مهار نشده یا لهو و لعب نیست، یکجور عادت و عقیده و آداب و رسومی است که در مناطق دیگر دنیا از جمله در قسمتی از هند هم دیده می‌شود. باید زمینه‌های تاریخی آن‌را مطالعه و جستجو کرد.

براین اساس، حالا فرض کنید شما از اتاق خود خارج شده و روزهای آخر اقامت را هم می‌گذرانید و به دلیلی مسئولین هتل برای شما احترامی بیش‌از دیگران قائل هستند. (فرضاً بعنوان مسافر نمونه مثل فوتبالیست نمونه! انتخاب شده‌اید!) دراین صورت پس از گشت و گذار روزانه، شب که به اتاق خود می‌روید اگر با تزیینات جدید و ملافه‌هائی تمیز که روی تخت به اشکال مختلفی (برحسب زن بودن یا مرد بودن مسافر!) چیده و تزیین ‌شده‌ مواجه شدید! اصلاً برآشفته نشوید چون خواسته‌اند به شما احترام‌ بگذارند! متوجه شدید؟

تا آن‌جا که ممکن است از تاکسی استفاده نکنید چون بسیار گران است ولی مینی‌بوس که خودشان به آن دولموش  dolmus می‌گویند فراوان و ارزان است. زیر S انگلیسی یک لیزون فرانسه بگذارید! تا ش تلفظ شود! از هر نقطه‌ی کوش‌آداسی (KusAdasi) به نقطه‌ی دیگر معمولاً نرخ “دولموش” همان یک و نیم لیر است یعنی 1200تومان.

اروپائی‌ها اغلب آدم‌های نچسب و نجوشی هستند بخصوص در ارتباط با ما، و شاید (بعضی!) از ترک‌ها هم که خودرا اروپائی می‌دانند و تلاش برای پیوستن به کشورهای اروپائی متمدن! دارند از حالا می‌خواهند پا جای پای آن‌ها بگذارند! (ظاهراً یکی از نشانه‌های خود متمّدن دیدن بینی! غیر متمدن دیدن دیگرانی است که خود از متمدنین قدیمی دنیا بوده‌اند و این از شیوه‌ی غربی‌ها و حالا هم ترک‌ها و عرب‌هاست و متأسفانه دارد به ترکیه و امارات! و بحرین! هم سرایت می‌کند که در جای خود بیان خواهدشد.) در عین حال، رفتار خودِ ماهم بی‌تأثیر نیست؛ «تو چون خود کنی اختر خویش را بد/ مدار از فلک چشم نیک‌اختری را!» یک خاطره‌ی خوب و برخورد مناسب هم در این‌مورد در سفر دارم که بد نیست به آن اشاره کنم:

شبی که بمناسبتی جشنی در یکی از سازمان‌های شبیه میراث فرهنگی… برگزار شده بود برنامه‌های مختلفی با رنگ و بوی میهن‌دوستی و آغشته به احساسات وطنی، روی صحنه آمد، (ترک‌ها شدیدأ مولوی را از خودشان می‌دانند.) از جمله رقص سماع (پیچش‌ها و چرخش‌های صوفیانه با ردای سفید و کلاه بلند و سایر قضایا) با الهام از اشعار مولانا و یکی هم اجرای ویالون (سولو) و بعد آواز یک مسیو و مادام اروپائی بود.

آن شب از طرف ایرانی‌ها همکاری و نزاکت خاصی ابراز شد – چون افراد اغلب تحصیل‌کرده و دارای موقعیت‌های اجتماعی نسبتاً ممتازی بودند، از قبیل پزشک، بازرگان، فرهنگی، دانشگاهی و غیره – شام و برنامه‌ها بخوبی گذشت و مشکلی پیش نیامد، افراد شرکت‌کننده با صمیمیتی که از میزبانان دیدند {جلب توریست و منفعت را می‌گذاریم کنار و خوشبینانه به قضیه نگاه می‌کنیم!} هرجا لازم بود ساکت نشستند و هرجا ایجاب ‌کرد با هنرمندان همکاری ‌کردند. درخلال اجرای برنامه و توزیع شام، دوستان اروپائی! که از ایرانی‌ها کناره‌گیری کرده و میزهای خودرا از ابتدا جدا کرده و در گوشه‌ئی عزلت گزیده‌بودند، گوئی با افرادی که همگی دارای امراض واگیر هستند همنشین شده‌اند! {رفتار مشابهی هم بعداً در تور کشتی از آن‌ها دیدیم} حتا از تشویق هنرمندان ترک خودداری می‌کردند {یا شاید نمایشات میهنی و بومی ترک برای آنان مفهومی نداشت} و مثل ورشکسته‌های بتقصیر با اخم و تخم باصطلاح توی خودشان بودند. ایرانی‌ها با نزاکت خاصی اصلاً بروی خود نیاورده و با بایکوت کردن آن گروه نبض مجلس را بدست گرفتند و چون مجلس داشت از رونق می‌افتاد، همراهان ما ضمن تشویق نوازنده و خواننده مجلس را گرم کردند طوری که خواننده‌ی زن {ترک یا اروپائی نمی‌دانم، چون گاهی تشخیص‌اش مشکل است} بزبان فارسی گفت “دوستتون داریم ایرانی‌های عزیز!” و ازآن ببعد کمی مجلس حال و هوائی پیدا کرد و اروپائی‌ها هم که بجای این‌که مارا منزوی کنند خودشان منزوی شده‌بودند و تعدادشان از ما هم بیش‌تر بود کمی تا حدودی (شاید با اجبار) لبخندی زدند و قاتی بقیه شدند. یکی از دوستان به شوخی گفت: “ما تحت تحریم و فشار هستیم این‌ها دچار افسردگی شده‌اند!”

چیزی هم از کینه‌ی‌های شتری بگویم که روزگاری باید کنار گذاشته شود {تعریف و تکذیب هردو با هم:»درشتی و نرمی بهم در خوش است!}. در بیش‌تر نقاط و بخصوص در مناطق سلچوق، افِسوس و کوش‌آداسی ظاهرا دلیل برخورد بد ترک‌ها با فارس‌ها (اگر احتمالاً برخورد بدی دیده‌شود!) برمی‌گردد به خاطره‌ئی قدیمی از حمله‌ی کورش‌کبیر به این مناطق و کشتن تعداد زیادی از سرداران و ساکنین این‌جا که در حافظه‌ی جمعی آن‌ها باقی مانده! اگر کسی دنبال بهانه باشد در طول سال‌ها همسایگی از زمان جنگ‌های ایران و توران در عهد عتیق هم می‌شود چیزی بنفع اسفندیار تورانی علیه رستم زابلی پیداکرد! یا جنگ‌های شاهان صفوی با عثمانی‌ها.

عرب‌ها هم گاهی این کینه‌‌ها را دارند و رفتار شاپور ساسانی با اعراب دوهزارسال پیش را بهانه می‌کنند بدون این‌که توجه کنند مناطق مورد بحث در آن روزگار بخشی از ایران بوده و اگر عربی (که در واقع ایرانی بوده) تنبیه شده شاید از قوانین سرپیچی کرده باشد. بگذریم.

در واقع، گاهی رفتار عرب‌ها با ایرانیان بنحوی زننده است که حتا لابلای خاطراتی مثلاً مربوط به ترکیه هم وقتی آدم یاد آن برخوردها می‌افتد نمی‌تواند از شرح آن خودداری کند. بهرحال آن هم یک خاطره است: در بحرین {که می‌دانید تا همین اواخر متعلق به ایران بود وبا دسیسه‌ی انگلیسی‌ها مثل خیلی از شهرهای شمالی یا افغانستان و غیره از ایران جدا شد، در سفری که اجباراً پیش آمد، ناچار از فرودگاه برای استراحت مارا به هتلی بردند که بعد از رفتن به آن‌جا پشیمان شدیم. برای غذا مارا سر میزی دور از مسافرین عادی نشاندند و غذائی آوردند که {چون ظاهراً مجانی! بود ولی جزو قرار داد بلیط‌ گلف‌ایر بود و وظیفه‌ی دادن جا و غذا داشتند} در ظاهر ته مانده‌ی غذاهای دیگر بود! و اعتراض هم فایده نداشت، چون حرکات آن‌ها از روی قصد و بمنظور اهانت است، آن‌جا هم که کشور خودشان است و ممکن است دردسری هم درست کنند. من و همراهم ناچار شدیم بیرون غذا بخوریم. {یک عدد پیتزای شریکی! با نوشابه حدود سی‌هزار تومان خودمان شد!} یکی از دوستان هم می‌گفت که در سفری دیگر بعصی‌هارا که پاسپورت خارجی داشته‌اند به هتل برده و ایرانی‌هارا اعم از پیر و جوان ساعت‌ها در سالن فرودگاه معطل نگه‌داشته بودند. احتمالاً این عرب‌ها یک چیزیشان می‌شود! یعنی همان‌طور که گفته‌اند، کرم درخت از خود درخت است!

در سفری دیگر در دوبی هم خودم شاهد برخورد بسیار بد پلیس دوبی با ایرانی‌ها بودم و بعد هم برای یکی از بستگان که از انگلیس از طریق دوبی آمده بود ماجرای بدی در فرودگاه اتفاق افتاد که برای جلوگیری از طول کلام از نقل آن خودداری می‌کنم. در مجموع به این‌ها هم می‌گویند کینه‌ی شتری! {درحالی‌که از نظر اقتصادی ببینید با پول ما به کجا رسیده‌اند…}

اخیراً با ازدیاد مسافرت ایرانیان به مناطقی از ترکیه {بجای دیار عرب‌ها که خودشان را بد جلوه دادند} از طرف ترک‌ها با ما تا حدودی صمیمیتی برقرار شده و آن تنگ‌نظری‌ها کمتر دیده می‌شود و کدورت‌های 2500 ساله دارد رنگ می‌بازد! ظاهراً حافظه‌ی دراز مدت آن‌ها قوی‌تر از کوتاه مدت (فرضاً مسائل مربوط به اقلیت‌های ارمنی و کُرد) است! و خیلی طول می‌کشد تا پاک و یا فُرمت بشود! درجای خود، در باره‌ی حمله‌ی کورش به این مناطق توضیحات بیش‌تری داده خواهد شد.

بعضی‌ها اصلاً قابل پیش‌بینی نیستند! یکی خود بنده! چندبار قول دادم حاشیه نروم ولی مگر می‌شود! اینی که هست! بقول شیرازی‌ها”یا مکن با فیل‌بانان گوشمره، یا بنا کن خانه‌ئی فیل توش بره!” اگر خاطرات را می‌خواهید تحمل حاشیه‌هایش را هم داشته باشید! گوشت و استخوان باهم!

دوستی خواسته بود که کمی تا حدودی زودتر بحث را به کوش‌آداسی برسانم و ازآن‌جا بنویسم. اتفاقاً دراین قسمت که مربوط است به همین شهر، مطالبی که یادم هست می‌نویسم ولی پیش ازآن، واجب شرعی و عرفی است! که نکاتی را هم یادآوری کنم:

اصولاً خاطرات سفر از دید خود راوی نقل می‌شود و ممکن است مغایرت‌هائی هم با سایر روایات داشته باشد. این تقصیر نویسنده نیست بل‌که بقول شاعر “هرکسی از ظن خود شد یارمن…” اگر بصورت علمی‌تر بخواهید قضیه را دنبال کنید، می‌توانید با جستجو در گوگل به همه‌ی اطلاعات روز در باره‌ی ازمیر و کوش‌آداسی و غیره با عکس و تفصیل و تاریخچه و مراکز دیدنی و غیره دسترسی پیدا کنید ولی از بعضی جهات این نوشته کمی بروزتر! است و جنبه‌ی تبلیغی و جذب توریست هم ندارد.

مسئله‌ی دیگر این‌که، گرچه خودم مایل بودم نکات تاریخی و اقلیمی را هرجا که به شهر یا منطقه‌ئی اشاره می‌شود، بنویسم اما می‌دانید که این کار چقدر باعث طولانی شدن مطلب خواهد شد، لذا تا آنجا که امکان دارد اشارات مختصری می‌شود (یعنی سرنخی به شما می‌دهم) وبقیه را به خودتان وا می‌گذارم تا در صوت نیاز از منابع معتبرتر کسب اطلاع کنید. «آب دریارا اگر نتوان کشید/هم بقدر تشنگی باید چشید.»

کوش‌آداسی گویا اولین شهر توریستی این سوی ترکیه یعنی مجاور دریای اژه بوده که حالا به دلایلی که بیش‌تر مربوط به تبلیغات یا وجود مناظر زیبای طبیعی و آب‌های مناسب شنا و تفریحات دربین آب و خشکی! در شهرهای آنتالیا، مارماریس و بُدروم است این بندر کمی از رونق افتاده ولی هنوز هم بخاطر لنگرانداختن کشتی‌های بزرگ تفریحی حامل اروپائیان مسیحی که برای زیارت خانه‌ی حضرت مریم و دیدن شهرهای افس و غیره می‌آیند از رونق خاصی برخورداراست. با وجود بیش‌از 300 هتل بزرگ و کوچک، هتل‌های تازه‌‌ای در کوش‌آداسی در دست ساخت هستند.

کسانی که بیش‌تر هدفشان تفریح و سرگرمی و استفاده از آب و هوا و مناظر طبیعی و مدرن و غیره! است به شهرهائی که گفته شد یا استامبول و شهرهای بزرگ دیگر می‌روند و این شهر نیز از نظر جنبه‌های گردش‌گری خاص که قسمتی بیان شد مورد توجه است.

وجه تسمیه کوش‌آداسی وجود جزیره‌ایست که دارای قلعه‌ئی قدیمی است (درسراسر ترکیه ازاین قلعه‌ها وجود دارد) و سال‌ها پیش این جزیره نیز جایگاه پرندگان دریائی و یکی از محیط‌های زیست مشهور بوده و کوش بمعنی پرنده یا کبوتر(دریائی؟) است و آداسی یعنی جزیره. یکی از محلات معروف کوش‌آداسی “لیدیزبیچ” است که محل استراحت و شنای روس‌ها با خانم‌هایشان بوده و بنام خانم‌های روسی لیدیزبیچ نامیده شده که فعلاً کسی ازآن‌ها این‌جا حضور ندارد! اسم بیش‌تر محله‌ها به ترکی‌است که یادم نمانده!  {جزیره‌ی‌کوش‌آداسی}

اتوبوس‌ها و دولموش‌ها مرسوم‌ترین وسیله‌ی رفت‌وآمد در این‌جا هستند. قایق‌های بزرگ یا بقول راهنما، کشتی‌! هم برای گردش روی آب فراوان و رایج است و جزو برنامه‌ی تور می‌باشد. غیر از برنامه‌های تور کشتی و استفاده از بنانا (نوعی قایق که شبیه موزاست!،) تفریحات دیگر هم هست نظیر شب‌های ترکی با شام و موزیک و خرید از بازارهای بزرگ و معروف ، بازدید از کارخانجات چرم و لباس چرمی و سرامیک‌سازی و ازاین قبیل است.

بنا به گفته‌ی راهنما، قیمت بنزین فوق‌العاده گران ولی کرایه ماشین برای کسانی که می‌خواستند از ماشین کرایه‌ئی استفاده کنند ارزان بود. در گروه ما کسی ندیدم که راحتی و ارزانی اتوبوس و مینی‌بوس یا ون را رها کند و سراغ ماشین کرایه‌ئی برود بخصوص که کرایه اتوبوس را هم قبلا هنگام وصول هزینه‌های تور محاسبه کرده بودند!

یکی از داستان‌هائی که لیدر تور بین راه تعریف می‌کرد و شاید بعنوان یک نکته‌ی منفی از قوم پارس در حافظه‌ی جمعی ترک‌ها باقی مانده باشد! و فرصت نکرده‌ام دنبال منبعی برای مطالعه‌ی دقیق‌ترآن بگردم، حکایت لشکرکشی کورش کبیر به این مناطق بوده که بد نیست دراینجا اشاره‌ی مختصری به آن بکنم. در ضمن توجه شمارا به نقشه‌ی زیر جلب می‌کنم که مربوط است به وسعت قلمرو هخامنشیان تا دو سوی دریای اژه و مصر. {نقشه‌ی‌ایران‌‌480قبل‌ازمیلاد}

جنگ‌های «‌تروآ» پیش از زمان هخامنشیان واقع شده، ولی بعدها پس از گسترش تصرفات هخامنشیان آن ناحیه برای مدتی در قلمرو این کشور قرار گرفته، و بطوری‌که “کالین مک ایودی” نویسنده‌ی کتاب اطلس تاریخی جهان ترجمه‌ی فریدون فاطمی(چاپ اول – چهارجلد – 1364 – چاپ پنگوئن – نشر مرکز) نوشته: “جنگ‌های تروآ باید آخرین جفتک {پرانی} آکائی‌ها بوده باشد. “پریام” {شاه یا حاکم تروآ} سخن ازآن می‌گوید که در جوانی در جانب فریجی‌ها علیه “آمازون‌ها” که چه بسا کاسی‌های بدون ریش بوده‌اند، جنگیده‌است. این با موقعیت در نیمه‌ی دوم قرن سیزدهم جور می‌آید.”

شاید اگر فرصتی شد، کشف شهر قدیم تروآ بوسیله‌ی یک آلمانی و همسرش را که سال‌ها پیش اتفاق افتاد و هفت لایه از هفت شهر روی هم بر روی تپه‌ئی کشف کرد که تروآ لایه‌ی سوّم (یا چهارم) از پائین بود، و مقدار زیادی جواهرات نیز بدست آمد در آینده نوشتم. (جهان‌های گمشده، نوشته‌ی آن‌تری‌وایت، ترجمه‌ی کیکاوس جهانداری، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی- 1368) این آلمانی پس از خواندن دقیق ایلیاد اثر هومر و محاسبات خود، توانست این شهر را که قبلاً پنداشته می‌شد تخیلی بوده کشف کند. در هالیوود فیلمی براساس داستان هومر تهیه و اسب بزرگی با اقتباس از داستان فتح شهر تروآ ساخته شد و اخیراً ترکیه تلاش زیادی برای خریدن و انتقال این اسب به ترکیه انجام داد که حکایت جداگانه‌ئی دارد.

داستانی از لشکر کشی کورش کبیر: زمانی که (حدود 500 قبل از میلاد) کورش به نواحی غربی ترکیه فعلی (تاسواحل دریای اژه) لشکرکشی کرد، حکمران مقتدری در منطقه‌ی کوش‌آداسی حکومت می‌کرد بنام مائوزالوس. کوروش بوی پیام داد که خودرا تسلیم کند. وی و سایر سرداران و حاکمان امتناع کردند و آماده‌ی جنگ با کوروش شدند. وی پس از آن‌که همه را مغلوب ساخت مائوزالوس را به خدمت پذیرفت و او تقاضای بخشش کرد.

کوروش خطاب به مائوزالوس داستانی را تعریف کرد و گفت: من چوپانی داشتم که هنگام چرانیدن گوسفندان نی زیبا می‌نواخت و گوسفندان با صدای نی اطراف او جمع می‌شدند. بدین ترتیب چوپان از پراکنده شدن گوسفندان جلوگیری می‌کرد. تا این‌که روزی گذارش به رودخانه‌ئی افتاد و چون گرسنه بود هوس کرد ماهی صید کند و بر اساس عادت خود شروع کرد به نواختن نی تا ماهی‌ها اطراف او جمع بشوند و او بتواند یکی را صید کند.

ماهی‌ها عادت به شنیدن صدای نی نداشتند و گرد نیامدند. چوپان توری تهیه کرد و به آب انداخت و تعداد زیادی ماهی صید کرد. بعد خطاب به ماهی ها گفت: من به زبان خوش به شما هشدار دادم. اگر آمده بودید شاید یکی را بیش‌تر صید نمی‌کردم، حالا که حرف مرا گوش نکردید همه‌ی شمارا خواهم کشت! مائوزالوس حساب کار خودش را کرد و حرفی نزد. کوروش پس از این حکایت تعداد زیادی از سرداران خصم را نابود و شهرها را تصرف کرد.

بهرحال، نکات زیادی ازاین سفر ماند که فرصت نشد، به آن‌ها بپردازم. مثلاً در ازمیر، بخاطر تبعیّت از دیگران، بجای رفتن به فروشگاه‌ها، که بنظر من وقت تلف کردن‌است، می‌توانستم از موزه‌ی آتاتورک و نمایشگاه بین‌المللی ازمیر و جاهای دیدنی شهر و محلات آن دیدن کنم. توصیه می‌کنم دوستان وقت خودرا در فروشگاه‌ها نگذرانند و دربرابر خانم‌ها کمی جذبه داشته باشند و تحت تأثیر محیط قرار نگیرند! در مورد»محیط» کمی جلوتر متوجّه منظورم خواهید شد.

از نظر من نقاط تاریخی و حتّا غیر تاریخی شهرها و کشورها، علاوه بر جذابیت خاصّ خود، دارای نکاتی آموزنده هستند که از نظر اقلیمی، فنّی و فرهنگی (احتمالاً متفاوت) می‌توانند مفید باشند؛ دراین‌جا یک بازرگان می‌تواند از گمرکات ازمیر و مسائل تجاری آن چیزهائی بیاموزد، یک صنعت‌گر می‌تواند از مکان‌های صنعتی و دانشگاهی و تحقیقاتی آن سود ببرد و یک کشاورز در طول مسیر خود از ازمیر تا کوش‌آداسی (هرچند در نقاط دیگر اراضی بارورتر و محیط‌های طبیعی و کشاورزی غنی‌تری ‌هم وجود دارد) می‌تواند به مزارع بین راه سر بزند یا یک سرامیک‌ساز، مجسمه‌ساز، پرورش‌دهنده‌ی دام و تولیدکننده‌ی چرم و مواد دامی و لبنی و محصولات دیگر در بیش‌تر مناطق تجربه کسب کند. هیچ‌کاری هم که نکند حداقل تجربه‌های یک سفر را بدست خواهد آورد. تفریح و سرگرمی و بازدید از برنامه‌های مختلف در کنار این مسائل البته برای رفع خستگی ضرورت خواهد داشت.

طبعاً دراین‌جا آن‌چه که خواننده دنبال آنست، توصیفی از نقاط دیدنی و توریستی است که شاید این توصیفات از قلم من که مایلم هرجا از گذشته نامی برده می‌شود کمی هم به تاریخچه‌ی دور و نزدیک آن اشاره کنم خسته‌کننده بنظر بیاید ولی کسانی هم هستند که به تاریخ بی‌علاقه نیستند. همه‌ی گروه‌ها را هم یک اندازه نمی‌شود راضی نگه‌داشت! پس به‌ترین راه اینست که بجای داشتن هوای دوستان، هوای دل خودم را داشته باشم!

در ترکیه با تنوع چشم‌گیری از طبیعت، فرهنگ، تاریخ، اعتقادات و اندیشه‌ها روبرو هستیم. از چندهزارسال زندگی ملل و اقوام مختلف دراین سرزمین که بگذریم(که نیاز به بررسی و مطالعه‌ی بسیار وقت‌گیری دارد) دست کم از زمان تسلط یونانیان و رومیان براین سرزمین و ایجاد تغییراتی درآن بعنوان قسمتی از تمدن مغرب‌زمین تحت نام و حکومت روم شرقی، در کنار سر زمین‌های سوریه و گاهی مصر و غیره، (بیش‌از دوهزارسال پیش) و با ورود مسیحیت و بعد از آن اسلام، تداخل فرهنگی عظیمی در این سرزمین که پلی بین شرق و غرب بحساب می‌آید صورت گرفت. شرق و غرب دراین‌جا نه تنها باهم مواجه شدند بل‌که بهم آمیختند و با هم «زندگی» کردند.

همان‌طور که گفته شد، زمانی که رضاشاه در ازمیر با مصطفی کمال آتاتورک ملاقات کرد، (آن‌طور که خودشان – یعنی ترک‌ها – عقیده یا ادعا دارند؛ «حمایت از حقوق دموکراتیک کلیه هموطنان خود» و «روابط متقابل انسانی» با دیگران بخصوص با همسایگان مورد نظر بوده و نشان دادن این علاقه که «مهماندار و مهمان، وظیفه‌ئی یکسان دارند، یعنی احترام متقابل.» برهمین اساس مقررات روادید و صدور ویزا برای اتباع دو کشور ایران و ترکیه لغو و باب تازه‌ئی در زمینه‌ی برقراری روابط و رفت و آمدها (بعد از سال‌ها کشمکش و منازعات ایران و عثمانی که تبدیل به جمهوری ترکیه شده و کمال آتاتورک اولین رئیس جمهور آن بود،) گشوده شد.

گاهی تعیین این‌که کدام گروه از ساکنین (هرنقطه دردنیا) از چه نژادی و صاحب اصلی سرزمین یا مهاجم بوده‌اند کمی مشکل است، حتا فرضاً در مورد نژاد آریائی و آمدن آن‌ها به ایران (که بعضی آن‌هارا مهاجم می‌دانند و گروهی ایرانی اصیل و بنیان‌گذار ایران نوین!) نظرات مختلفی وجود دارد. تقسیمات نژادی مثل هندواروپائی و غیره هم بدون معترض نیست. (در صورت دسترسی، می‌توانید به «آریاها و نا آریاها در چشم‌انداز کهن تاریخ ایران» نوشته‌ی دکتر رقیه‌بهزادی، انتشارات طهوری، 1383) مراجعه فرمائید. {اخیراً تحقیقات ژنتیک جالبی صورت گرفته که پراکندگی و در صد ایرانیان آریائی و غیر آریائی را نشان می دهد و فرضیه های مهاجرت آریائیان به ایران هم زیر سؤال رفته است.}

بسیاری از محققین بجای تأثیر عامل نژاد، برای شناخت مردم یک منطقه، طبیعت و محیط را عامل اصلی می‌دانند. در منطقه‌ی مورد نظر یعنی «اروپا/خاور نزدیک» هرچند مردم آن‌جا خاستگاه‌های گونه‌گونی داشتند، و در مناطق مختلفی پرورش یافتند و از نقاط مختلف (مثل اقوام ایونی، هیتی، لمنوسی، فریجی و غیره که گفته می‌شود همه رشته‌هائی از یک تمدن واحد هندواروپائی هستند که نژاد ایرانی نیز از همان ریشه گرفته،) درآن‌جا گرد آمدند و با پیوند‌های گوناگون اجتماعی و دینی، فرهنگ و اقتصاد مشترکی بنا نهادند و وابستگی و پیوستگی پیدا کردند و مجموعه‌ئی را تشکیل دادند که می‌توان مدیترانه (دریای میانه) را مرکز آن شمرد. {از نظر جامعه شاسی و نژاد شناسی باید با احتیاط بیشتری با این مطالب برخورد کرد.}

نکته‌ی دیگر این‌که تاریخ انسان‌ها و طبیعت (و طبعاً سرزمین) از هم جدا نیست، یعنی تأثیر وابستگی انسان به طبیعت و خاست‌گاه یا زیست‌گاه بیش‌از تأثیر جنگ‌ها یا انقلاب‌ها و بطور کلی رخدادهاست. تغییراتی که در طبیعت بوجود آمده مثل همان نمونه‌ئی که در مورد تغییر محل شهر افسوس بیان شده یا خواهد شد، در زندگی مردم تأثیر کلی داشته زیرا دراین‌جا هم مثل هرجای دیگر، انسان تابع طبیعت (و سرزمین) بوده نه برعکس. به این ترتیب، بعضی تاریخ‌نویسان یا جامعه شناسان معتقدند که محل زندگی (یعنی محیط زیست یا زیست‌گاه) برای شناخت مردم یک منطقه عامل مهم‌تری‌است تا نژاد یا حتا زبان ومذهب. این را باید اهل فن مشخص کنند که تا چه حد صحت دارد.

مسائل متفرقه‌ئی که مایل بودم کمی به آن‌ها هم اشاره کنم  یکی چهارشنبه‌بازار در کوش‌آداسی بود دیگری تور کشتی و مسافرت چند ساعته‌ئی در دریای اژه ویکی هم آکوا پارک و بعصی جاهای دیگر که فرصت توضیح کامل نیست و اشاره‌ی کوتاهی می‌کنم.

چهارشنبه‌بازار در مسافتی دور از هتل و در جائی قرار داشت که می‌شود به آن پائین شهر گفت. در واقع چیزی بود مثل همه‌ی جمعه‌بازارها یا چند شنبه‌بازارهای دیگر! یک مشت خرت وپرت‌های بی‌مصرف یا ته ‌مانده‌ی مغازه‌ها و بقول انگلیسی‌ها اوت‌لت مارکت. من که پشیمان‌شدم از رفتن.

تورکشتی برای کسانی که وسط دریای آرام و زیبای اژه مایل به شنا کردن بودند فرح‌انگیز بود و پیش‌از ظهر کشتی (و درواقع لنج، که کمی از لنج‌های باربری خودمان بزرگ‌تر و مجهز به سالن غذاخوری و آشپزخانه و بار و غیره بود) در یکی از سواحل دور افتاده توقفی کرد که مناسب برای شنا بود ولی خیلی‌ها بعد از غذا بی‌احتیاطی کردند و پریدند توی آب. با شکم پر، رفتن توی آب اصلاً جالب نیست. همراه با صدای موتور و آب و باد ملایم و مرطوب، چرت زدن بیش‌تر می‌چسبید!  {شنای‌بعداز‌ظهردردریای‌اژه}   {بناناسواران!}

آخرین قسمت تور کشتی، سوار شدن روی بنانا یعنی یکنوع قایق لاستیکی شبیه موز بود که بوسیله‌ی یک قایق موتوری کشیده می‌شود و همه باید کمر بند مخصوص داشته باشند، همراه با یکنوع شوخی ترکی! و البته با هزینه‌ی زیاد که برای اروپائی‌ها عادی است و برای ما گران. به‌ترین گزینه، استفاده نکردن است و تماشای مجانی!

وقتی قایق مقداری دور زد و برگشت، نزدیک کشتی، چرخش تندی کرد و همه را توی آب عمیق ریخت! آن‌ها که با گروه اول رفته و خبر نداشتند وحشت کردند ولی خودشان را با زحمت به کشتی رساندند و از پله‌بالا آمدند. در نهایت، صاحب قایق موتوری که مبلغ زیادی کاسبی کرده بود به بهانه‌ی نوشیدن چای کنار کشتی آمد و حق و حساب صاحب کشتی که مسافر برای او جور کرده بود داد و رفت. ایرانی‌ها که در مملکت خودشان برای ده‌تومان نیم‌ساعت چانه می‌زنند این‌جا دست و دل‌باز می‌شوند. کاش ماهم مراکز تفریحی داشتیم تا مردم ناچار نمی‌شدند پول زبان‌بسته‌ی خودرا جاهای دیگر خرج کنند. از بیش‌تر کشتی‌ها که از کنار یکدیگر عبور می‌کردند صدای آهنگ‌های ایرانی بگوش می‌رسید.

آکوارپارک که دور از دریا و روی تپه در محیطی که اطراف آن درخت و پارک و هتل فراوان است ساخته شده چیزی بی‌خاصیّت و خلوت بود و همه از آمدن پشیمان شدند. آنچه در تصور داشتیم چیزی بود – حالا اگر نه شبیه دیسنی‌لندهای آمریکا یا تورپارک لندن (بالاتر از فرودگاه هیترو) بل‌که دست کم در حد وایلد وادی دوبی – که مارا حسابی مأیوس کرد. یکروزمان بی‌شک تلف شد. البته بیش‌تر بخاطر بچه‌ها که آب‌بازی را دوست دارند آمده بودیم ولی آن‌ها هم در نهایت ناراضی و با لب و لوچه‌ی آویزان بیرون آمدند. بنظر من ترک‌ها در ساختن اماکن تفریحی و تقلید از فرنگی‌ها دست کم این‌جا موفق نبوده‌اند. از دور با آن گنبد و گل‌دسته‌ها بیش‌تر این پارک به مسجد شبیه بود تا تفرج‌گاه. {منظره‌ئی‌ازآکواپارک1}‌  {آکواپارک2}

حرکت بطرف شهر قدیمی افسوس و اثار باستانی دیگر

همانقدر که طبیعت دراین سرزمین متنوع و غنی است، تنوع عقاید و آراء و فرهنگ‌های مختلف سبب شده تا مردم در کنار هم افکار و اندیشه‌های متنوع و مذاهب گوناگونی را تجربه کنند. شما در یک مکان (فرضاً در یک فضای ده کیلومتر در ده کیلومتر) با عقایدی بسیار کهن متعلق به دوران چندگانه‌پرستی یونانیان و رومیان و بعد مسیحیت و سپس یکتاپرستی اسلامی و عرفان…تا سکولاریسم در کنار هم آشنا می‌شوید و نهایتاً براساس آن‌چه که «ادعا می‌شود» یا «آرزو می‌شود» صداهائی را می‌شنوید که دموکراسی را به کمک می‌طلبند و بدنبال برپائی جامعه‌‌ای هستند که «مردم» حاکم بر سرنوشت خود باشند. کدام درست‌است و چه گروهی موفق شده‌اند یا خواهند شد؟

در اغلب نقاط ترکیه، از قدیم شهرها (درکنار مزارع و مراتع) روی زمین‌های غیر قابل کشت و زراعت ساخته شده‌اند یعنی برخلاف آن‌چه که در بعضی شهرهای ما دیده می‌شود باغ و درخت و مزرعه را فدای توسعه‌ی شهری نمی‌کنند. خصوصیات بعضی از شهرهای آن سامان (تاآن‌جا که من با دید غیر علمی خود دیدم!) طوری است که مردم احترام «قدیم» و «جدید» را با هم نگه می‌دارند و ضمن احترام به «حال»، به «گذشته» نیز احترام فراوان می‌گذارند. مثلاً اغلب قبرستان‌ها در میان شهرها قرار دارند و مردم مرده‌های خودرا در کنار خود احساس کرده و آن‌هارا به چند فرسخی دور از شهر تبعید نمی‌کنند! کوش‌آداسی نیز ازاین قاعده مستثنی نبود و قبرستان در میان شهر قرار داشت.

در ترکیه نه تنها مردم با درگذشتگان خود یکجا زندگی می‌کنند، یعنی هرجا که بروید پر از آثار تاریخی و نام افرادی است که بیش از دوهزار سال است مرده‌اند و با وجود داشتن عقاید مختلف، کسی نام آن‌ها یا محل زندگی و آثارشان را دست‌کاری و گورهایشان را خراب نکرده و اغلب محل‌ها با همان نام‌های قدیم در نقشه باقی است، بل‌که از مرده‌های خود حسابی پول در می‌آورند و با جذب توریست و فروش بلیط برای بازدید از آثار تاریخی فراوان به اقتصاد کشور خود خدمت می‌کنند. این‌جا مرده‌ها در واقع به زنده‌ها کمک می‌کنند و زنده‌ها به مرده‌ها! روح اموات ترک‌ها شاد! {گورستانی‌درافسوس}

گیشه یا باجه‌ئی در شهر باستانی افسوس متعلق به هزارسال پیش دیدم که جلو تئاتر قدیمی بزرگی قرار داشت و روی تابلوئی نوشته شده بود که این‌جا محل فروش بلیط یا کنترل دعوت‌نامه‌ها بوده است. اگر انضباط یا دیسیپلین خاصی در شهرهای این منطقه دیده شود تازگی ندارد و طبیعی است. خلاف آن‌هم اگر درجائی دیده شود احتمالاً موروثی است!

{گیشه‌ی‌فروش‌یاکنترل‌بیلط‌‌ تماشاچیان}

بین راه کوش‌آداسی تا افس (افسوس) از محلی می‌گذرید که سه اثر تاریخی درکنار هم قرار دارند: یکی خرابه‌های معبد آرتمیس که در حال حاضر تنها ستونی ازآن باقی مانده و روزگاری یکی از عجایب هفت‌گانه در دنیا به حساب می‌آمد، دیگری کلیسای سنت‌جان و یکی هم مسجد عیسی‌بیگ؛ یعنی سه اثر متعلق به سه تمدن متفاوت. محوطه‌ئی که این آثار درآن قرار دارند در حال حاضر جزو منطقه‌ی سلچوق است و ده کیلومتر با افسوس فاصله دارد و متأسفانه هرگونه کشفیاتی درآن ممنوع است. {معبدکلیسامسجد}

اجازه بدهید باهم به افسوس برویم: اِفِس (که ترک‌ها می‌گویند) و اِفِسوس (که یونانی‌ها می‌گویند) قبلاً در جائی که حالا قرار دارد نبوده یعنی در دوره‌های مختلف محل آن تفاوت داشته و جابجا شده‌است. سران حکومت برحسب ضرورت، مردم را به محل‌های جدید کوچانده‌اند و تلاش زیادی کرده‌اند تا بهترین محل را برای زندگی مردم خود انتخاب کنند.

اِفِسوس Ephesus در غربی‌ترین قسمت آسیای صغیر یا آناتولیا قرار دارد که امروزه قسمتی از جمهوری ترکیه است، و در محدوده‌ی شهر تاریخی سلچوک یا سلچوق Seljuk بین شهرهای آیدین Aydin و ازمیر Izmir  یا Symrna واقع است و 6 کیلومتر تا دریای اژه فاصله دارد. فاصله‌ی افسوس تا استانبول Istanbul، 680 کیلومتر، تا آیدین 55 کیلومتر، تا دنیزلی Denizli (هیراپولیس) 225 کیلومتر، تا بدروم Bodrum، 180 کیلومتر، تا مارماریس Marmaris، 205 کیلومتر، و تا آنتالیا Antalya، 510 کیلومتر است. {تصویرمنظره‌ی‌عمومی‌شهرقدیم‌افسوس}

راه‌های دسترسی به افسوس یکی از ازمیر (یکساعت با تاکسی – 74 کیلومتر،) دیگری از کوش‌آداسی Kusadasi –که بنام  ScalaNova و یا NeoPolis هم شهرت داشته می‌باشد. از سلچوق 4 کیلومتر و از کوش‌آداسی 19 کیلومتر جاده‌ی مستقیم تا افسوس وجود دارد. معمولاً کشتی‌های بزرگ مسافری در کوش‌آداسی پهلو می‌گیرند و برای مسافرین همه نوع امکاناتی داخل کشتی وجود دارد بنحوی که مسافرین نیازی به رفتن به هتل نخواهند داشت. این مسافرین اغلب مسیحی هستند که از سراسر دنیا برای زیارت خانه‌ی حضرت مریم یا بازدید از آثار تاریخی به این بخش از ترکیه می‌آیند.

نام اِفِسوس تنها یادآور یک شهر نیست بل‌که نام آرتمیس را هم به ذهن فرا می‌خواند. بعلاوه نام محلی است که بناهائی قدیمی چون کلیسای جان‌ِمقدس (یکی از حواریون عیسی مسیح،) کلیسای مریم مقدس و (از سال‌ 1892 که تلاش دونفر بنام‌های پیر بولین (یا پولن) Pere Boulin و یونگ Young  به نتیجه رسید و خانه‌ی حضرت مریم بعد از آن‌که در رؤیاهای یک بانوی پرهیزکار اهل باواریا بنام Catherine Emmerich (1774 – 1824) دوسال قبل از درگذشت‌اش دیده شده بود، کشف شد،) وجود خانه‌ی حضرت مریم، عیسویان علاقمند را از سراسر دنیا بسوی خود کشانده است.

همانطور که قبلاً نیز گفته شد، از آن‌جا که حضرت مریم مورد احترام مسلمانان نیز هست و بیش‌از سی‌بار در قرآن کریم از وی به نیکی یاد و سوره‌ئی از قرآن نیز بنام مریم اختصاص داده شده، دیدن محل زندگی وی در آخرین سال‌های عمرش برای مسلمانان نیز خالی از لطف نیست.

تلاش خواهد شد که عکس‌های بیش‌تری از خانه‌ی حضرت مریم و اطراف آن و غار اصحاب کهف اضافه شود و توضیحات بیش‌تری دراختیار شما قرار گیرد. این بناها فاصله‌ی زیادی از یکدیگر ندارند، برای مثال حضرت مریم و سنت‌جان ده‌کیلومتر فاصله دارند و برای دیدن آن‌ها و بناهای تاریخی اِفِسوس که میان‌آن‌ها قرار گرفته به یکروز کامل زمان نیاز است.

این قسمت از ترکیه یعنی آناتولیای غربی و محلی که این آثار درآن قرار دارد براساس نوشته‌ی کتابی که برای تدوین این مطلب نیز ازآن استفاده شده و از انتشارات سازمان گردشگری ترکیه است، {یکی‌از} زیباترین مناطق طبیعی غرب ترکیه می‌باشد.

با دیدن شهر قدیمی اِفِس، تصور این‌که این شهر در گذشته چه وضعی داشته مشکل نیست، بخصوص در دوران رومیان و زمانی که این شهر مرکز ناحیه‌ئی با 400 شهر دیگر در آناتولی بوده است. این، البته، بعد از دورانی بود که هومر شاعر معروف، در آن‌جا داستان‌های فناناپذیر خودرا خلق کرد یا سنت‌جان درآن‌جا زندگی کرد و درگذشت.

درآن دوران، از راه دور و از دریا، پلکان‌ها یا جای‌گاه‌های تئاتر عظیم شهر و ستون‌های مرتفع معبد آرتمیس که برافراشته شده بودند تا با شکوه بی‌نظیر خود، چشم‌های بینندگان را خیره سازند می‌شد دید. در آن روزگار جمعیتی حدود 250.000 نفر از ماهرترین هنرمندان و بازرگانان دراین شهر گرد آمده بودند. مراسم سرگرمی و یادبودی در بزرگداشت آرتمیس هرساله در ماه آوریل با شادمانی و شرکت همه‌ی مردم برگذار می‌شد. تئاترها مملو بود از تماشاگرانی که تماشای هنرمندی بازیگران، قسمتی از زندگی آن‌هارا تشکیل می‌داد. {تئاتربزرگ‌‌شهر}

هرساله دراین ماه خاصّ، حدود یک میلیون شرکت کننده از تمام شهرهای اطراف بوسیله‌ی هنرمندان، بازیگران و ورزشکاران به افسوس کشانده می‌شدند. معبد آرتمیس در افسوس تا همین اواخر یکی از 7 بنا از عجایب هفت‌گانه در دنیا بود. با وجود این‌که صدها سال از قدمت شهر و سقوط و رکود آن گذشته و حوادث مختلف طبیعی صدمات زیادی به آن وارد کرده هنوز هم شکوه و عظمت آن خیره‌کننده است. افسوس سال‌ها متروک ماند و فراموش شد، و حدود صد سال پیش کاوش‌هائی درآن صورت گرفت و مرمّت آن از تقریباً ده سال قبل شروع شد و این آثار ارزشمند که قرن‌ها زیر خاک پنهان بود در معرض دید میلیون‌ها بازدیدکننده قرار گرفت.

افسوس اولین‌بار در ساحل خلیج کوچکی کنار رودخانه‌ی کوچوک مندرس و مشرف بر دریای اژه در قسمت غرب آناتولی بنا گردید. این قسمت تقریباً در وسط ایونیای قدیم قرار دارد. جائی که دارای آب و هوائی معتدل مرطوب و طبیعتی با صفا است و بهترین گزینه برای زندگی مردم آن روزگار در منطقه به حساب می‌آمده است. شهر نه تنها در مهم‌ترین نقطه‌ای که غرب وشرق را بهم ارتباط می‌داد بنا شده بود بل‌که بر سر چهارراه یا تقاطع نواحی میلتوس و ایونیا نیز قرار داشت. هنرمندان، دانشمندان و فیلسوفانی چون هراکلیتوس و تالِس (طالس مِلتی) در این منطقه پا به جهان گذاشته و رشد کردند. شهرهای ایونی از ابتدا خصوصیات مذهبی و اجتماعی قوی و شاخصی از خود نشان دادند و بتدریج در سیاست نیز انضباط و قدرت کافی پیدا کردند. هر شهر متّکی بخود بود و جداگانه به رشد خود ادامه داد.

افسوس همواره تحت تأثیر دو عامل مهم بوده است؛ اوّل عوامل طبیعی و زیست‌محیطی ودوّم سیاست. در واقع مشکل است که بتوان یکی از این دو عامل را بدون دیگری مورد توجّه قرارداد و همواره یکی بر دیگری اثرگذار بوده است. این‌که چه کسی و چه زمانی افسوس را بنا کرد مشخص نیست. اولین اطلاعاتی که بدست ما رسیده مربوط به 2000 سال قبل از میلاد است و وجود آن‌ در کنار معبد کی‌بل Kybele که بعدها بنام آرتمیس شناخته شد گزارش شده است. قدیمی‌ترین منابع ذکر کرده‌اند که شهر بوسیله‌ی آمازون‌ها ساخته شده و بعدها مورد استفاده برای سکونت توسط اقوام Carians و ‌  Lelegians قرار گرفته است.

افسوس در قرن 11 قبل از میلاد توسط ایونی‌ها (یونانیان) و بدست آندروکلوس Androclos پسر کادروس Kadros  از آتن فتح شد کسی که شهر جدیدی را در ساحل دریا و در فاصله‌ی یک و نیم کیلومتری معبد آرتمیس بنا کرد و مردم را ترغیب کرد تا درآن‌جا زندگی کنند. درواقع این شهرِبندری چیزی شبیه شهرهای یونانی بود و معابد زیادی برای بزرگداشت خدایان بخصوص آتنا و آپولو در آن‌جا ساخته شد. این شهر درحال حاضر کاملاً معدوم شده و محل آن روی تپه کوچکی قبل از استادیم بزرگ قرار دارد. تا قرن 6 قبل از میلاد، آندروکلوس به شیوه‌‌ی حکومت‌های نیمه‌اشرافی حکومت می‌کرد و سپس تا نیمه‌ی دوم همان سده بشکلی مستبدانه به سلطنت خود ادامه داد.

در دوران سلطنت آندروکلوس، افسوس با لیدی در ارتباط بوده است ولی کورِِسوس Koressos شاه لیدی افسوس را محاصره و مردم آن‌جارا محبور به ترک شهر و زندگی در دشتی نزدیک معبد کرد. در آن دوران، فیلسوف معروف یونانی هراکلیتوس Heraclitus  که تأثیر فوق‌العاده‌ای روی فلسفه‌ی قدیم داشت در آن‌جا، (در سال‌های 540 – 480 قبل از میلاد) زندگی می‌کرد.

براساس نوشته‌ها، بعداز جنگ‌های ایران و یونان، دوران جدیدی از دموکراسی در افسوس به روش آتنیان مورد تجربه و عمل قرار گرفت و در دوران جنگ‌های پلوپونز ابتدا در سال 404 قبل از میلاد افسوس تحت تسلط آتن درآمد و سپس زیر سلطه‌ی اسپارت قرار گرفت. در سال 334 قبل از میلاد اسکندرمقدونی شهر را از دست ایرانیان خارج کرد و یکی از سرداران اسکندر بنام لی‌سی‌ماکوس هم درسال 283 قبل از میلاد شهر را فتح کرد.

قبل ازاین‌که به ادامه‌ی ماجرای افسوس بپردازیم توجه شما را به این نکته جلب می‌کنم که معمولاً هرجا  به نام ایران و ایرانیان می‌رسیم، اعلب مورخین و نویسندگان خارجی (غربی) معمولاً به روش پلوتارخوس یا مارسلن یا هرودوت و نظایر آنان (که ایرانیان را حقیر و بربر وخودرا بزرگ و متمدن نشان‌ دادند) به دروغ‌پردازی متوسل می‌شوند و یا نظیر آن‌چه که دراین جزوه آمده حضور ایرانیان را در سرزمین خود با سکوت برگذار می‌کنند. شاید ایرانیان سابقه‌ی خوبی از خود نشان نداده یا برعکس شاید به آبادی و گسترش فرهنگ آن دیار کمک هم کرده باشند ما نمی‌دانیم. ولی واقعیّات تاریخی را نباید کتمان کرد یا وارونه جلوه داد.

قبل از 334 پیش از میلاد که نوشته‌شده اسکندر شهر را ازدست ایرانیان خارج کرد مشخص نیست چه مدت شهر در دست ایرانیان بوده و بین سال‌های 334 قبل از میلاد یعنی حمله‌ی اسکندر به افسوس و تهاجم دوباره‌ی سردار او در سال 283 پیش از میلاد (بیش از پنجاه‌سال) باز مشخص نشده شهر دردست چه کسانی بوده. آیا آتنیان برآن‌جا حکومت می‌رانده‌اند یا ایرانیان؟ و اگر شهر در دست اسکندر بوده چرا سردار او اقدام به تهاجم دوباره کرده؟ و اگر این مدت شهر در دست ایرانیان بوده آن‌ها چه رفتاری داشته‌اند؟

در هرحال، ما در افسوس هم ردّپائی از ایرانیان می‌بینیم که هرچند مشخص نیست چه سال‌هائی درآن حدود مانده‌اند ولی همین ابهام نشان می‌دهد که غرب پیوسته سعی داشته تا نقش ایران را یا کمرنگ کند یا اصلاً نادیده بگیرد. شاید اگر به منابع دیگری دسترسی پیدا کنیم موضوع روشن‌ شود ولی در مجموع، هرجا صحبت از تمدن مشرق‌زمین است در همه‌ی کتاب‌ها تمدن شرق را از بین‌النهرین و مصر آغاز می‌کنند و کمتر نامی از ایران برده می‌شود. بخصوص ایران در طول تاریخ بسیار توسط مورخین غربی مورد بی‌مهری قرار گرفته‌ و چون منابع کتبی معتبری غیر از نوشته‌های مورخین یونانی دردست نیست هرگونه که خواسته‌اند قلم خودرا علیه ایرانیان به حرکت درآورده‌اند.

بقول معروف نگفتن حقیقت بهتراز گفتن نصف حقیقت است. اگر فرضاً تهاجم خشایارشاه به آتن و ویران کردن آن یک واقعه‌ی تاریخی است که باید بیان شود، درکنار آن باید دلیل این خصومت را هم بیان کرد که «لیدی» که یکی از کشورهای تحت‌الحمایه‌ی ایران بوده مورد تجاوز یونانیان، که طبق پیمانی متعهد شده بودند با آن کشور وارد جنگ نشوند، قرار گرفته و ایران ملزم به دفع تجاوز و مقابله بمثل بوده است. معمولاً کسانی که همیشه دنبال بهانه‌ئی برای آشکار کردن خصومت‌های دیرینه‌ی احتمالی خود هستند، نصف یک واقعه را که می‌توانند ازآن استفاده کنند می‌بینند و نصف دیگر را که دلیل قانع کننده‌ای برای عدم استفاده از آن وسیله‌است نمی‌بینند. برگردیم به داستان افسوس:

با گذشت زمان، دشت بتدریج با شن و گل و لای رودخانه‌ی کوچوک مندرس انباشته و راه مستقیم ارتباط شهر با دریا مسدود شد. بعلاوه دشت به مرداب یا باتلاقی تبدیل شد که سبب شد تا مردم شهر با خطر بزرگی چون مالاریا مواجه شوند. «لی‌سی‌ماکوس» که خطر را، بخاطر وجود عاملی که هم سبب اخلال در بهداشت مردم و هم تجارت می‌شد، نزدیک می‌دید بفکر چاره افتاد. بهمین جهت در صدد برآمد تا شهر را به دره‌ئی که بین کوه‌های پانایر Panayir و بول‌بول Bulbul قرار داشت انتقال دهد. هرچند این کار مشکلاتی دربرداشت وی دراین ماجرا موفق شد. شهر از نظر بهداشتی موقعیت بهتری داشت و مهندسی و شهرسازی نیز بصورت مطلوب‌تری انجام شد.

«لی‌سی‌ماکوس» شهر را با دیواری محصور کرد که خرابه‌های آن هنوز نیز در قسمت‌هائی دیده می‌شود. او مردم شهر را که بعضی راضی به ترک خانه‌های قدیمی خود نمی‌شدند با ایجاد سیلی مصنوعی که ازآب رودخانه فراهم شده بود ناچار به ترک خانه‌های خود کرد و شهر قدیمی را ویران ساخت. او شهر جدید را به یاد همسر متوفای خود «آرسینوئه» نامید. بزودی شهر جدید از نظر آبادانی و تجارت و ثروت در منطقه به شهری نمونه تبدیل شد. وی آن را با ایجاد آموزشگاه‌ها، ورزشگاه‌ها و تئاترها و سایر تسهیلات به شهری آباد تبدیل کرد که هر روز بر رونق آن افزوده شد و در دوران تسلط یونیانیان و هم در زمان سلطه‌ی رومیان به حیات خود ادامه داد.

ازاین‌ببعد، شرح حکومت رومیان است و اماکن و آثار مختلف که بسیار وقت‌گیر خواهد بود و از حوصله‌ی مقاله‌ئی با این محدودیت! در وبلاگ خارج است. لذا ترجمه و ادامه‌ی مطلب را به زمان دیگری موکول می‌کنم و اما چند نکته که در طول سفر به افسوس و مشاهده‌ی آثار تاریخی بنظرم جالب رسید دراین‌جا توضیح خواهم داد:

همانطور که گفته شد، چون حاکمان وقت بعلت محدودیت اطلاعات بهداشتی و پزشکی و غیره، تصور می‌کردند که تب مالاریا یک‌نوع بیماری است که در اثر عدم رعایت بهداشت و نظافت حاصل می‌شود، ترتیبی دادند تا با احداث حمام‌های عمومی در ابتدای شهر، تازه‌واردین را ناچار سازند ابتدا به حمام رفته و بعد وارد شهر شوند و در طول توقف در شهر همه ناچار به استفاده از حمام بودند. در واقع هم رعایت بهداشت و هم دوری شهر از باتلاق‌ها و محل تجمع پشه‌ی مولد مالاریا، سلامتی مردم را به آنان بازگرداند.

در ابتدای شهر آبریزگاه‌های عمومی متعددی دیده می‌شوند که سنگ‌های آن‌ها که شباهتی به توالت فرنگی‌های امروزی دارند، در اطراف اتاق‌های بزرگی با فاصله‌ی نشستن یک نفر تعبیه شده‌اند. گفته شده که در فصولی که هوا سرد بوده، ابتدا مستخدمین روی سنگ‌ها نشسته و با حرارت بدن خود آن‌هارا گرم می‌کرده‌اند تا برای آقایان و بانوان محترم! که دراین محل اغلب از طبقه‌ی مرفه و از اعیان و حاکمان بوده‌اند قابل استفاده گردد! سنگ‌ها که از نوع مرمر است بهم چسبیده و در اطراف قرار گرفته‌اند و آب جاری از جلو آن‌ها می‌گذشته و لابد با ظروفی که مستخدمین همراه داشته‌اند به شستشوی اربابان خود کمک می‌کرده‌اند! (از وضع داخلی توالت‌ها برمی‌آید که در آنِ واحد چند نفر باهم می‌توانسته‌اند در کنارهم از توالت استفاده کنند ولی مشخص نیست که استفاده کنندگان از یک جنس بوده‌اند یا دو جنسیت مختلف!) حمام‌های عمومی بزرگی نیز که از دو طبقه تشکیل شده بودند و دارای سیستم آب گرم وسرد بودند در نقاط مختلف دائر شده و مورد استفاده قرار می‌گرفتند. {توالت‌های‌عمومی}

موضوع دیگر، کتاب‌خانه‌ی بزرگ شهراست که دراین زمان هم بلندترین ساختمان بنظر می‌رسد. ارتفاع این ساختمان بطور سمبلیک نشانه‌ئی از توجه مردم آن شهر به دانش و «کتاب» و نوشتن و خواندن بوده است. حاکمان شهر و کشور، که گفته شده این شهر مرکزآن بوده، و منطقه‌ئی با حدود 400 شهر را رهبری می‌کرده، برای علاقمند کردن مردم خود به خواندن کتاب و نوشتن و جمع‌آوری اطلاعات فلسفی، هنری، ادبی، فنی و دینی و اجتماعی، تمهیداتی اندیشیده بودند تا مردم اعم از زن و مرد به کتاب‌خانه‌ها رو بیاورند.   {کتاب‌خانه}

از جمله این‌که، در کنار کتاب‌خانه بزرگ شهر، خانه‌هائی نیز قرار داشته که زنان زیبائی درآن‌ها زندگی می‌کرده‌اند. هرچند نام این‌خانه‌ها brothel نوشته شده و به این عنوان معروف‌اند، ولی از جهتی این خانه‌ها آنطور که امروزه تصور می‌شود، محل نگهداری روسپیان نبوده زیرا روسپی امروزه مفهوم مشخصی دارد یعنی زنی که مردان با پرداخت وجه اورا مورد استفاده‌ی جنسی قرار می‌دهند. حال آن‌که درآن روزگار، بر خلاف امروزه، انتخاب دست زنان بوده و آنان که نفوذ زیادی در شهر و حکومت و سیاست و در بیش‌تر امور دست داشتند (حکومت زنان آمازون و زن‌سالاری را در روزگار قبل از زمان مورد بحث فراموش نکنیم) می‌توانستند از بین مردان زیبا (و لابد حمام رفته و تمیز و ادکلن‌زده!) که راغب به مطالعه و استفاده از کتاب‌خانه هم بودند، یکی را انتخاب کنند! درواقع، نوعی «زنانگی» نیز در طراحی نقوش بخصوص لباس و زینت‌آلات و مو و غیره دیده می‌شود. مدیر یا بنیان گذار یکی از حمام‌ها نیز زنی بوده که مجسمه‌ی وی نزدیک حمام قرارداشته است.

در خیابانی که معروف به خیابان بندرگاه است، (و اطراف آن هنوز هم ستون‌های مرتفع و زیبائی دیده می‌شود،) تابلوئی نصب شده یعنی بصورت کتیبه‌ئی در قسمت راست جاده بسوی کتاب‌خانه قرار داده شده است. گفته می‌شود ازاین تابلو در جاهای دیگر هم نصب بوده. روی سنگ، شکل خانه و یک زن و در سمت چپ آن نیز جای پای مردانه‌ئی دیده می‌شود که جهت آن بسوی کتاب‌خانه و درکنارآن خانه‌ی محل سکونت زنانی است که مایل به معاشرت با مردان دانشمند و اهل کتاب! بوده‌اند. {تابلوراهنما به‌سمت کتابخانه‌ با مجسمه‌‌ای‌ازگل‌پخته‌شده ‌که‌گویاسبمل‌شهربوده‌است}

در واقع با این تابلو مردان را بسوی کتاب‌خانه هدایت می‌کرده‌اند و این راهی بوده برای علاقمند کردن دانشمندان و اهل علم! به کتاب‌خانه‌ها. اینگونه بوده که علم و هنر دراین شهر بزودی توسعه پیدا کرده و از سراسر شهرها و کشورهای مجاور افرادی به این‌سو جلب ‌شده‌اند. و اگر حتا حمل بر یک برداشت شخصی و نادرست هم بشود نظر خودم را درباره‌ی تابلو راهنمای مورد بحث می‌نویسم، هرکسی نظری دارد: بالای شکلی که یک خانه را نشان می‌دهد تصویر سر زنی است و سمت چپ تصویر پائی در کنار آن که مردان هدایت شده‌اند تا به دیدار خانه‌ها و زنان ساکن درآن‌ها بروند؛ تصویر زن هیچ‌گونه شباهتی به زنان روسپی ندارد یعنی نه بدن لخت او و نه حتا موهای افشانی نشان داده شده بل‌که یک صورت معمولی است با چیزی شبیه تاج روی سر بدون ناز و عشوه! آنطور که فرضاً در کارهای تبلیغاتی غربی دیده می‌شود. از نظر من، این نوع تبلیغ، باید مفهوم خاصی داشته باشد که شاید درزمان ما قابل درک نباشد.

نکات بسیاری بخصوص در مورد کارگاه‌های جواهرسازی، علوم و فنون مختلف، ساختمان‌سازی، کنده‌کاری روی سنگ، و مجسمه‌سازی گرفته تا رقابت‌های ورزشی و هنری و مدل‌های مختلف لباس‌های زنانه و مردانه و آرایش مو (که اغلب با مشاهده‌ی مجسمه‌ها با آن‌ها آشنا می‌شویم) و غیره تا نگهداری انواع گیاهان و گل‌ها در گل‌خانه‌ها و پاسیوها و حیوانات مختلف در خانه‌ها و مراکز دیگر باقی می‌ماند که طبعاً در جائی مثل صفحات وبلاگ نمی‌گنجد و قسمت‌هائی را نیز باید گذاشت برای تجارب و دیدارهای خصوصی شما از اِفِسوس و نقاط دیگر یا مطالعه‌ی کتبی که دراین‌موارد وجود دارند.

از سری عکس‌های اِفِسوس چشمم به این عکس افتاد که نکات جالبی درآن وجود دارد و بدون این توضیحات‌، عکس یک چیزی معمولی‌است و حداکثر منظره‌ئی زیبا را نشان می‌دهد. دراین‌مورد توضیحاتی هم قبلاً داده‌ام که به‌تراست بخوانید.

{خیابان‌معروف‌‌به‌جاده‌ی‌آرکادیوس}

خیابانی که در عکس دیده می‌شود، از یکسو وصل است به محلّات بالای شهر یعنی خانه‌های حکمران (کنسول) و افراد متمکن و کتاب‌خانه و تئاتر یامحل اجرای موسیقی (تئاتربزرگتردر قسمت پائین سمت راست جاده قراردارد.) و حمام و غیره، از پائین می‌خورد به harbour یعنی بندرگاه یا لنگرگاه و پناه‌گاه دریائی. شاید اگر کمی پیاده بطرف پائین حرکت کنیم، دریائی دیده نشود ولی آثار بندرگاه هست که نشان می‌دهد روزگاری دریا تا این‌جا ادامه داشته است.

گفته می‌شود این بندرگاه دارای ورودی بسیار زیبائی‌است که از نظر عکاسان مخفی مانده! زیرا اطراف آن‌را بوته‌زارهای انبوهی فرا گرفته و دسترسی به آن امکان پذیر نیست. تا ازاین کوه دور نشده‌ایم بگویم که در اوائل دوران مسیحیت، روحانیون (بیشاپ‌ها) و افراد معمولی که از چندخدائی رو گردانده و به مسیحیت گرویده بودند دائم مورد آزار و اذیت کفار قرار می‌گرفتند. قلّه‌ی این کوه جائی است که بنام زندان سنت پائولوس معروف است زیرا این فرد مسیحی مدتی درآن زندانی بوده است. کوه را که دور بزنیم، بعد از چند پیچ و تپه و سربالائی و سرازیری به خانه‌ی حضرت مریم می‌رسیم که داستانش را قبلاً نوشتم.

در تمام طول 530 متری این خیابان در دوطرف ستون‌هائی دیده می‌شود. عرض خیابان 21 متر و فاصله‌ی ستون‌ها 5 متراست ولی در جاهائی بین ستون‌ها، ستون‌های دیگری هم بوده که گفته می‌شود روی هریک مجسمه‌ئی نصب بوده است. وسط خیابان به عرض 11 متر با سنگ مرمر فرش شده است. این تعداد ستون که در سرتاسر خیابان وجود دارد، بد نیست بدانید این ستون‌ها در واقع تیرهای برق هستند! یعنی بالای هرکدام چراغی بشکل شمع یا چیزی شبیه آن قرار داشته که نور خیابان را در شب تأمین می‌کرده است.

این خیابان که گفته شده مهمترین قسمت شهر بوده، توسط امپراتور آرکادیوس در سال‌های بین 395 تا 408 میلادی احداث شده و کلیه آثاری که مربوط به این امپراتور است بنام آرکادین Arcadian شهرت دارند. زیر این خیابان تا بندرگاه و برسد به دریا، فاضل‌آب یا اگوئی وجود داشته که فاضل‌آب را به بیرون شهر هدایت می‌کرده‌است. چهار ستون یاد بود که متعلق به قرن پنجم میلادی است وسط خیابانی که به بندرگاه ختم می‌شود احداث شده بوده که گفته شده برای نگهداری مجسمه‌های چهار نویسنده‌ی چهار قسمت از انجیل عهد جدید بوده‌است. {یکی‌از‌ستون‌های‌یادبوددرخیابان‌آرکادیوس}

خانه و کلیسای حصرت مریم مقدس و غار اصحاب کهف

بعد از صعود آرام از کوه پانایا – کاپولو، از طریق جاده‌ی هموار واسفالته‌ی پیچ و خم‌داری که 9کیلومتر تا اِفِسوس فاصله دارد، و رسیدن به ارتفاعی حدود 450 متر از سطح دریا، و طی مسافتی دیگر حدود 1000متر در یک سراشیبی ملایم، به سطحی هموار مملو از آرامش می‌رسیم که تنی چند از ساکنین آن‌جا با منظره‌ئی از طبیعت و ساختمان‌هائی اندک، فضائی معنوی را به نمایش می‌گذارند.

باز اگر به راه خود ادامه داده و بسمت چپ قدم بزنیم، بعد از گذشتن از درختان زیتون، اولین چیزی که نظر مارا به خود جلب می‌کند، مجسمه‌ی تمام قد مریم مقدس است که با بازوانی افراشته بما خیر مقدم می‌گوید! سال‌هاست هر روز افراد زیادی بعنوان زائر، با احترام فراوان این مسیر را، بخصوص در عید پاک طی می‌کنند. بعضی ازاین زائرین از ساحل پیاده خودرا به این محل می‌رسانند. {مجسمه‌ی‌مریم‌مقدس} {اتاقکی‌درمحل‌ورودی‌خانه‌ی‌حصرت‌مریم}

خانه‌ی حضرت مریم، که بعد از کاوش‌هائی که توسط دونفر باسامی پیر پولین (یا پولن) و یونگ در سال 1892 براساس پیش‌گوئی یک بانوی پرهیزکار اهل باواریا بنام کاترین امریک (1824 – 1774) تنها دوسال قبل از مرگش پیدا شد، بازسازی گردید و تقریباً بشکل اصلی درآمد. زمان کشف این خانه، سقف‌ها فروریخته و تنها دیوارهای خانه برپا مانده بودند. گفته می‌شود که خانه، فسمتی از بنای کلیسائی بوده که قرن نهم میلادی برای بزرگداشت مریم مقدس بر پا یا بازسازی شده است.

{خانه‌ی‌حضرت‌مریم1} {خانه‌ی‌حضرت‌مریم2} {خانه‌ی‌حضرت‌مریم3} {راهبه‌‌ئی‌درحال‌مذاکره‌بابازدیدکنندگان}

چشمه‌ی آبی که در تصویر دیده می‌شود{درحال حاضر سه تاق نزدیک بهم را با سه چشمه‌ی جداگانه تشکیل می‌دهد که زائرین برای شفایافتن و ثروتمندشدن و عشق! از آن‌ها می‌نوشند} گفته می‌شود که حضرت مریم ازاین چشمه‌ی شفابخش در آخرین سال‌های زندگی خود، بین سال‌های 30 تا 35 میلادی، آب می‌نوشیده است.

{چشمه‌های‌آب} {محل‌روشن‌کردن‌شمع‌نزدیک‌خانه}

معتقدان او معجزات زیادی را به وی نسبت می‌دهند که با نوشیدن آب این چشمه و یا از طریق خاکستر اجاقی که در خانه وجود داشته بوقوع پیوسته‌است. کودکان و بزرگسالان زیادی که گرفتار امراض گوناگونی بوده‌اند به این مکان برای گرفتن شفا آورده‌شده‌اند.

آن‌چه که ظاهراً بعدها اضافه شده و ذکری ازآن‌ها {درکتاب} بمیان نیامده، یکی نیز دیوار وسیعی‌است که زائرین خواسته‌های خودرا روی کاغذ ویا اغلب روی دستمال کاغذی تمیزی می‌نویسند و آنرا گره زده روی دیوار به نخ‌هائی که بهمین منظور قرار داده شده می‌بندند و معتقدند که حاجت آن‌ها برآورده خواهد شد. {آرزونامه‌هاروی‌دیوارنزدیک‌چشمه}

کمی دورتر از خانه نیز گودالی که گفته می‌شود محل حوضی برای تعمید بوده وجود دارد و نزدیک‌تر به خانه اتاقکی برای روشن کردن شمع قرارداده شده است. بعلت همراه بودن با یک گروه بازدید کننده که احتمالاً همگی نیز اتفاق نظر نداشتند! دیدن بقیه‌جاها امکان‌پذیر نشد. {جای‌حوض‌قدیمی‌محل‌غسل‌تعمید} {کلیسای‌حصرت‌مریم}

در آخرین قسمت از غار معروف اصحاب کهف که در قرآن کریم نیز به داستان آن اشاره شده یادی می‌شود: این محل که در سراشیبی کوه «پانایر» مقابل شهر سلچوق قرار دارد، همان غاری دانسته شده که هفت مسیحی جوان همراه با یک سگ از ترس کشته شدن بدست کفار گریخته و به این غار پناه آورده‌اند. آن‌ها پس از دستگیری بوسیله‌ی مأمورین حاکم وقت بنام دقیانوس امپراتور روم شرقی {Decius} در اواسط قرن سوم میلادی به قتل رسیدند و در همان غار دفن شدند. براساس نوشته‌ی جزوه‌ئی که در اختیار بود، آن‌ها در زمان حکومت تئودوزیوس دوّم در قرن پنجم میلادی، یعنی دویست سال بعد، قیام کرده و به عبارتی دوباره زنده شده و یا آنطور که در کتب دینی آمده، ازخواب برخاستند. چون نویسنده‌ی این سطور، اطلاعات دینی قابل اعتمادی غیر از آن‌چه که درقرآن وبعضی از فرهنگ لغات فارسی آمده در اختیار نداشته، ناچار بدون اظهار نظر شخصی، به ترجمه‌ی همین چند سطر از اطلاعات کتبی مختصری که در اختیارش بوده قناعت کرده‌است.

{غاراصحاب‌کهف‌در‌افسوس‌نقل‌ازویکی‌پدیا}

در هرحال از آن‌چه که براساس نوشته‌های موجود و تاریخچه‌ئی که مراجع گردش‌گری رسمی ترکیه تدوین کرده‌اند بر می‌آید، هفت گور که در حال حاضر نیز موجود است و در داخل غار دیده می‌شود بعد از رستاخیز آن هفت مسیحی دائر شده زیرا معتقدان به مسیحیت آرزو داشته‌اند در همین غار دفن شوند. بتدریج هزاران گور دیگر در اطراف غار برای دفن مسیحیان اختصاص یافت و توسعه‌ی قبرستان و تأسیسان مربوط به آن از قرن ششم میلادی ادامه یافت، بنحوی که تبدیل به یک زیارتگاه شد. اما در قرن 12 میلادی این محل بتدریج فراموش شد و به ویرانه‌ئی تبدیل گردید. واللهُ اعلمُ بحقایق الامور!

{گورهای‌مؤمنین‌در غار}

پی‌نوشت: باتوجه به اظهارنظرها و ابهامی که در متن دیده شد یعنی تفاوت روایات مسیحی با روایات قرآنی، توجه خوانندگان عزیز به موارد زیر ضروری‌است:

در متن نوشته شده که هفت نفر (بنام اصحاب کهف که در اصل شش جوان باضافه‌ی یک شبان که بعد در راه به آن‌ها پیوسته، بوده‌اند،)بوسیله‌ی مأمورین حاکم وقت -یونانی- کشته شده و در غار دفن شده‌اند. این موضوع با روایات دیگر مغایرت دارد زیرا مشهوراست که شش جوان که از ظلم حاکمان وقت به ستوه آمده و خدایان مردم آن دوره را قبول نداشته و به خدای واحد (درآسمان‌ها) معتقد بوده‌اند از شهر فرار کرده و دربین راه چوپانی نیز با سگ‌اش به آنان پیوسته و همگی به غار پناه برده و بامر خدا به خواب رفته‌اند. این خواب به روایت مسیحیان 200 سال و به روایت مسلمانان سیصدونه سال ادامه داشته و در زمان تسلط رومیان بر منطقه (که سوریه – شام – و ترکیه و عراق فعلی  و سایر نقاط مجاور دیگر را تشکیل می‌داده، و مردم هم مسیحی شده بودند) ازخواب برخاسته‌اند…ادامه‌ی این مطلب را می‌توانید در پی‌نوشت مطلبی بعنوان سگ اصحاب کهف که در صفحه‌ی اصلی همین وبلاگ اضافه کرده‌ام ملاحظه فرمائید.

توضیحی در باره‌ی غار اصحاب کهف و عکس مربوطه در یکی از پست‌های قبلی

برای دوستانی که در مورد غار معروف به غار اصحاب کهف سئوالاتی مطرح کرده‌بودند باید توضیحاتی دراین‌جا اضافه کنم؛ از جمله دوستی که نوشته‌بودند غار اصحاب کهف در تارسوس از استان مرسین ترکیه قرار دارد، و غار را نیز شبیه غار اصحاب کهف نمی‌دانستند! درحالی که هیچ توصیفی از غار مورد بحث دردست نیست یا دست کم من ندیده‌ام.

اصولاً تعیین محل دقیق آثار یا اماکن تاریخی، چه محل شهرها یا مدفن ویا زادگاه و غیره، گاهی با گذشت زمان وبخصوص با روایات مختلف در نوشته‌ها که اغلب ممکن است گمراه‌کننده باشند، بسیار مشکل است و جز با موشکافی باستان‌شناسان یا تاریخ‌دانان مجرب و دسترسی به شواهد و مدارک متقن، امکان پذیر نیست. برای مثال محل همین غار مورد بحث را نباید بدون بررسی تاریخی و باستان‌شناسی مورد اعتماد، یکباره و بطور دربست پذیرفت.

برای تشخیص صحت انتساب خانه‌ی حضرت مریم بعنوان محل سکونت وی درآخرین سال‌های عمرشان نیز که تصورمی‌شد باید اورشلیم باشد، پس از کشف خانه‌‌ئی بالای کوهی در ده‌کیلومتری شهر قدیمی افسوس Ephesus ، بارها روحانیون مسیحی جلساتی تشکیل داده و با کمک باستان‌شناسان بررسی کرده و به این نتیجه رسیدند که خانه‌ی کشف شده باید همان خانه باشد.

تنها از دیدگاه تاریخی (ونه مذهبی که تسلّطی برآن ندارم) در چند پست به بیان این ماجرا پرداختم. در عین حال هنوز نکات کشف نا شده بسیار است مثلاً مدفن حضرت مریم تاکنون کشف نشده‌است و احتمال می‌دهند در اطراف همین خانه باشد، یا این‌که چگونه بعد از مصلوب شدن فرزندش که در مقابل دیدگان او صورت گرفته به این محل آورده شده است. این موضوع تنها مورد علاقه‌ی مسحیان نیست بل‌که به احتمال زیاد مورد توجه مسلمانان نیز هست. (گویا آنطور که در نوشته‌ها آمده، انتقال وی به این مکان بنا به وصیّت خود حضرت عیسی علیه‌السلام در زمان مصلوب شدن بوده است.) با مراجعه به ویکی‌پدیا زیر مدخل تارسوس و بعد مسیحیت، در آخرین پاراگراف به عبارت زیر برمی‌خوریم:

A cave in Tarsus is one of a number of places claiming to be the location of the legend of the Seven Sleepers, common to Christianity and Islam.

«غاری در تارسوس وجود دارد که یکی از چند مکانی است که ادعا می‌شود محل اختفای هفت مسیحی به خواب رفته براساس حکایات دینی مشترک بین مسیحیت و اسلام است.»  امیدوارم این توضیح برای دوستانی که دچار تردید شده‌ بودند قانع کننده باشد.

غیر از اشاراتی که کتب دینی بموضوع اصحاب کهف دارند و مورد قبول معتقدان است و جای بحث آن دراین‌جا نیست، گاهی (همانطور که در مورد وقایع تاریخی دیگر هم دیده‌شده،) آثاری بوسیله‌ی افرادی در دوره‌های مختلف، بهر شکل (نوشتاری یا بصورت فیلم) بوجود آمده‌اند که جای بحث زیاد دارند. در همین دوران (معاصر) هم، که امکان دسترسی به مدارک و تحقیق در زمینه‌های تاریخی بخاطر گسترش علم نسبت به سابق بیش‌تراست و هر روز هم مسافرت‌ها و یا کشفیات تازه‌ئی صورت می‌گیرد، گاهی بخاطر تعصبات قومی و مذهبی و یا ملاحظات سیاسی نظیر آنچه در مورد فیلم‌هائی مثل 300 که چندی پیش از هالیوود شرف صدور یافت! دیدیم (که ایرانیان را افرادی وحشی نشان دادند،) بعضی افراد و شرکت‌های وابسته به سیستم‌های خاص، بجای موشکافی در واقعیات تاریخی، چون قصدشان تحقیر ملّت یا دولت خاصی‌است، یا حتا بدلیل بی‌اطلاعی، اغلب بدون در نظرگرفتن توالی تاریخی chronology و محل وقوع setting یا طرز استفاده از پوشش‌های خاص زمان وقوع داستان و مسائل دیگر از جمله شناخت کافی و رعایت بی‌طرفی، صرفاً برای انتساب مطلب به قوم خود یا هر هدف دیگر، ناچار اشتباهات تاریخی عجیبی نیز در نقل روایات مرتکب می‌شوند.

بطوری که در چند نمونه‌ی زیر خواهید دید، در داستان مورد بحث که مربوط به اوائل دوره‌ی مسیحیت، و داستان در محلی واقع شده که تحت تسلط یونان یا رم است، (در یک مورد هم ایرانی‌ها در ساختن فیلمی با ترک‌ها مشارکت داشتند،) فرضاً زمانی که ترک‌ها هنوز بر سرزمین فعلی ترکیه مسلط نشده، و قرن‌ها مانده بود تا در سایه‌ی اسلام، اعراب یا ترک‌ها سری از سرها در بیاورند، هفت‌خوابنده و هوادارانشان لباس عربی (اسلامی) پوشیده‌اند و ترکی حرف می‌زنند! یا در فیلمی که کردها ساخته‌اند، دقیانوس Decius یا نمایندگان و اطرافیان امپراطور رم کردی حرف می‌رنند! حالا حرف‌زدن بدلایل تکنیکی بزبان کشور سازنده‌ی فیلم مرسوم است و مسئله‌ی مهمی نیست ولی با وجود این‌که قراراست ششصد هفتصد سال بعد اسلام ظهور کند بازیگران درباره‌ی اسلام و افراد منتسب به اسلام و پیامبر(ص) در حضور رومی‌ها سخن می‌گویند! (و غیره و غیره و غیره و غیره و غیره…!) وقت کردید این فیلم‌هارا هم ببینید.

این‌ها البته نقص فیلم بعلت گرایش‌ها و تعصبات ناشیانه و ناسنجیده است و ربطی به اسلام یا مسیحیت ندارد. همه‌ی نمونه‌ها هم دارای اشکالات مشابهی نیستند یا الزاماً ازدید نقّادی نشان داده نشده‌اند، فقط نمونه‌هائی ارائه شده از حکایتی دینی یا تاریخی که مشتاقان زیادی دارد و ازاین نمونه‌ها هم بسیاراست. در مورد عکس‌ها هم تقریباً حکایت ازهمین دست است و هرکسی ادعا دارد فرضاً غار همانست که در استان او و شهر او وکنار خانه‌ی او قرار دارد!

عکس‌ها هرچند بسیار متفاوت است و در جاهای مختلفی تهیه شده، حتا آن‌که منسوب به اِفِسوس است شبیه غار نیست چون دارای تاقچه‌بندی و فضائی اتاق ماننداست، که اگر حقیقی هم باشد نشان می‌دهد که بعدها تغییراتی درآن داده‌اند.(این عکس از عکسی که قبلاً گذاشتم قدیمی‌تراست.) برای اطلاعات بیش‌تر به ویکی‌پدیا و منابع دیگر که فراوان است می‌توانید مراجعه بفرمائید. {یک‌نقاشی‌ایتالیائی} عکس‌ها مربوط به تصاویر دیواری اصحاب کهف است که گویا مربوط به نقاشان ایتالیائی در قرن 19 است. {تصویری‌دیگرازاصحاب‌کهف}

آخرین عکس این صفحه نیز یک عکس مذهبی روسی است که نقاش یا تاریخ آن مشخص نشده‌است. {نقاشی‌روسی‌ازاصحاب‌کهف} {یک‌نقاشی‌دیگرمعروف‌به‌شلاق‌زدن‌اصحاب‌کهف‌درحضور‌دقیانوس}

یکی از نکاتی که از نظر دینی مورد اختلاف است یعنی اعتقاد به رستاخیز جسمانی در مسیحیت، در دنیا، (اسلام به رستاخیز در روز قیامت اعتقاد دارد، یا من مواردی را نشنیده‌ام که تاکنون رستاخیزی جسمانی در دنیا صورت گرفته باشد، که اگر باشد دلیل بی‌‌اطلاعی من است،) سال‌ها مورد بحث بوده و در مورد اصحاب کهف هم تقریباً چیزی است نظیر حادثه‌ی مصلوب شدن حضرت عیسی مسیح (منظورم اعتقاد به زنده شدن دوباره resurrection و در اسلام از خواب برخاستن است.) بطوری که از نوشته‌ها برمی‌آید، بعدها بنا به تصمیماتی که در سطح مقامات کلیسائی گرفته شده، این هفت نفر جزو شهدا و قدیسین بحساب آمدند که خود حکایت مفصلی است، اسامی آنان نیز در گزارشات آمده است. این اسامی با اسامی که در روایات مذهبی اسلامی آمده تفاوت دارند.

موضوع «کشته‌شدن» اصحاب کهف هم بحث دیگری‌است که؛ گفته‌اند وقتی حاکم رومی شنید این مسیحیان در غاری مخفی شده‌اند، دستور داد دهانه‌ی‌غاررا با تخته‌سنگ‌هائی بپوشانند…این اتفاق 200 سال تا روی کار آمدن حاکمی مسیحی فراموش شد. بنابراین اگر موضوع کشته‌شدن که مورد اعتراض یکی از خوانندگان قرار گرفته همان مسدود کردن غار دانسته شود، می‌ماند بحث «بیدارشدن از نظر مسلمانان» و «زنده شدن و معاد جسمانی دراین دنیا از نظر مسیحیان»  که ورود به این بحث‌ها از عهده‌ی بنده خارج است، باید دید نظر اهل فن و روحانیون چیست.

پی‌نوشت: کسانی که مایل‌اند از نظرات دینی گذشتگان در مورد این واقعه آگاهی نسبی پیدا کنند، می‌توانند به منابع موجود از جمله لغت‌نامه‌ی دهخدا که تقریباً نظرات مختلفی را گردآوری کرده مراجعه نمایند. نکات پراکنده‌ی زیر از صفحات 2320تا 2322 یادداشت شده‌است: «اصحاب کهف …بمعنی صاحبان غار و ایشان هفت تن بودند از دوستان حق که از خوف دقیانوس نام پادشاهی ظالم از شهر گریخته در غاری پنهان شده بخفتند و سگی بمحبت ایشان همراه بود بحکم الهی…» {اسامی هفت نفر آورده شده} و «نام سگ ایشان قطمیر بود. (غیاث) (آنندراج)…» و «…درآن غار بامر خدا مدت‌ها خوابیدند و وقتی بیدار شده باز خوابیدند و تا قیامت در خواب خواهند بود..» (فرهنگ نظام) {در تفسیر ابوالفتوح اسامی به گونه‌ئی دیگر بیان شده همینطور در متون دیگر. در حبیب‌السیر، خواندمیر، این حادثه را در زمان بلاش پسر فیروز هشتمین پادشاه اشکانی دانسته و حمدالله مستوفی روایت دیگری دارد. علت این‌که محل وقوع این حادثه را هرکسی جائی می‌داند طرز نوشتن و گاهی عدم رعایت علامت‌گذاری بوده مثلاً به تعبیر حمدالله مستوفی «…و اصحاب کهف معاصر ملوک طوایف بودند در شام…(ممکن است محل غار شام در سوریه فعلی دانسته شود درحالی که منظور راوی شاید این بوده که ملوک طوایف در شام بوده‌اند.) به همین ترتیب مذهب اصحاب کهف مورد اختلاف است. مستوفی می نویسد…»این شش کس دین موسی علیه‌السلام اختیار کردند…و شبان نیز دین موسی پذیرفت…سگ شبان همراه‌شان شد خواستند که سگ را باز گردانند سگ با ایشان بسخن درآمد گفت: من اورا می‌طلبم که شما می‌طلبید دست از او باز داشتند…سیصد و نه سال مرده بودند (در سفر به ازمیر و شهر قدیمی افسوس، متنی به زبان انگلیسی از انتشارات سازمان گردش‌گری ترکیه دیدم که این زمان را دویست سال نوشته بود.) بعد از عیسی زنده شدند از احوال روزگار خبر نداشتند اما مردم از عیسی علیه‌السلام احوال ایشان شنیده بودند که زنده خواهند شد…»و حق تعالی ایشانرا مرگ فرستاد ملِک و شهریان چون حال چنین دیدند بر در غار مسجدی ساختند…» {مسجد را نمی‌توان مسجد مسلمانان دانست} و در جای دیگر آمده که «بر در غار احوال اصحاب کهف را نوشتند تا همه بدانند…» یا «…بخفتند و سگ نیز درآمد و دست‌ها پیش دراز کرد و دهن برسر دست نهاد چنانکه عادت سگ باشد…وخدای تعالی خواب بر ایشان افکند و بخواب‌اندر جان از ایشان بستد و جان نیز از سگ بستد…و دقیانوس بمرد و ملکان دیگر آمدند و به شام از یونانیان و باز مُلک از دست ایشان بشد و بدست رومیان افتاد…و عیسی‌بن مریم علیه‌السلام آن زمان بیرون آمد و حدیث اصحاب‌الکهف بنی‌اسرائیل را بگفت و گفت باز زنده شوند…و آن سگ نیز زنده شد و برپای خاست…گفت یک تن را بااین درم بشهر فرستید تا طعام گیرد…و چون به شهر درآمد خانه‌ها و بازارهای شهر را نمی‌شناخت و مردمان را دید که نماز همی‌کردند…» و «{و ملک گفت} اینجا بنائی کنید و علامتی تا مردمان بدانند که این کهف ایشان‌است…پس مزکتی بکردند بر در کهف و بسنگ اندر نقش کردند قصه…(از ترجمه‌ی طبری بلعمی نسخه‌ی خطی کتابخانه‌ی مؤلف) (دهخدا)» {نام هفت تن اصحاب کهف یونانی است و قطمیر (نام سگ) که به عربی درآمده معلوم نیست در زبان یونانی چه بوده و نتوانستم منبعی پیدا کنم.}

چند نکته لازم – اگر در نوشتن مطالب بالا در هربخش شیوه‌های مختلفی بکار گرفته شده، (گاهی حالت طنز و شوخی و گاهی رسمی و جدی دارد و یا پی‌نوشت و غیره بکار رفته) اولاً این نوشته برای وبلاگ تنظیم و در ثانی بخش‌های جداگانه‌ی این مطالب در زمان‌های مختلف نوشته شده است. ممکن است بخش‌های دیگری هم به این نوشته اضافه یا جملاتی حذف یا اصلاح شود. بهمین دلیل از دوستان درخواست می‌شود از کپی کردن یا نقل آن در وبلاگ‌های خود بطور پراکنده و گسسته یا بدون ذکر مأخذ و اشاره به این قسمت از یادداشت خودداری نمایند، چون تغییرات بعدی درآن منعکس نخواهد بود و چیزی است که مورد تأیید من نبوده و راضی نیستم بطور ناقص منتشر شود. بعلاوه شاید دوستانی دارای اطلاعاتی باشند که اینجا مورد توجه قرار نگرفته باشد و مایل باشم آن‌هارا انعکاس بدهم. هرکسی می‌تواند نظر خودرا بیان نماید.

در مورد عکس‌ها نیز چون (بعضی) شخصی است یعنی خودم گرفته‌ام، بدون ذکر مأخذ و منبع راضی به نقل و استفاده از آن‌ها در جاهای دیگر نیستم (آن‌ها هم که بدون ذکر منبع و بنام خودشان مورد استفاده قرار داده‌اند مورد اعتراض و نکوهش واقع شده‌اند.) اگر دیگران این کار را کرده‌اند شما از نظر اخلاقی تکرار نفرمائید. از بردباری وهمراهی شما سپاسگزارم.

یک پاسخ

  1. با سلام
    من جعفری هستم از شیراز و از وبسایت شما لذت بردم واقعا بهتون تبریک میگویم.
    من به کشورهای زیادی سفر کردم و تصمیم گرفتم این بار سفرم را از ترکیه شروع کنم.
    مطالب زیادی راجع به شهرهای مختلف خواندم و با بسیاری هم صحبت کردم.
    بعضی ها میگویند استانبول ویترین ترکیه است و بسیاری از جاهای دیگر ان مثل هند میماندو پیشرفت زیادی نکرده است.
    نظر شما چیست؟
    ایا از نظر توسعه و پیشرفت از ایران بالاتر است یا خیر؟
    از نظر طبیعت چطور؟
    با تشکر
    —————————————————————-
    پاسخ: با تشکّر، چون قبلاً کامنت شما را در صفحه‌ی ای‌میلم دیده بودم و به دلایلی به اینجا دسترسی نداشتم همانجا ای میل فرستادم و پاسخ دادم. در ضمن، اینترنت و گوگل منبع خوبی برای جستجوی موارد مورد علاقه است. موفق باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: