عیلام جعلی

رکن الدین همایون فرخ

پرفسور دکتر کامرون استاد تمدن های شرق نزدیک و رییس کرسی پژوهش های شرقی دانشگاه میشیگان آمریکا، یکی از چهره های درخشان و شناخته شده در محافل علمی جهان بود که تخصص و آشنایی کامل با زبان های دوران باستان و خواندن خطوط آن زبان ها را داشت، خطوطی چند را که تا زمان او خوانده نشده بود راز و رمز خواندن آنها را بدست آورد. اثر برجسته ی او «History  Of  Early Iran» است. این شخصیت ممتاز و خوش قریحه را از نزدیک می شناختم و مرگ ناگهانی او ضایعه ای برای فرهنگ و زبان های دوران باستانی ایران است و متاسفانه هیچ یک از شاگردانش نتوانستند مقام علمی او را احیا کنند.

این دانشمند فقید، مانند بسیاری از خاورشناسان در دام تنیده افکار و تبلیغات صهیونیستی قرار گرفته بود و مصطلحاتی را که آنان برای مقاصد خاص و شومی باب کرده بودند در آثارش بکار می برد و از آن جمله است واژه «عیلام» برای قسمتی از سرزمین ایران و مردم آن! پرفسور جرج کامرون با همه ی توجهی که به تبلیغات صهیونیستی دارد با این همه تایید و تصدیق می کند که فرهنگ و تمدن اروپا از آسیا گرفته شده است و همچنین آریایی ها از آسیا به اروپا مهاجرت کردند نه بالعکس.

در دایره المعارف فارسی می نویسد «Aurignacian» منسوب به غاری است در «اوری نیاک» در کوه های پیرینه، فرهنگی به نام فرهنگ «اورنییاکی» شناخته شده است که به انسان عصر کهن سنگی علیا مربوط است و محتمل است که مردمان دوره ی فرهنگی «اوری نیاکی» پس از آنکه فرهنگ مخصوص خود را در نقطه ی دیگری – شاید آسیا – تکمیل کردند به اروپا مهاجرت کرده باشند.

پروفسور کامرون در کتاب «ایران در سپیده دم تاریخ» می گوید : «(هنگامی که مولف باب دهم سفر پیدایش تورات) عیلام را پسر سام، یعنی سامی می نامد در واقع با مصطلحات انسان شناسی جغرافیایی و فرهنگی سخن می گوید. اقوام «توردیک» نیز که به زبان هند و ایرانی تکلم می کردند در روزگاران دور در ایران ساکن نبودند. تاریخ کهن ترین مدرکی که به ورود آنان به ایران اشاره می کند آغاز هزاره ی دوم پیش از میلاد تعیین شده و بر ذکر خدایان هند و ایرانی در میان ایزدان کاسی ها استوار است.»

با توجه به این نوشته، پروفسور جرج کامرون، دو نکته ی قابل تامل در آن می یابیم، یکی درباره ی «عیلام» و دیگری درباره ی حضرت موسی. درباره ی «عیلام» پروفسور کامرون نشان می دهد که در باب دهم سِفر پیدایش تورات مولف آن (!) از عیلام پسر سام یاد می کند، نکته ی دلنشین این است که ایشان نمی گوید حضرت موسی، بلکه می گوید مؤلف آن، یعنی ایشان هم پیرو عقیده ی کسانی است که قسمت هایی از تورات را مستحدث می دانند و می گویند به زمان حضرت موسی بستگی ندارد.

دیگر اینکه، در تورات سخن از «عیلام» پسر سام در میان آمده است. در صفحات بعد نشان می دهیم که چگونه یک نام «آشوری» که به سرزمین آریایی و مردم آریایی «انزان» یا «انشان» اطلاق می شده به واژه ی عبری «عیلام» تغییر شکل و ماهیت داده و باستان شناسان یهودی و مامور صهیونیسم جهانی با چه زبردستی این نام مجهول و ساختگی را بر قسمتی از ایران اطلاق کرده و خودشان را از مردمان دیرین این سرزمین معرفی کرده و شناسانیده اند.

و اما، درباره ی آمدن آریایی ها به سرزمین  ایران که می نویسد : «تاریخ کهن ترین مدرکی که به ورود آنان به ایران اشاره می کند آغاز هزاره ی دوم پیش از میلاد تعیین شده و بر ذکر خدایان هند و ایرانی در میان کاسی ها استوار است»

همین اعتراف نظر او را سست و بی ارزش می کند زیرا، حضور کاس سی ها (کانتو ـ کاشی) در سرزمین ایران و تشکیل دولت کاس سی و رفتن آنها به میان دو رود و بابل و سپس به مصر و تشکیل حکومت در مصر به هزاره ی چهارم پیش از میلاد مربوط می شود و با توجه به اینکه نام ایزدان کاسی ها، همان ایزدان هند و ایرانی است، نشان می دهد که حضور آریایی ها در سرزمین و فلات ایران از هزاره ی پنجم هم به عقب تر می رود.

در جای دیگر، کتاب «ایران در سپیده دم تاریخ» معتقد است که خدای خورشید «شمش» متعلق به بابل و آشور و عیلام بوده است (بگذریم از اینکه مردم سرزمین عیلام ساختگی، آریایی بوده اند چنانکه خواهیم گفت) ولی در جای دیگر همان کتاب می نویسد :

«بیگانگان نو رسیده را با گروه های هند و اروپایی که در این ایام به سراسر مرزهای شمالی و هلال خضیب حمله آورده بودند یعنی «هیت ها»(HITTIES) «میتانی ها»(MITANNI) و شاید عنصری از «هیک سوس ها»(HYKSOS) پیوند می دهد.

این پیوند را نام های دیگر ایزدان کاسی نیز ثابت می کند، «شوریاش» که برابر است با «شمش» ایزد خورشید، بی تردید «سوریا»(Surya) ی هندوان و «هیلوس» یونانیان است، «ماروتاش»(Maruttash) را همانند «نی نورتا» یا «ماروت»(Marut) هندی یکی دانسته اند، «بوریاش» ایزد توفان دیگری همانند «اداد» ظاهرا برابر با بورتاس یونانی است.»

همین مطالب نشان می دهد که اساسا و اصولا (با توجه به سدها مدرکی که مورد تایید همه ی دانشمندان باستان شناس و ربان شناس است) مذهب و آیین مهر «میترائیسم» از سرزمین ایران و از میان مردم آرین به سایر کشورهای خاورمیانه راه یافته و نفوذ و رسوخ کرده است. نام کشور «سوریا»(سوریه) به مناسبت اینست که در آن سرزمین مردمش مهرپرست بوده اند.

مهرپرستی از سرزمین های خاورمیانه به مصر نیز راه یافت و قرن ها آیین مردم آن سرزمین بوده است. یکی از اشتباه های بارز و روشن خاورشناسان این است که «شمش» یا «شمس» یا «خورشید» را خدا دانسته اند در حالی که در آیین مهر، یعنی میترائیسم، مهر یعنی آفتاب یا خورشید که همان شمس باشد مظهر خدای نور در زمین است و خدای نور نامش «بکاست» و بنابرین خود مهر خدا نیست، اینکه مردم سرزمین های آشور، بابل، سوریا و مصر را آفتاب پرست خوانده اند یک اشتباه بزرگ در تعبیر و شناخت است، مردم این سرزمین ها هم پیرو آیین مهر بوده اند و آفتاب یا شمش را بعنوان مظهر خدای نور در این جهان نیایش و ستایش می کردند.

آنچه را که پروفسور جرج کامرون به اصطلاح «عیلام شناس معروف» درباره ی عیلام در کتابش نقل می کند مطالب عجیب و غریب است می نویسد :

«بخش هشتم : هند و ایرانیان در کوه های زاگروس ـ در سراسر دوره های تاریخی که این جا به شرح آن پرداخته ایم ساکنان کوه های زاگروس (ظاهرا) به گروه مردمی تعلق داشتند که تا پیدا شدن نامی بهتر، قفقازی خوانده می شوند (!!) عیلامی ها ـ کاسی ها، مردم «گوتیوم» و دیگر جمعیت های مستقل نواحی کوهستانی را به این گروه منتسب دانسته ایم. پیوند دورادور زبان آنها با گویش تامیل در هند نیز حکایت از آن داشته که در سراسر فلات ایران اعضای این گروه سکونت داشتند، اما در آمدن کاسی ها به بابل با رسیدن آنها به دیدرس تاریخی دلیل دوره و نژادی دیگر از مردم یعنی هند و ایرانیان به این سرزمین است»!

با خواندن مطالب کتاب آقای جرج کامرون، برای یک محقق، آشفتگی دریافت و درک موضوع پیش می آید زیرا، از یک طرف خواندیم که عیلام پسر سام است و بنابرین سامی یعنی یهودی است و افراد و نژاد منسوب به او یهودی و از نژاد بنی اسراییل هستند و در خلال همان چند سطر متوجه می شویم که ایلامی ها و کاسی ها همه از دوده و نژاد مردم قفقاز از آب در می آیند ! و بعد هم اینها با قرابت زبانی که با تامیل های هندی دارند، هند و ایرانی می شوند !

جرج کامرون برای عیلام دو تاریخ و دو زمان قایل است. یکی دولت عیلام کهن و دیگری عیلام شکوهمند. زیر عنوان شکوه امپراتوری عیلام در این بخش می گوید :

«… اما خود عیلام به عنوان موجودیت تاریخی به کلی نابود گردید.»!

و درباره ی پادشاهی جدید عیلام از سرگشتگی و ناتوانی در شناخت واقعی عیلام سخن می گوید و می نویسد :

«… ممکن است آگاهی یابیم که سربر آوردن دوباره ی عیلام به عنوان قدرتی سیاسی در نتیجه ی فشار مهاجران تازه ای بود که احتمالا خویشاوند همان ایرانیانی بودند که شدیدا به شمال زاگروس فشار وارد می آورند و یا شاید آرامیانی (!) بوده اند که از جنوب سرزمین بابل وارد فلات ایران شده اند در حال حاضر، ما با سرگشتگی نومید کننده ای دچاریم …»

کامرون به استناد کتیبه ی یافت شده در شهر «لی ـ ایا ـ آن» بر کرانه ی خلیج فارس که نشان می دهد خط سومری تا زمان سارگن فرمانروای «اکد» در عیلام مجعول بکار می رفته است متذکر است که :

«… با این نشان سومری ها به یک امپراتوری با فرهنگی گسترده توفیق یافته بوده اند.»

در تاریخ ایران پیرنیا، زیرعنوان «بنی حام و بنی سام» می نویسد :

«… راجع باین مساله باید گفت که تورات یگانه سند تاریخی است که همسایگان ملت یهود را از نظر نژادشناسی تقسیم کرده، اگرچه معلوم نیست که بنای تقسیم چه بوده ! بهرحال، در تورات تمام مللی که معروف به بنی اسرائیل بودند چنین تقسیم شده اند، سِفر پیدایش باب دهم : نوح سه پسر داشت. سام . حام. یافث. بابلی ها را تورات از اعقاب «حام» دانسته، کنعانیان را که از حیث زبان، به یهود خیلی نزدیک بوده اند فینیقی ها و آشوری ها را نیز از این نژاد محسوب داشته ولی عیلامی ها را که زبانشان ابدا شباهتی به زبان یهود نداشته جزو فهرست پسران سام قلمداد کرده، از این جا معلوم است که تشخیص نژادها در نظر تورات به قرابت زبان ها نسبت به یکدیگر نبوده بلکه نظر سیاسی را در این امر دخالت داده. ولی اکنون علم نژاد شناسی از مساله ی سیاست و غیره صرف نظر کرده به مبنایی دیگر برای تفکیک نژادها از یکدیگر و تقسیم آنها قایل شده باید دید که این مبنا چیست. در این مساله شکی نیست که زبان اهمیت زیاد دارد ولی چنانکه تجربه و تحقیق نشان می دهد. این مبنا را هم در این مورد نمی توان کاملا صحیح و بی عیب دانست، مثلا قبطی ها به زبان عربی تکلم می کنند و حال آنکه از بنی سام نیستند؛ نیز در ممالک مختلفه مردمانی هستند که بزبان بومی حرف می زنند ولی اصلا از نژاد دیگری اند.»

در صفحه 33 نیز می نویسد :

«… در حفریاتی که در نزدیکی عشق آباد به توسط «پوم پلی» آمریکایی به عمل آمد در گور «کان آلو» بعضی اشیاء یافتند که شباهت به اشیاء سومری و عیلامی داشت، بنابراین حدس می زنند که شاید سومری ها و عیلامی ها در کوهستان های شمالی ایران بوده اند و بعد به واسطه ی مهاجرت مردمانی به ایران یا از جهت دیگر از این جاها به طرف مغرب و کنار فرات مهاجرت کرده اند، یکی از علل حدس مزبور این است که مرکز سومری ها شهر «نیپ پور» بود و این شهر در جایی واقع شده که از فلات ایران داخل جلگه های حاصل خیز مملکت بابل می شوند ولی مرکز سامی ها را شهر «سیپ پار» و «اگده» می دانند. کدام یک از مردم سومری و سامی زودتر به این جا آمده اند به درستی معلوم نیست ولی بیشتر این عقیده قوت دارد که قبل از آمدن سامی ها به آنجا، سومری ها گذشته های مفصلی داشته اند.»

در صفحه 35 می نویسد :

«حفریات در شوش نشان داد که بومی های عیلام (!) مملکت خود را در کتیبه ها «خاتام تی» (هاتام تی !) یا «خایی یوتی» می نامیده اند … تقریبا از پانسد سال قبل از میلاد، زبان کتیبه ها فقط عیلامی است، در زبان عیلامی دانشمندانی مانند : «کشیل»، «ویسباخ»، «هوزنیک»، «برک» کار می کرده اند.

دانشمندان مذکور عقیده شان این بود که زبان عیلامی چند لهجه داشته و این زبان نزدیک به گروه های قفقازی است. «مار» زبان عیلامی را از خانواده ی زبان گرجی و بومی های سابق ارمنستان می دانست. پرفسور جرج کامرون و هم فکران او معترف اند که زبان عیلامی از گروه زبان هایی است که به آن قفقازی می گویند و گونه ای از آن هنوز در قفقاز وجود دارد. کامرون می نویسد : بسیاری از عناصر مشخصه ی زبان عیلامی ظاهرا در یک گروه زبانی که امروز تنها در ناحیه ی قفقاز یافت می شود و از آن به عنوان خانواده ی زبان های قفقازی یاد می کنند نیز وجود دارد، اما پاره ای شباهت های آوایی و نحوی با گویش «تامیلی»(Tamili) زبان «دراویدی» در جنوب هند نیز پیدا شده است ظاهرا بسیاری از این عناصر در زبان های کاسی ها و لولوبیان و گوتیان در زاگروس مرکزی، هالدی یانی ها در کوه های ارمنستان که سایر ملل آریایی به آن تکلم می کردند دارد.

آنچه را که زبان شناس دوران اخیر پروفسور کامرون درباره ی عیلامی های مجعول می گوید قابل توجه و دقت است. می گوید زبان عیلامی ها زبان آریایی است. زیرا قفقازی ها، اورارتوها، کاسی ها و ارمن ها همگی آریایی بوده اند و زبانشان نیز آریایی است و بدیهی است که زبان آریان ها با هندوها یکی است زیرا از یک شاخه هستند. هم چنین نزدیکی زبان عیلامی ها با آریاهای کاسی، لولوبی، گوتی و هالدی، گویای این نظر است. یکی از مشخصات غیرقابل تردید یک نژاد و یک ملت زبان اوست، چگونه می تواند باشد !

پروفسور «پوتیل» زبان شناس شهیر ثابت کرده است که نام  «عیلام» در زبان مردم آن سرزمین «هالتامی» است (همانکه آن را هاتامتی هم گفته اند) و اکنون این خوانش بطور قطع و مسلم ثابت شده است.[1]

در متون بابلی ها «هاتامتی» نام سرزمینی است که به جعل بر آن نام عیلام نهاده اند، برای آگاهی از این حقیقت باید به دو سند دیگر زیر مراجعه کرد :

Thureau dangin recueil de tablettes chaldennes ( paris – 1903 ) no 351,rev

و دیگری کتیبه ای از «ای بی سین» :

Gadd and legrain rayal insciption is nos , 210.f.and .289

در این کتیبه آمده است که سرزمین خوزستان را «هاتمتی» می خوانده اند.

در این جا به مورد و بجاست از نوشته استاد سید محمد علی جمالزاده در پایان ترجمه کتاب «داستان بشر» اثر «وان لون» مورخ امریکایی تحت عنوان «ایرانیان چه کسانی بودند و چه می کنند» که در چهل و یک صفحه است و در آن درباره ی «عیلام» و تمدن آن مطالبی را مطرح ساخته اند یاد کنیم. می نویسند که : «در باب مملکت عیلام با خوانندگان محترم دو کلمه حرف دارم. آیا ما باید مردم عیلام را اجداد خود بدانیم یا نباید بدانیم ! اگر اجداد ما نیستند ما جهت ندارد تمدن آنها را به صرف اینکه در این سرزمین که شاید هنوز هم ایران خوانده نمیشده تمدن خود بدانیم و به تمدن شش هزار و هفت هزار ساله ای ببالیم و مباهات کنیم که مال آنها بوده و به ما ربطی ندارد و اگر بخواهیم آنها را از اجداد خود بشماریم ولابد تا حدی هم هر قدر کم باشد اجداد ما هستند لااقل باید یک قطره از خون آنها در بدن یا در بدن عده ای انگشت شماری از ما باقی مانده باشد؛ در این صورت علتی ندارد که ما تاریخ آن مردم را جزو تاریخ خود ندانیم و در کتاب های تاریخی خود در نهایت اختصار از آنها سخن برانیم و انصاف نخواهد بود که اطفال ما تاریخ مصر و کلده و آشور و روم و یونان را در مدرسه به تفصیل بخوانند ولی از تاریخ تمدن عیلام که اگر از تمدن ایران و ایرانیان آن زمان یعنی زمان پدران و اجداد کورش بیشتر نبوده کمتر هم نبوده است. تنها مطالب مختصری بگوش آنها برسد ! دوره ی عتیق تمدن عیلام که پایتخت آن شوش (نزدیک شوشتر کنونی) بوده تعلق به چهار هزار سال قبل از ازمنه تاریخی دارد. کلمه عیلام به معنی کوه است و خود اهالی کشورشان را «انزان سوسونکا» می خواندند و در جوار شرقی تمدن های سومر و اکد (بابل) می زیسته اند و هر چند از لحاظ اصل و ریشه و زبان و مذهب با مردم آن ممالک یکسان نبوده اند ولی با آنها روابط و مناسبات پیوسته داشته اند.

این کشور شامل ولایات کنونی خوزستان و لرستان و پشت کوه و جبال بختیاری و ظاهرا قسمتی هم از خاک فارس بوده و علاوه بر شوش یا شوشا دارای شهرهای بزرگ بوده و از آن جمله است «ماداکتو» و «خایدالتو»(ظاهرا در محل خرم آباد کنونی).

در پاسخ باین نوشته استاد جمال زاده در کتاب «سهم ایرانیان در آفرینش و پیدایش خط در جهان» چنین آمده است : استاد سید محمد علی جمال زاده اظهار تعجب و تاسف و تاثر کرده اند از اینکه در کتاب های تاریخ ما و به خصوص تاریخ برای مدرسه ها از تاریخ کلده و آشور و روم و یونان به تفصیل بحث می کنند اما از تاریخ عیلام سخن به میان نمی آورند !

استاد باین نکته توجه نفرموده اند که، با هزار تردستی، تاریخ سازان و گروه حامیان آنان کوشیده اند که عیلام و عیلامیان را چنان از مردم و ملت ایران بیگانه بسازند و نامشان را جزو مردم و ملت سامی ثبت کنند تا مردم ایران را از آنها بیگانه کنند و ایرانیان خود به خود بگویند چرا با تاریخ ملتی بیگانه آشنا شویم و آن را بخوانیم !

تاریخ سازان و نیرنگ بازان از نام عیلام که نام یکی از پنج پسر سام فرزند نوح افسانه ای بوده و هم چنین از نوشته ای در کتاب عزرا که گفته است کورش یهودان را اجازه داد تا پس از آزادی به عیلام سرزمینشان باز گردند، استفاده کرده و از مشابهتی که میان نام «اِلامتو»ی آشوری و عیلام یهودی بوده همه جا سرزمین عیلام اورشلیم را سرزمین «اِلامتو» قلمداد کرده و به هیچ وجه به نوشته های لوح های خود مردم آن سرزمین توجه نکرده اند. تاریخ سازان و نیرنگ بازان از نام «عیلام» که نام یکی از پنج پسر سام فرزند نوح بوده است برای انتساب مردم «انزان» یا «انشان» به سامی نژادان، بهره برداری سیاسی می کنند.

در تورات کتاب سِفر پیدایش باب چهارم آیه ی 32 پسران سام را این گونه معرفی می کند : «عیلام ـ آشور ـ ارمکشاد ـ لود ـ آرام» با خواندن نام این پنج تن در می یابیم که تاریخ سازان تلمودی برای فرهنگ و تمدن خاورمیانه چه طرحی ریخته و چگونه آن را به مرحله اجرا درآورده اند آنها  «سام» را که پنج پسر داشت بنیان گذار دودمان بنی اسراییل دانسته کلیه ی ملل ساکن در خاورمیانه را از نسل او دانسته و در زیر عنوان «سامی نژاد» این نظر خود را اعمال کرده اند و هر کشور و ملتی را منتسب به یکی از اولاد او ساخته اند و چون در باب چهاردهم از سِفر پیدایش نامی از ملک شنعار و ملک عیلام آمده، بدین صورت : «امرافل ملک شنعار ـ اریوک ملک الاسار کدر لاعمر ملک عیلام تدعال ملک امتها (؟) این چهار یا پنج ملک سدوم، ملک عمور، ملک ارمه، ملک صبوئیم، و ملک سالع که صوغرا باشد جنگ کردند، این همه در «وادی سدیم» که بحرالملح باشد به هم پیوستند»

به استناد این دو مورد و توجه به اینکه جز نام شهرهای «سومر آریایی» نام «شنینار» هم هست کشور سوم و مردم سومر را کشور شنعار و مردم آن را شنعاری خوانده اند و با چنین تدابیر و تزویر و خدعه و جعل قومی را که بنیان گذار فرهنگ و تمدن و هنر خاورمیانه شناخته شده بوده اند از اولا و احفاد سامی نژادان (یهودیان) به شمار آورده اند !

گفتیم که چون سامی نژاد شدن مردم سومر و شنعاری قلمداد کردن آنها سروصدا برانگیخت لاعلاج و ناگزیر طرفداران این نظریه به حیله ی دیگری توسل جستند و بدین منظور آنها نخست مردم این سرزمین را سیاه پوست خواندند و چون اثبات این نظر هم با مشکل نژادشناسی روبرو شد. دست بکار دیگری زدند و نظر دادند که سومری ها با هیچ یک از ملل جهان از نظر نژاد و چه از نظر زبان بستگی نداشته اند آنها از آسمان در آن منطقه فرود آمده اند ! و به این ترتیب یکسره خود را از جانب سومریان آسوده خاطر ساختند.

درباره ی عیلام نیز همین نظر تحمیل و اعمال سد بدین معنی که با سوء استفاده از نام آشوری «ایلامتو» با شدت و دقت هر چه بیشتر در همه ی آثار تحقیقی و تاریخی این نام را تبدیل به عیلام کردند و پس از آنکه بعضی از دانشمندان به این کار زبان اعتراض گشودند برای آنکه نظرها را از ماهیت موضوع منحرف سازند وسیله عُمال و دست نشاندگان صهیونیست در ایران، با استفاده از رسم الخط فارسی، بجای نوشتن این نام با عین ـ با الف و به صورت ایلام نوشتند. و سرانجام نیز به خواسته این گروه، سرزمین ایرانی پشت کوه به نام منحوس و بیگانه «ایلام» نامیده شد.

چنانکه در تورات آمده است، مُلک و سرزمین عیلام نزدیک شام بوده و به نشانی آنچه در تورات متذکر آن است. پس از اینکه یهودیان به فرمان کورش از اسارت و بردگی بابل نجات یافتند و آزاد شدند و به آنها اجازه داده شد که به سرزمین خود بروند به آنجا و اورشلیم بازگشتند.

بنابرین سرزمینی که نزدیک دریای نمک «بحر الملح» بوده اورشلیم است نه خلیج فارس، وانگهی در هیچ اثری چه در آثار باستانی ایران و چه آثار سنتی ایران و چه در آثار اساتیری و افسانه ای ایرانی در هیچ یک نامی از مردم و مملکت عیلام نه دیده و نه خوانده و نه شنیده شده است.

از طرفی باید گفت «ابوریحان بیرونی» دانشمند و پژوهنده ی شهیر ایرانی در کتاب بی نظر خود «آثارالباقیه عن القرون الخالیه» که در اواخر قرن چهارم هجری آن را نوشته است، در آن اثر ارزشمند بخش مفصلی را اختصاص به نام و نشان اقوام سامی و ملل دیگر داده است حتی از چین و مصر هم یاد شده است و گاه نامه های آنها و گاه شماری آنان را از زمان آدم و حوا تا دوران خودش آورده است و برای هر یک نیز جدولی بدست داده است لیکن در آن کتاب نامی از عیلام یا نزدیک به آن و یا سرزمینی بدان نام و نشان  برخورد نمی کنیم.

باید توجه داشت که آشوری ها براساس کتیبه هایشان از کشور مجاورشان «انشان» یا «انزان» نام برده اند و آن را به دو قسمت تقسیم کرده اند. قسمت واقع در دشت را (انزان سوسونکا) و قسمت کوهستانی را «الامتو» یعنی کوهستانی خوانده اند و مردم آن سرزمین هم خودشان را «هاتمتی» یا «انشانی» نامیده اند. بنابراین چرا باید آنها را «ایلامی» یا «عیلامی» و سرزمینشان را «عیلام» یا «ایلام» خواند ؟

 نام «الامتو» یک نام آشوری است نه عبری و این نام را با تحریف چرا باید برای یک ملت و سرزمین با نام و نشان و شناخته شده بکار برد ؟

ایرانیان چرا باید این نام مجعول را که به خاطر مسایل سیاسی و مذهبی یهود جعل گردیده است بپذیرند و آن را به سرزمین و مردمی بدهند که آبا و اجداد ایرانی داشته اند ؟

قصد از این خدعه و نیرنگ و جعل تاریخی این است که افتخار و بزرگی ملتی را که در آن خطه تا پنج هزار سال پیشینه ی فرهنگی و هنری و مدنیت دارد به خودشان نسبت دهند و سرزمین آریایی ایران را سرزمین و نشیمنگاه سامیان جلوه دهند و روزی و روزگاری همان کار و عملی را که با فلسطین کردند و با سرزمین های زرخیز و منابع غنی خوزستان و لرستان و فارس و پشت کوه بکنند و آنجا را سرزمین آبا و اجدادی خودشان بشمار آورند زیرا نقشه ی اسراییل بزرگ شامل اینگونه سرزمین هاست !

چنانکه گذشت و در سطور گذشته نیز خواندیم و دیدیم، یهودان درباره ی مردم سرزمین خوزستان و فارس پشت کوه نغمه ی نژادی را پیش کشیده و آنان را هم از مردم سامی نژاد نامیده و به استناد تورات آنان را از اولاد عیلام فرزند سام شناخته اند و پس از اینکه اسناد و مدارک مکتشفه، خلاف این ادعا را نشان داد گفتند که آنها از نژاد مخلوطی از سامی و یک نژاد ناشناخته اند !!

زبان مردم آن سرزمین را هم بازیچه ی مقاصد خاص خود قرار داده گاه آن را زبانی مخلوط گاهی زبانی از زبان های ترکستان و هنگامی قفقازی دانسته اند و چون این آش شله قلمکار را که از زبان های مختلف برای مردم «انشان» ساخته و پخته بودند به مزاج هیچ گروهی مطبوع نیفتاد و خوش نیامد، ناچار و ناگزیر زبان کهن را از زبان های ناشناخته ای دانستند و زبان نو آنان را به مناسبت نزدیکی با آریایی ها ! مخلوطی از زبان سامی و آریایی عنوان کردند !!

«ژنرال سایکس» در تاریخ خود می نویسد : «… در کتیبه های سومری کلمات سامی و کتیبه های سامی کلمات سومری یافت می شود ولی در عیلام از زمان های قدیم اسامی و اعلامی بسیار دیده می شود که نه به سومری می ماند و نه به سامی بلکه وابسته به زبانی است که احتمالا آن را تورانی می خوانند ! و فضلا آن را «انزانی» یا «شوشی» و یا تنها «انشانی» می دانند … دیرین ترین زبان آنها «انزانی» است که آثار کهن از آن بجا مانده است.

درباره ی نوشته ژنرال سایکس باید گفت که «تورانی»ها مردم آریایی هستند و آنان همان سکایانند و پرثوی ها از همان طایفه هستند. بنابراین اگر زبانشان را تورانی می دانند که این زبان نیز آریایی است اما چرا سایکس گفته است «احتمالا» برای آنکه جای گریز و فرار در میان باشد، زیرا، اگر گروهی به استناد این نوشته و گفته و اظهار نظر، به مقام استناد برآمده گفتند که تورانی ها هم آریایی هستند بتواند بگوید که آنچه نوشتم بر مبنای احتمال بود نه یقین.

با توجه به نوشته ی سایکس می بینیم که «فضلا» نظری دیگر داده و گفته اند که زبان مردم عیلام انشانی یا انزانی بوده نه سامی و نه سومری.

اینجاست که باید موشکافی کرد. در این مورد باید از آقایان فضلا و دانشمندان پرسید، مگر کورش و داریوش در نوشته هایشان با صراحت و روشنی نگفته و ننوشته اند که آنها «انشانی» و از مردم انشان و سرزمین انشان هستند ؟

آیا می توان «کورش» و «آریارمنه» و «چیش پیش» را با وجود در دست داشتن ده ها لوح که در آنها گفته اند انشانی هستند انشانی ندانیم و منکر این حقیقت بشویم و بگوییم که آنها خودشان نمی دانسته اند که عیلامی هستند و در این مورد دچار نسیان و اشتباه شده اند !؟

اگر چیش پیش و آریارمنه و آرشام و کورش بزرگ و داریوش بزرگ از مردم انشان بوده اند بنابراین شک و تردیدی نیست که می بایست زبانشان هم انشانی باشد. پس چگونه است که آنها را از مردم انشان بشناسیم ولی زبانشان را انشانی ندانیم ؟ زبان مردم انشان تورانی بوده و زبان دودمان هخامنشی انشانی و پارسی باستان ؟

آنچه مسلم است زبان مردم سرزمین انشان یا انزان چه در دوران کهن و چه در دوران پادشاهان هخامنشی لهجه ای از پارسی باستان بوده است و هم چنانکه پارسی باستان پس از کورش بزرگ و داریوش بزرگ تا زمان ساسانیان آن همه تغییر و تحول یافته بوده است بدیهی است زبان باستانی انشانی هم تا دوران کورش دچار همین تحولات و تغییرات گردیده بوده است.

اما سرزمینی که به جعل «عیلام» نام گرفته و آنجا را براساس کتیبه های خود آن قوم و کتیبه های کوروش و داریوش سرزمین «انشان» می شناسیم سه قسمت بوده است.

قسمتی را «هاتمت ی» یا بگفته ی کورش بزرگ «گوتو» می خوانده اند و قسمت دوم را «انشان» یا «انزان» و بخش سوم را به مناسبت شهر شوش و جلگه ای بودن آن، «انزان سوسونکا» یا «انزان شوشونکا» می نامیده اند زیرا شوش نامش «شوشیانا» یا «سوسیانا» بوده است.

نمی توان با اسناد و مدارکی که در دست هست تسلیم حدس و گمان و میل و خواسته های خصوصی محافل خطرناک سیاسی شد، و بنابراین باید با کمال پایداری و استقامت و استواری در برابر دسیسه های صهیونیستی ایستادگی کرد و نام سرزمین پاک ایرانی را، هم چنانکه سدها قرن بدان نامیده می شده «انشان» دانست و بر نام مجعول و ساختگی «عیلام» خط بطلان کشید.

در کاوش هایی که در سرزمین انشان انجام گرفته آثاری که بدست آمده، «دمرگان» اظهار عقیده کرده است که مردم انشان در پایان عصر سنگی قدیم یعنی هزاره ی ششم پیش از میلاد و هم چنین تمدن عصر نو سنگی و فلز از مدنیت و فرهنگ و هنر برخوردار بوده اند.

در سال های اخیر کتیبه ای بزرگ سنگی در تخت جمشید کشف شد که به خط میخی انشانی است و آن را جرج کامرون خوانده است و این کتیبه به سنگ نوشته ی «دیو» معروف است. این کتیبه ی سنگی اکنون در موزه ی شیکاکو محفوظ است و این بنده پژوهنده از نزدیک آن را دیده و به یادگار از آن عکس گرفته است … بطوریکه جرج کامرون در گزارش خود نوشته است، «اریک اشمیت» قبلا سه لوح سالم و یک تکه از لوح چهارم این کتیبه را پیدا کرده بود.

دو لوح از چهار لوح به خط میخی الفبایی و به زبان پارسی باستان و لوح سوم به زبان بابلی و لوح چهارم که به زبان انشانی بوده است. جرج کامرون لوح انشانی را خوانده و متن آن چنین است :

سطر 1 ـ 5 : خدای بزرگی است اهورامزدا که این سرزمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که بشر را آفرید که شادی را برای بشر آفرید که خشایارشا را شاه کرد، یگانه شاهی از بسیار، یگانه فرمانروایی از بسیار.

سطر 6 ـ 10 : منم خشایارشا، شاه بزرگ، شاه شاهان. شاه کشورهایی که همه انواع مردم را در بردارد. شاه این سرزمین بزرگ پهناور، پسر داریوش شاه، یک هخامنشی، یک پارسی، پسر یک پارسی، یک آریایی، از دودمان آریایی.

سطر 10 ـ 24 : خشایارشا می گوید : به تایید اهورامزدا، اینها کشورهایی هستند که من پادشاهشان هستم. بر آنها دست یافتم. پیش من باج می آورند، آنچه به آنان از جانب من گفته می شد انجام می دادند، قانونی را که آن از من بود رعایت می کردند، ماد، انشان، رخج، ارمنستان، سیستان ـ پارت، آریا، باختر، سغد، خوارزم، بابل، آشور، ستاگید، سارد، مصر، یونانیانی که در دریا زندگی می کنند و آنانکه آن سوی دریا بسر می برند، مردمانی از مکیا، عربستان، قندهار، کپدوکیه، داهه، سکاهای آمیرجیا، سکاهای تیز خود، اسکودرا، اکوناکا، لیبی، کاربا، حبشه.

سطر 24 ـ 28 : خشایارشا، شاه می گوید : هنگامی که من شاه شدم در یکی از سرزمین هایی که در بالا نوشته ام نافرمانی بود پس اهورامزدا کمک کرد، به تایید اهورامزدا، من آن کشورها را درهم نوردیدم و آنان را به جای خود نشانیدم.

سطر 29 ـ 34 : و در میان آن کشورها جایی بود که پیش از من به دیوان نیاز می بردند، پس به یاری اهورامزدا، من آن پرستشگاه دیوان را ویران کردم و با یک اخطار اعلام داشتم : «برای دیوان قربانی نکنید» هر جا پیش از این به دیوان نیاز برده می شد، در همانجا بر طبق قانون مقدس «آرت» و آیین بهی، اهورامزدا را ستایش کردم.

سطر 35 ـ 38 : هم چنین امور دیگری وجود داشت که نادرست بود. من آنان را درست کردم، اینها که من کردم همه را به تایید اهورامزدا انجام دادم، اهورامزدا به من کمک کرد تا آن را به انجام رسانیدم.

سطر 39 ـ 47 : تو که، بعدها ممکن است اندیشه کنی «ای کاش در زندگی شاد باشم و پس از مرگ خجسته»، پس، به قانونی که اهورامزدا فرمان داده است رفتارکن، اهورامزدا را طبق آیین مقدس و بهدینی ستایش کن. زیرا هر کس آن قانونی را که اهورامزدا فرمان داده است مراعات کند و بر طبق آیین مقدس و بهدینی نیاز ببرد در زندگانی شاد و پس از مرگ  خجسته خواهد بود.

سطر 48 ـ 50 : خشایارشا، شاه می گوید : اهورامزدا، من و خانواده ام و این کشور را از آسیب نگاه دارد. آن را من از اهورامزدا درخواست می کنم، اهورامزدا همه را به من به بخشایاد !

بطوریکه خواندیم در این کتیبه مطالب آن به بسیاری از مجهولات دوران هخامنشی پاسخ می گوید. ضمنا نام همه ی سرزمین های تابعه را آورده و در آن نامی از عیلام نیست، برعکس پس از ذکر ماد که سرزمین نیای مادری کوروش است بلافاصله از سرزمین پدری کورش و داریوش که «انشان» است نام برده است. دیگر اینکه کتیبه به زبان انشانی است یعنی لهجه ای از زبان پارسی باستان، یعنی زبانی که آبا و اجداد کورش و داریوش بدان زبان سخن می گفته اند و این زبان مادر زبان مردم سرزمین پارس بوده است.

بنابر آنچه آوردیم، جای هیچ گفتگو و بحث باقی نیست که نام «عیلام» نامی مجهول و ساختگی است و از طرف محافل صهیونیستی بنابه مقاصد و مصلحت های خاص سیاسی شومی ساخته و پرداخته شده است و بر زمامداران سرزمین ایران است که نام مجهول «ایلام» را از سرزمین پشت کوه و لرستان بردارند و کنار بگذارند.

________________________________________

پانوشت :

1. برای دریافت این تحقیق به مقاله او به نشانی زیر رجوع فرماید :

The name of elamin sumeriian , akkadaian and hebren , atsl , xll ( 1931 – 32 ) 20 – 26

برگرفته از جستارهای شهریاران – به گزینش و کوشش امیر ورجاوند

دیــدگــاه هـا

اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

•        نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.

•        نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :

متن :

شماره ی امنیتی*

بازدیدها : 2097

    دیدگاه ها : (4)

1. پیامی از ایران, فرستاده شده در تاریخ 21-بهمن-1386 ساعت 02

در مقاله شما چیزهایی وجود دارد که به آن توجه نشده است.

برای اینکه مقاله شما بازیچه دست ایران ستیزان قرار نگیرد خواهشمندم به این مقاله که دوست اندیشمندم داریوش ب. نوشته است توجه کنید.

 او در این زمینه مطالعات فراوانی دارد

در جایی نوشته است که:

======================

آنچه مشخص است در هیچ سندی منطقه ی خوزستان به نام انشان سوسونکا خوانده نشده است . بلکه شاهانی چون اونتاش نپیریشا خود را شاه انشان و شوش خوانده اند . نمی دانم چرا سوسونکا تلفط شده؟ . در کتیبه های چغازنبیل چنین می خوانیم :

 m.u un-taš-d.GAL … su-un-ki-ik an-za-an šu-šu-un-ka … . : m.u Untaš-Napiriša … sunkik Anzan Šušunka … .

 من اونتاش ـ نپیریشا (پسر هومبانومنه) ، شاه (سونکیک) انزان (اَنزان) ، شوش (شوشونکَه) (هستم) .

در هیچ سندی از این دوران واژه ای را به گونه ی su-su-un-ka نداریم! بلکه همه جا شوشنکه آمده است . ضمنا نام شهر شوش در همه ی دوران ها و در زبان بابلی و ایلامی و اسناد آنها به گونه ی شوش (شوشَن šu-ša-an ، شوشی šu-ši و شوشونکه) امده است . و هیچ ربطی به نام ایالت خوزستان یا ایلام ندارد . بلکه نام پایتخت آن یا یکی از شهر های مهم آن بوده است .

پس باید پرسید واقعا برابری نام خوزستان با انزان سوسونکا برپایه ی چه استدلالی است؟! در اینجا نه تنها اشاره به ایالت و سرزمین خوزستان (ایلام) نیست بلکه به دو شهر شوش و انزان اشاره شده است . و این موضوع کاملا روشن است .

2. پیامی از ايران, فرستاده شده در تاریخ 10-اسفند-1386 ساعت 22

سلام و با سپاس از درج پيام

پیوند مقاله ی دوست فرهيخته جناب داريوش ب در پيام زير وارد نشده است كه احتمالا به دليل محدوديت تعداد حروف بوده است

مقاله را در اينجا بخوانيد روشنگر است

http://pardiseparse.blogsky.com/?PostID=16

3. پیامی از جواد مفرد کهلان, فرستاده شده در تاریخ 08-دی-1387 ساعت 07

در این که صهیونیستها جهان را بازیچه دست خود می دانند و سر دسته غارتگران جهانی هستند حرفی نیست. اما من اسنادی به دست آورده ام که اشنوناکی هایی که در مقابل تهاجم حمورابی از طرف خانقین به یهود گریختند از زبان عیلامی هم استفاده می نموده اند. یعنی عبرانیان با عیلامیها بی ربط نبوده اند گرچه زبان اصلی اشنوناکیها سامی بوده است.

4. پیامی از جواد مفرد کهلان, فرستاده شده در تاریخ 28-دی-1387 ساعت 22

این ایلام بخش کوهستانی همان دولت عیلام خوزستان بوده است؛ به نظر میرسد سلسله عیلامی آوان از همین شهرک ایوان ایلام برخاسته باشند.

واپسین به روز رسانی ( 17 بهمن 1386 ساعت 18:44 )

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: